


یمن. جنگ منطقهای، چالش های جهانی
از زمان آغاز حمله اسرائیل و ایالات متحده به ایران در فوریه ۲۰۲۶، به نظر میرسید حوثیها برای ورود به درگیری مردد هستند. آنها در طول تابستان ناچار شدند راهبرد نظامی خود را با صراحت از راهبرد و منافع ایران جدا کنند تا بتوانند عملیاتی برقآسا را آغاز کرده و اطراف ورودیهای تنگه راهبردی بابالمندب را به تصرف درآورند. عملیاتی که در مجموع به زیان عربستان سعودی رقم خورد.
هلن لاكنر > 11 اكتبر 2026
حملات حوثیها، که «انصارالله» نیز نامیده میشوند، از ۶ اوت ۲۰۲۶ علیه مواضع دولت یمنِ که از سوی جامعهٔ بینالمللی(GRI) به رسمیت شناخته شده، آغاز شد و راه را برای ازسرگیری جنگی گسترده هموار کرد. بسیاری از وقوع آن بیم داشتند، برخی نیز آن را پیشبینی کرده بودند. بی تردید، یمنیها، چه مردم عادی و چه مسئولان سیاسی از جناح های مختلف، از وضعیت «نه جنگ و نه صلح» که پس از عقبنشینی عربستان سعودی برقرار شده بود، خسته شده بودند. ریاض پس از ورود نسنجیده به جنگ یمن در سال ۲۰۱۵، بیش از پنج سال است که تلاش میکند خود را از این باتلاق خارج کند. اکثر یمنیها امیدوار بودند تحولات اخیر در منطقه به مصالحهای کموبیش قابلقبول بینجامد. توافقی که بتواند از مرگ و ویرانیهای گستردهای که بار دیگر گریبان مردم را خواهد گرفت، جلوگیری کند. اکنون همه شواهد نشان میدهد که اوضاع به سمت ازسرگیری یک درگیری طولانیمدت پیش میرود؛ درگیری که با تحرکات پیاپی در جبهههای متعدد و استفاده روزافزون از پهپادها، موشکها و هوا گردهای سرنشیندار مجهز به فناوریهای پیشرفته همراه خواهد بود. تحولات اخیر در میدان نبرد، وضعیت را پیچیدهتر کرده است . هیچ گزینهای راه برونرفت معقولی ارائه نمیکند.
درست مانند سال ۲۰۱۵، عربستان سعودی بار دیگربه شدت درگیر جنگ شده واز سوی رهبران حوثی، به عنوان دشمن اصلی در این کارزار جدید معرفی شده است .آنها پادشاهی سعودی را عامل مصائب یمن معرفی کرده، و به طور صریح فاصله خود را از راهبرد ایران مشخص می کنند - راهبردی که تعداد کمی از یمنیها، حتی در میان حامیان حوثیها، حاضربه پیروی از آن هستند. با وجود ادعای اولیه مبنی بر اینکه راهبرد نظامی صرفاً با هدف پایان دادن به محاصره یازدهساله یمن توسط عربستان پیگیری میشود، حملات انصارالله به خاک عربستان همچنان محدود مانده است. این حملات بهطور هدفمند تأسیسات تولید و صادرات نفت را نشانه میگیرند. حوثیها در راستای شعار «محاصره در برابر محاصره»، اساساً به دنبال جلوگیری از صادرات نفت این پادشاهی هستند.
انصارالله هماهنگ با اقدامات مسلحانهای که گروههای عراقی از سمت شمال انجام داده اند، تاکنون موفق شده کمابیش صادرات نفت از طریق خط لولهٔ شرق به غرب عربستان را متوقف کند.اعلام ازسرگیری تدریجی فعالیت این خط لوله در ۲۳ سپتامبر نیز تاثیر آسیبپذیری شدید آن را نفی نمی کند . بین ماههای مارس تا ژوئیه، حدود چهار میلیون بشکه نفت در روز از طریق این زیرساخت به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میشد. سپس ۸۰ درصد این نفت ، به سمت جنوب ،از طریق تنگهٔ بابالمندب، به شرق آسیا ارسال میشد.
