ایستگاه پایانی نئولیبرالیسم یا ایستگاه پایانی دموکراسی

در آوریل ۲۰۰۷، Buttonwood درستون «بازارها»ی نشریه اکونومیست، چنین تیتر زد: «نشانه‌های هیولا» (۱) . هیولا همان بحران وام‌های ساب‌پرایم بود. اما آن هیولا در برابر هیولایی که در راه است، چیزی بیش از یک موش فاضلابی نیست.

 

آبل فِوْر. — «نمایی کلی از پایان جهان»، بین سال‌های ۱۹۰۸ و ۱۹۱۶.

نویسنده Frédéric LORDON برگردان مرمر کبير  

لوموند دیپلوماتیک : در این مرحله، دیگر با یک بحران ــ حتی بحرانی تبهکارانه ــ روبه‌رو نیستیم (۲). این یک «هم‌ترازی بزرگ» است: رویدادی چندعاملی که از همه‌سو فرا می‌رسد، فراگیر و، مهم‌تر از همه، هماهنگ؛ همه پویایی‌ها در یک هم‌زمانی بحرانیِ خارج از قاعده، یکدیگر را متقابلاً تشدید می‌کنند. رویدادی با چنان ابعادی که تداوم سرمایه‌داری نئولیبرال را زیر سوال می‌برد.

بحران انرژی، بحران غذا

این مایه شگفتی بود که با وجود شباهت اوضاعی معادل مجموع شوک‌های ۱۹۷۳، ۱۹۷۹ و ۲۰۲۲ (اوکراین) (۳)، قیمت نفت در ابتدا «به‌طور معقولی» حوالی بشکه‌ای ۱۰۰ دلار باقی مانده بود. کمی بعد معلوم شد که ذخیره راهبردی نفت آمریکا (SPR یا Strategic Petroleum Reserve) به‌شدت به کار گرفته شده است ــ و در نتیجه اکنون به پایین‌ترین سطح تاریخی خود رسیده است. همچنین معلوم شد که چین با کاهش عظیم واردات نفت خود از خلیج فارس، به سود شرکای منطقه‌ای‌اش، سهم کامل خود را از این تعدیل بر عهده گرفته است. دو تیر خوب در ترکش، اما بدون هیچ دنباله‌ای. حالا ضربه فرود خواهد آمد.

پس از تنگه هرمز، باب‌المندب نیز بسته شده است. خط لوله شرق‌ـ‌غرب عربستان سعودی پس از حملات حوثی‌ها از کار افتاده است. عربستان سعودی از همین حالا ارسال نفت خام خود به اروپا را برای ماه آینده لغو کرده است. چیزهایی کاملاً عجیب می‌خوانیم، از جمله: «آرامکو در مدیترانه به‌دنبال سوخت می‌گردد.» آرامکو؛ شرکت نفتی عربستان سعودی؛ شرکتی که بزرگ‌ترین میدان نفتی جهان را بهره‌برداری می‌کند، خود در پی تهیه نفت «در مدیترانه» است. از سوی دیگر، روسیه که معمولاً دومین صادرکننده بزرگ گازوئیل بود، بر اثر حملات پهپادی اوکراین به پالایشگاه‌ها، به واردکننده آن تبدیل شده است.