حملات شبهنظامیان عراقی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶ به این خط لوله، دستکم برای شش هفته انتقال مقادیر قابلتوجه نفت از این مسیر را مختل کرد.همچنین محاصره و جلوگیری از تردد کشتیها توسط حوثی ها، که از طریق تنگهٔ بابالمندب به مقصد یا از مبدا عربستان سعودی در حرکت بودند، موجب خواهد شد که حتی پس از تعمیر کامل خط لوله، تنها حجم بسیار کمتری از نفت بتواند از مسیر کانال سوئز عبور کند - مسیر دریایی که هم کندتر و هم پرهزینهتر است.
در این باره، پیروزیهای اخیر حوثیها در امتداد ساحل شرقی دریای سرخ تا تنگهٔ بابالمندب این روند را تسهیل کرده است، هرچند تحول بنیادینی ایجاد نمیکند .حوثیها از تنگهٔ بابالمندب میتوانند با تسلیحات معمولی و نسبتاً ساده کشتیها را مورد حمله قرار دهند، در حالی که برای حمله درمناطق شمالیتر دریای سرخ به فناوریهای هدفگیری پیشرفته تری نیاز دارند. احتمال قرار گرفتن در معرض خطرحمله کافی است که شرکتهای کشتیرانی مسیر خود را تغییر دهند همان طورکه در سال ۲۰۲۴، زمانی که حمایت از غزه حملات حوثیها را توجیه می کرد، رخ داد .
در چنین شرایطی، اقتصاد عربستان سعودی که بار دیگر به درگیری یمن کشیده شده، به شدت تضعیف شده و با سه آسیب عمده روبهرو است .نخست، کاهش درآمدها به دلیل افت صادرات نفت و محدودیتهای بودجهای ناشی از آن . دوم، احتمال تخریب زیرساختهایی است که بهتازگی احداث شدهاند و ممکن است موردهدف حملات قرار گیرند. در نهایت، جنگ میتواند به اعتبار بینالمللی کشور آسیب وارد کند و در نتیجه بر سرمایهگذاری خارجی تأثیر منفی بگذارد.
اگرچه انصارالله آشکارا به آن اذعان نمیکند، این راهبرد به وضوح در راستای تلاش ایران برای کنترل صادرات نفت منطقه عمل میکند .ایجاد اختلال شدید در عرضه جهانی نفت و گاز، اصلیترین سلاح ایران برای اعمال فشار بر ایالات متحده، سایر کشورهای «شمال جهانی» و پادشاهیهای نفتی منطقه محسوب میشود.هدف وادار کردن این کشورها به دادن امتیازهایی است که بازار را به وضعیتی مشابه دوران پیش از جنگ اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران بازگرداند. جلوگیری از صادرات روزانه پنج میلیون بشکه نفت عربستان سعودی، یکی از عناصر اساسی این راهبرد است و اکنون حوثیها مستقیماً در اجرای آن نقش دارند .بااینحال، این شیوه به حوثیها امکان میدهد مبارزهٔ خود را نه بهعنوان حمایت از حکومت ایران ــ که عموماً در میان یمنیها محبوبیتی ندارد ــ بلکه بهعنوان نبرد علیه دشمن تاریخیشان، یعنی پادشاهی سعودی، معرفی کنند.
عربستان سعودی، تا کنون، در مقابل این بحران جدید از خود خویشتنداری نشان داده است. گزینههای ریاض محدود هستند، بهویژه با توجه به نبود حمایت نظامی مؤثر از جانب متحدان غربیاش ، که در رأس آنها ایالات متحده، قرار دارد. اگرچه سعودیها از وقایع سپتامبر ۲۰۱۹ درس گرفتهاند ــ زمانی که موشکهای ایرانی و عراقی خسارات قابلتوجهی به تأسیسات پالایش نفت آرامکو در بقیق و خریص وارد کردند ــ اما هنوز نتوانستهاند راهحل جایگزین مناسبی پیدا کنند .در آن زمان، دولت نخست دونالد ترامپ از ارائهٔ هر گونه حمایتی سر باز زد و رئیسجمهور تأکید کرد که این عربستان سعودی بوده که مورد حمله قرار گرفته، نه ایالات متحده!
این بار نیز هنگامی که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، شخصاً دو بار از دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، درخواست پشتیبانی هوایی کرد، در پاسخ تنها پیشنهاد اعزام مشاوران بیشتری به اتاقهای عملیات نظامی عربستان را دریافت کرد.این در حالی است که همین حالا نیز شمار زیادی از مشاوران بینالمللی در این مراکز حضور دارند و احتمالاً ممکن است توصیههای ضد و نقیضی نیز ارائه دهند. اعلام خرید تجهیزات نظامی آمریکایی ــ شامل ۳٫۵ میلیارد دلار (۳ میلیارد یورو) موشک و ۴۸ فروند جنگندهٔ F-35 به ارزش برآوردی ۲۴ میلیارد دلار (۲۱ میلیارد یورو) ــ نیز تغییری در این رویکرد به وجود نیاورد.
در برابر امتناع واشنگتن، امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، در ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶ اعلام کرد که بهزودی نیروهای نظامی فرانسوی برای حفاظت از بندر ینبع و زیرساختهای نفتی عربستان در برابر حملات، بهویژه حملاتی که از یمن انجام میشود، اعزام خواهند شد. جزئیات مأموریت نیروهای فرانسوی هنوز مشخص نیست، اما بعید به نظر میرسد که این اقدام تاثیری بر محاصرهٔ تنگهٔ بابالمندب توسط حوثیها داشته باشد. احتمالاً کاهش قیمت سوخت که هدف رهبران فرانسه و اروپا است، بسیار محدود خواهد بود.
صرفنظر ازلفاظی ها و چالش های منطقهای، جنگ کنونی در نهایت در خاک یمن جریان دارد، جایی که پیامدهای آن برای غیرنظامیان فاجعهبار است. جنبش حوثی با اتکا به نیروی شبهنظامی کارآمد و آموزشدیده در برابر نیروهای ضعیفتر و چندپاره و متفرق دولت یمنِ ایستاده است.این نیروی شبهنظامی از دو دهه تجربه نبرد و آمادگی نظامی برخوردار است و اکنون نیز از پشتیبانی مشاوران ایرانی و لبنانی بهره می برد. بخش عمدهٔ تجهیزات آن بومی است، اما در عین حال شامل فناوریهای بسیار پیشرفته نیز می شود.حوثیها آموختهاند که چگونه از فضای سایبری و هوش مصنوعی بیشترین بهره را ببرند، از جمله از طریق استفاده از عملیات فریب در میدان نبرد.
پیشداوریهای نژادپرستانهای که آنان را « پابرهنههای صندل پوش و کوهنشینانی عقب افتاده» توصیف میکنند، نشان میدهد افرادی که چنین تعابیری را به کار میبرند، هیچ شناخت درستی از توانمندیهای آنان ندارند. قدرت نظامی حوثیها، همانند قابلیتهای سازماندهی و بسیج آنها، همواره بهشکل نظاممندی دستکم گرفته شده است.
رویدادهای ماه سپتامبر همچنین به روشنی نشان داد که نیروهای دولتی، با وجود تلاشها برای ساماندهی زنجیره فرماندهی و تشکیلات نظامی از زمان برکناری «شورای انتقالی جنوب» (CTS) از دولت در ژانویه ۲۰۲۶، همچنان دچار تفرقه و رقابت درونی هستند. آنها تاب ایستادگی در برابر جنگ برقآسای (Blitzkrieg) انصارالله را نداشتند، یورشی حسابشده و به دقت سازمانیافته که در اوایل ماه سپتامبربه سقوط سریع نوار ساحلی جنوبی تهامه (۱) تا بابالمندب ، انجامید.
رویدادهای این ماه هم چنین نشانی ازعقلانیت حوثیها درانتخاب زمانبندی این حمله بود. باید توجه داشت که حوثیها در مواجهه با تهدیدات روزافزون علیه سیطره و قدرت خود، پیشدستی کرده و پیش از آنکه موقعیتشان بیش از پیش متزلزل شود دست به حمله زدند. در ماههای گذشته، معیشت بیش از ۲۰ میلیون یمنی ساکن در مناطق تحت تسلط آنها رو به وخامت شدید گذاشته بود. یک سال پس از تعلیق کامل کمکهای برنامه جهانی غذا در قلمرو انصارالله، بحران انسانی ابعادی فاجعه آمیزی یافته است. حوالههای مالی نیز کاهش یافته و به دنبال انتقال عمده بانکها از صنعا به عدن، شبکه مبادلات مالی دچار اخلال شده است . قرار گرفتن نام انصارالله در فهرست «سازمانهای تروریستی خارجی» آمریکا در مارس ۲۰۲۵ نیز عملاً مانع از تعامل نهادهای مالی بینالمللی با ساختارهای بانکی صنعا شده است. هرچند سنجش افکار عمومی دغدغه سران حوثی ها نیست، اما آنها نمیتوانستند نارضایتی و فشار موجود بر میلیونها شهروند تحت حاکمیت خود را یکسره نادیده بگیرند.
از نظر سیاسی، اصلی ترین تهدید بلندمدت برای حکومت حوثی ها، نزدیکتر شدن و بهبود روابط میان دولت یمنِ مورد شناسایی جامعهٔ بینالمللی و حکومت سعودی است. هماهنگی بهتر میان این دو میتواند بر شرایط نظامی میدان نبرد، تأثیر بگذارد و حوثیها را تحت فشار قرار داده و آنان را وادار به مذاکره کند .در عرصه بینالمللی نیز نمیتوان تناقض موجود در موضع کنونی حوثیها را نادیده گرفت: انصارالله به ایالات متحده اطلاع داده است که هیچ قصدی برای حمله به کشتیهای آمریکایی یا کشتیهایی غیر مرتبط با عربستان سعودی را ندارند. پس تکلیف آن شعاری که حوثی ها مدام سر می دهند چه میشود ؟ شعاری که نخستین وجه امری آن پس از تکبیر الهی، «مرگ بر آمریکا» است. آیا این چرخش عملگرایانه، حاصل کارزاربمباران هوایی ۵۲ روزه ایالات متحده علیه آنان در سال ۲۰۲۵ است؟ پرسشهای دیگری نیز هم چنان بی پاسخ مانده اند، مثلا اینکه کشتیهای مرتبط به اسرائیل که از زمان «آتشبس» در غزه دیگر موردهدف قرار نگرفتهاند چه می شوند؟ آیا آنها نیز از تردد آزادانه برخوردارهستند؟
در حال حاضر، حوثیها تمام نوار ساحلی یمن در دریای سرخ و همچنین جزایر واقع در تنگهٔ بابالمندب را تحت کنترل دارند. نیروهای دولتی یمن در حال حاضر برای بازپسگیری مواضع مهم کوهستانی مشرف بر دشت ساحلی در نبرد هستند. جبهه بزرگ دیگر در شمال، یعنی منطقهٔ مأرب که تولیدکننده نفت و گاز است، نیز یکی از محورهای اصلی جنگ به شمار میرود، در حالی که سایر جبهههای نظامی نیز دوباره فعال شدهاند.
نیروهای دولتی از طریق این ضدحملات در تلاشند شکستهای سنگین خود را جبران کرده و هماهنگی خود را ارتقا بدهند. ایجاد تغییر در توازن قوا زمانبر خواهد بود، چرا که شواهد حاکی از همکاری مخفیانه برخی از حامیان شورای انتقالی جنوب با حوثیها از طریق فروش تسلیحاتی است که در ژانویه ۲۰۲۶ از عدن خارج کرده بودند. این موضوع نشان میدهد امارات متحده عربی دست کم در برهه کنونی تمایلی به حمایت از دولت یمن و سعودیها در نبردشان ندارد.
با توجه به محدود بودن حمایت سعودی، دولت یمن در این جنگ تا حد زیادی به حال خود رها شده است. بیانیههای بینالمللی در اعلام همبستگی نیز به اقدامات ملموس منجر نشدهاند، حتی برای مقابله با وخامت شدید وضعیت انسانی که پیش از این نیز فاجعهبار بود. مگردر صورت وقوع یک شکست نظامی همه جانبه و دور از ذهن برای یکی از طرفین ، این جنگ ممکن است به فاجعهای تازه وپایدار برای مردم یمن تبدیل شود. طی هفته های اخیر، ۱۵۰ هزار نفر آواره شدهاند. این افراد به جمع ۵ میلیون آواره داخلی که پیشتر ثبت شده بود، اضافه شدند.
تهامه : سرزمینی هموار در سواحل دریای سرخ، که بخشی از آن در عربستان سعودی و بخش دیگری در یمن واقع شده است .
معمای پاکستان، عربستان سعودی، یمن و ایران
گزارش اختصاصی پپه اسکوبار
در یک نگاه: پهپه اسکوبار در این مقاله، با تمرکز بر مناسبات پاکستان، عربستان سعودی، انصارالله و ایران، از تلاشهای دیپلماتیک اسلامآباد برای میانجیگری میان ریاض و صنعا، اختلاف تهران و واشنگتن بر سر تنگهٔ هرمز و برنامهٔ هستهای ایران، و تشدید درگیریها در یمن سخن میگوید. او مدعی است که عربستان با هدف حفاظت از اسرائیل و آنچه «فرقهٔ مرگ» در آسیای غربی مینامد، به مقابله با انصارالله برخاسته است. نویسنده همچنین ادعاهایی دربارهٔ نقش ترکیه، قطر و عربستان در انتقال نیروهای وابسته به داعش و القاعده به یمن مطرح میکند و نسبت به گسترش جنگ بر اثر یک جرقهٔ ناگهانی هشدار میدهد. این ادعاها و گزارشهای میدانی، روایت و تحلیل نویسندهاند و نباید بدون بررسی مستقل، واقعیتهای تأییدشده تلقی شوند.
منبع اصلی: بنیاد فرهنگ راهبردی
خانهٔ سعود برای حفاظت از فرقهٔ مرگ در آسیای غربی به انصارالله حمله میکند؛ پهپه اسکوبار مینویسد.
با اطلاعاتی اختصاصی آغاز کنیم. روز پنجشنبه، یحیی علی الراعی، رئیس مجلس نمایندگان مستقر در صنعا و تحت کنترل انصارالله، نامهای به سردار ایاز صادق، رئیس مجلس ملی پاکستان، تحویل داد و در آن خواستار میانجیگری پاکستان میان انصارالله و ریاض شد.
الراعی، چهرهای که از احترام گستردهای برخوردار است، از سال ۲۰۰۸ ریاست مجلس مستقر در صنعا را بر عهده داشته است. صادق نیز در مارس ۲۰۲۴ دورهٔ کنونی ریاست خود را در اسلامآباد آغاز کرد.
این کانال مستقیم پارلمانی، بهعنوان روزنهای دیپلماتیک، اهمیتی بسیار زیاد دارد؛ زیرا پاکستان در ارتباط با تعهدات واقعی خود در قبال منازعهٔ عربستان سعودی و یمن، مطابق با آنچه «ائتلاف دفاعی مکه» تعیین کرده است، هم در داخل کشور و هم در سراسر جهان اسلام، با فشار شدیدی روبهروست.
هرچند وضعیت موجود در واقع بسیار پیچیده و مبهم است، اطلاعات مستقیمی که در بالاترین سطوح از اسلامآباد و تهران دریافت کردم و مشخصاً خواستار آن شده بودم، امکان شناسایی چهار نکتهٔ کلیدی را فراهم کرده است:
1. اسلامآباد تأکید دارد که پاکستان به انصارالله حمله نخواهد کرد و برای چنین هدفی نیز نیروی نظامی اعزام نخواهد کرد. توافق ریاض در هفتهٔ گذشته، ورود نیروها به خاک یمن را منتفی دانست. نیروهای پاکستانی باید از هرگونه عملیات زمینی تهاجمی علیه انصارالله دور بمانند. دستکم در حال حاضر، به نظر میرسد وضعیت همینگونه است.
2. پاکستان پیشتر نیز از طریق تهران میان ریاض و صنعا میانجیگری میکرد. فیلد مارشال عاصم منیر شخصاً از وزیر امور خارجهٔ ایران، عراقچی، خواسته بود از نفوذ ایران بر انصارالله و همچنین روابط عراقچی با اسلامآباد و ریاض استفاده کند. وزارت امور خارجهٔ پاکستان وجود این کانال دیپلماتیک را تکذیب نکرده است.
3. پاکستان بر اساس تعهدات خود در چارچوب ائتلاف دفاعی مکه، موظف خواهد بود از خاک عربستان سعودی دفاع کند. استقرار نیروها برای حفاظت از مرزها و دفاع در برابر پهپادها و موشکهایی که نیروهای مسلح یمن شلیک میکنند، در همین چارچوب قرار میگیرد. مسئله این است که آیا هماکنون شماری از مستشاران پاکستانی در خاک یمن مستقر شدهاند یا نه. اگر پاکستان حتی چند «مستشار» در عدن و نیروهایی در نقطهای از شمال یمن، نزدیک مرز عربستان سعودی، داشته باشد، این اقدام بهمعنای نقض وعدههای آن کشور خواهد بود.
4. نیروهای پاکستانی باید بتوانند از خود دفاع کنند؛ این نیز بخشی از دفاع از قلمرو محسوب میشود. این یک وضعیت احتمالی است که از پیش اعلام شده، نه پیشبینی تلافیجویی. دستکم یک افسر پاکستانی در عربستان سعودی کشته شده است، بیآنکه پاکستان واکنشی تلافیجویانه نشان دهد. این امر، دستکم تا این لحظه، حاکی از خویشتنداری است.
در جبههٔ گستردهتر تقابل آمریکا و ایران، تحرکات دیپلماتیک مؤید گزارشهایی است که طی چند روز گذشته دربارهٔ پروتکل انتقال منتشر کردهایم.
در واقع، پاکستان بهشدت میکوشد گفتوگو با ریاض و تهران را حفظ کند و در عین حال، هماهنگی مستمر خود با پکن را ادامه دهد. به هر حال، چین کاملاً از میانجیگری پاکستان حمایت میکند؛ عراقچی نیز همچنان با منیر در تماس است، همانگونه که پس از گفتوگوهایش با وانگ یی در پکن با او در ارتباط بود.
در همین حال، در واشنگتن، گمانهزنیها در همهٔ محافل دربارهٔ تدارکات دولت ترامپ برای ازسرگیری جنگ بهشدت بالا گرفته است؛ از جمله دربارهٔ حملات احتمالی به زیرساختهای انرژی ایران و حتی، که بسیار نگرانکننده است، حمله به اهداف هستهای.
هنوز هیچ تصمیم نهایی از سوی فرد روانپریش و جامعهستیزِ مستقر در رأس قدرت گرفته نشده است؛ چه رسد به آنکه تاریخی برای آغاز حمله تعیین شده باشد.
با این همه، خطرهای فوری بسیار بزرگاند.
دیپلماسی، حتی در شکل بداهه و بدون برنامهریزی منسجم آن، به بنبست رسیده است. تهران همچنان بر شروط کنونی خود پافشاری میکند و در آینده نیز چنین خواهد کرد؛ شروطی که در تفاهمنامهٔ بیارزش (MoU) تشریح شدهاند، اما اکنون تهدید به مسدود کردن مسیرهای عبورومرور در امتداد ساحل عمان، مسیرهایی که تهران آنها را غیرقانونی میداند، نیز به آن افزوده شده است. در سوی دیگر، واشنگتن بهطور وسواسگونه در پی گرفتن امتیازهای گسترده در زمینهٔ هستهای است.
اوایل همین هفته تأیید کردیم که شورای عالی امنیت ملی ایران (SNSC) دو تصمیم بسیار مهم اتخاذ کرده است.
1. تهران تصمیم گرفته است عوارض عبور از تنگهٔ هرمز را منحصراً به پول ایران دریافت کند؛ نه با یوان و نه با رمزارز. در واقع، این کار از طریق سازوکاری مرتبط با سیآیپیاس (CIPS)، یعنی سامانهٔ چینی پرداخت و تسویه، و بدون عبور از دلار آمریکا انجام خواهد شد. در این روش، از سیآیپیاس برای خرید الکترونیکی یوان، تبدیل آن به ریال و پرداخت عوارض استفاده میشود. به هر حال، درآمد حاصل از عبور از تنگهٔ هرمز یکی از معدود منابع ارزهای معتبر خارجی است که هنوز برای تهران باقی مانده است. این سازوکار جدید بدون تردید ارزش ریال را تقویت خواهد کرد.
2. تهران از طریق پاکستان به استیو ویتکاف، «بیسمارکِ املاکومستغلات» ترامپ، اطلاع داده است که ایران در شروط خود برای دستیابی به توافقی از راه مذاکره، حتی بهاندازهٔ سر سوزنی عقبنشینی نخواهد کرد و برای هرگونه حملهٔ احتمالی آمریکا کاملاً آماده است. این موضع پس از آن اعلام شد که جیدی ونس شرط دیگری دربارهٔ غنیسازی هستهای مطرح کرد و خواستار کاهش «معنادار» و «قابلتوجه» آن شد. این شرط، پروندهٔ هستهای را به بنبست میکشاند و دستیابی به راهحلی سریع را تقریباً ناممکن میکند.
نتیجه آن است که تشدید تنشها ممکن است در یک چشم برهمزدن از کنترل خارج شود.
در جبههٔ عربستان سعودی و یمن، نیروهای مسلح یمن بیرحمی تمامعیاری از خود نشان میدهند. «طوفان یمن ۱.۰» از هماکنون آغاز شده است.
خسارات واردشده به پالایشگاه جده، در نزدیکی ینبع، بسیار گسترده است. انصارالله بهطور همزمان سواحل شرقی و غربی عربستان سعودی و همچنین خط لولهٔ شرق به غرب را که میان این دو ساحل امتداد دارد، هدف قرار میدهد.
در عمل، صنعا تمام زیرساختهای کلیدی ریاض را هدف گرفته است. چتر دفاعی آمریکا مضحک است: سامانههای باقیماندهٔ PAC-3 و پاتریوت در برابر موشکهای بالستیک یمن بیفایدهاند.
شمار نیروهای ارتش عربستان سعودی، در بهترین برآورد، ممکن است به ۷۵ هزار نفر برسد و ۱۲۵ هزار نفر دیگر نیز در گارد ملی این کشور حضور داشته باشند. نیروهای مسلح یمن دستکم ۳۵۰ هزار نیرو دارند؛ رقمی که بهسادگی میتواند تا ۸۰۰ هزار نفر افزایش یابد. امید بستن به «کمک» شیوخ نفتی شورای همکاری خلیج فارس (CCG) حتی ارزش آن را ندارد که آن را یک شوخی بدانیم.
نیروهای مسلح یمن همچنین دو موشک بالستیک و پهپادهای انفجاری را به سمت فرودگاه بینالمللی عدن شلیک کردند.
انصارالله اعلام کرد که هدف این حمله، محمولههای نظامی سعودی بود که بهتازگی به اردوگاه بدر رسیده بودند؛ اردوگاهی که در مجاورت فرودگاه قرار دارد و مقر فرماندهی مزدوران است. شمار نامشخصی از افسران و مقامهای بلندپایهٔ سعودی کشته شدند؛ شاید حتی شماری از پاکستانیها نیز در میان کشتهشدگان بوده باشند.
ترکیه نیز در آستانهٔ اعزام نیرو، هواپیما و سامانههای پدافند هوایی به خاک عربستان سعودی قرار دارد. در تئوری، این نیروهای ترکیهای میتوانند از ریاض، شهرهای مقدس و خط لولهٔ شرق به غرب محافظت کنند. آنکارا نیز، مانند اسلامآباد، اصرار دارد که قصد مداخله در جنگ داخل یمن را ندارد.
آزادسازی سریع سواحل غربی یمن در نزدیکی دریای سرخ به دست نیروهای مسلح یمن، همچنین بهروشنی نشان داد که آنچه «ائتلاف» سعودی خوانده میشود ــ ائتلافی که در واقع دستهای از نیروهای دستنشانده و مزدور است ــ در تمام این مدت عملاً از تروریستها استفاده میکرده است.
انصارالله شمار زیادی گذرنامهٔ خارجی را بازیابی کرده است که به اوباش وابسته به داعش و القاعده تعلق داشتند؛ بهویژه گذرنامههایی از کویت، قطر، ترکیه و سوریه. نامش را بگذارید «شرکت سهامی ترور».
داستان همان داستان همیشگی است. قطر و ترکیه، هماهنگ با یکدیگر، انتقال اوباش داعش و جهادیهای سلفی از سوریه و عراق را به ابزاری در خدمت اهداف خود تبدیل کردند: این نیروها در یمن به استقبال حزب اصلاح رفتند. ترکیه مسیر اصلی انتقال آنها بود؛ دستکم ۲۱۰۰ نفر از این نیروهای وابسته به داعش، تبعهٔ ترکیه هستند.
انصارالله در همان سال ۲۰۲۰ اسنادی، نقشهها و ویدئوهایی را ضبط کرده بود که نشان میداد جهادیهای داعش/داعش موسوم به «داعش» و القاعده، با حمایت مستقیم ریاض، در یمن رفتوآمد میکردند. مزدوران دستگیرشده نیز اعتراف کرده بودند که سعودیها به آنها پول میدادند، سلاح در اختیارشان میگذاشتند و پشتیبانی لجستیکی از آنها به عمل میآوردند.
اکنون شکل تازهای از سازمان قدیمی القاعده در شبهجزیرهٔ عربستان (AQAP) در حال شکلگیری است؛ نیرویی متشکل از دستکم ۲۰ هزار اوباش تروریست وابسته به داعش و جریانهای تکفیری که از سوریه به یمن «وارد» شدهاند.
این نیروها به درخواست ــ یا در واقع به دستور ــ شخص محمد بن سلمان (MbS)، با تأیید کامل دولت ترامپ و رئیسجمهور دستنشاندهٔ آن در دمشق، یعنی جولانی، عضو سابق داعش که اکنون به سر بریدن مخالفان متهم میشود، به استان عدن اعزام خواهند شد.
با این حال، عنوان نهایی و تعیینکنندهٔ این ماجرا چنین است: خانهٔ سعود برای حفاظت از فرقهٔ مرگ در آسیای غربی به انصارالله حمله میکند.
انصارالله با کنترل بابالمندب، عملاً بندر ایلات اسرائیل را منزوی میکند. این وضعیت پیشتر نیز در جریان نسلکشی غزه رخ داده بود. ریاض از این مسئله خشمگین بود، زیرا برای پروژهٔ نئوم ــ که اکنون عملاً کنار گذاشته شده است ــ توافقهایی منعقد کرده بود؛ پروژهای که قرار بود پس از اجرایی شدن توافقنامههای ابراهیم، با حمایت ترامپ، به ایلات متصل شود.
با در نظر گرفتن تمام ابعاد این وضعیت، هنوز ممکن است یک جرقهٔ کوچک، آتش جهنمی به پا کند.
سناریوهای احتمالی عبارتاند از: حملهٔ یمن به عربستان سعودی که به تلفات انسانی گستردهای منجر شود؛ آشفتگی در روند دریافت عوارض عبور از تنگهٔ هرمز؛ حملهٔ ایران به یکی از تأسیسات نفتی شیوخ شورای همکاری خلیج فارس در پی تحریک آمریکا؛ حملهای مرتبط با ایران به یک پایگاه آمریکایی، بار دیگر در پی تحریک آمریکا؛ و مهمتر از همه، ماجراجویی نظامی فرماندهی مرکزی آمریکا (CENTCOM) از «زمین، دریا و هوا» که یک جامعهستیز آن را تحمیل کند.
کمربندهای ایمنی خود را ببندید.
پهپه اسکوبار ستوننویس نشریهٔ The Cradle، سردبیر ارشد Asia Times و تحلیلگر مستقل ژئوپلیتیک با تمرکز بر اوراسیاست. او از اواسط دههٔ ۱۹۸۰ بهعنوان خبرنگار خارجی در لندن، پاریس، میلان، لسآنجلس، سنگاپور و بانکوک زندگی و کار کرده است. آثار او عبارتاند از: Globalistan: How the Globalized World is Dissolving into Liquid War (انتشارات Nimble Books، ۲۰۰۷)، Red Zone Blues: a snapshot of Baghdad during the surge و Obama does Globalistan (انتشارات Nimble Books، ۲۰۰۹)، و 2030 (انتشارات Nimble Books، ۲۰۲۰). آخرین کتاب او Raging Twenties (انتشارات Nimble، ۲۰۲۱) است.
بالا
بعدی ***
صفحة دری *
بازگشت