به‌راستی باید اشاره‌ای ویژه به گازوئیل داشت: ماده‌ای که هزینه حمل همه کالاها و هزینه تولیدات کشاورزی ــ البته از جمله ماهیگیری ــ را تعیین می‌کند. میانگین قیمت هر گالن گازوئیل در ایالات متحده نزدیک به ۶٫۵۰ دلار است ــ در کالیفرنیا ۸٫۴۰ دلار ــ، حال آنکه پیش از آغاز جنگ علیه ایران کمتر از ۳ دلار بود. اثر آن بر تولید کشاورزی از هم‌اکنون ویرانگر است: از یک سو تورمی که هم گریبان تولیدکنندگانِ را می‌گیرد و هم به دست آنان ایجاد می‌شود، و از سوی دیگر کاهش تولید در پی ناپدیدشدن آن‌هایی که ورشکست می‌شوند و دوام نخواهند آورد. در واقع، چشم‌انداز بحران غذایی هراس‌انگیز است. تورم قیمت کودهای نیتروژنی، موج‌های گرما، تنش شدید آبی و ال‌نینو: سرژ زاکا (۴) چنین جمع‌بندی می‌کند که «همه عوامل یک بحران بزرگ کشاورزی در حال جمع‌شدن در کنار یکدیگرند.» او به هیچ وجه نگرانی خود را حتی اندکی پنهان نمی‌کند. در سوی دیگری از فضای اجتماعی، یکی از تحلیلگران جی‌پی مورگان (۵) نیز همین نگرانی را تأیید می‌کند؛ یکی از همکاران او، این بار در Barclays (۶)، پیش‌بینی نگران کننده خود را به همه مواد اولیه تعمیم می‌دهد.

تورمی شدید در راه است. رکود نیز همین‌طور. اقتصاد فرانسه از همین حالا بی‌سروصدا به آن سو می‌رود. Banque de France پیش‌بینی رشد سال ۲۰۲۶ خود را از ۰٫۹ درصد به ۰٫۴ درصد کاهش داده است ــ چیزی در حد فروبردن نوک پا در آب پیش از شیرجه بزرگ. شوک عظیم واردشده به قدرت خرید خانوارها ابتدا به مصرف و سپس به سرمایه‌گذاری منتقل خواهد شد. افزایش قیمت نهاده‌ها جریان نقدی شرکت‌ها را درهم خواهد کوبید. اما در زمینه رکود، عامل اصلی از جای دیگری خواهد آمد: از امور مالی.

هم‌افزایی‌های مرگبار

زیرا آخرالزمان مالی پیوسته در حال تکوین است. در بخش اعتبار خصوصی (private credit)، شاخص حیاتی، یعنی درصد شرکت‌هایی که دیگر قادر به بازپرداخت وام‌هایشان نیستند، بی‌وقفه بالا می‌رود: به گفته فیچ (۷) ۶٫۳ درصد... و بنا بر برآورد پیمکو (۸) ۱۹ درصد. همین بازه نامعقول به‌تنهایی به‌خوبی نشان می‌دهد که چه میزان ابهام بر این بخش از امور مالی حاکم است؛ بخشی که بی‌دلیل «بانکداری سایه» (shadow banking) نامیده نمی‌شود. و سپس هوش مصنوعی مطرح است. دیوار بازتنظیم (reset) که تأمین مالی هوش مصنوعی یکراست به سوی آن می‌رود؛ دیوار تعهدات (commitments)، یعنی وعده‌های ثبت سفارش که اکنون موعد اجرای آن‌ها فرامی‌رسد. سفارش توان محاسباتی از سوی آزمایشگاه‌ها به شرکت‌های ابراسکالر* (hyperscalaires) ، و سفارش شرکت‌های ابراسکالر به سازندگان مراکز داده (۹). و هرم وارونه‌ای که بر نوک هوش مصنوعی ایستاده و شروع به لرزیدن کرده است؛ آن نوک عبارت است از فرضیه‌ای هذیان‌آمیز «مثبت‌بودن مشتق دوم» (۹)، فرضیه رشد نماییِ بی‌پایان مخارج سرمایه‌ای و ارزش‌گذاری‌های مورد انتظار در بازار سهام. کوه‌هایی از بدهی، به ارزش تریلیون‌ها دلار، که به سوی حل‌ناشدنی‌شدن می‌روند ــ و نخستین نشانه‌هایش اکنون در حال پدیدارشدن است.

در واقع، بخش اصلی رکود از همین‌جا خواهد آمد و، مانند همیشه و همچون همه بحران‌های بدهی خصوصی، از مجرای اعتبار: بانک‌ها و به‌طور کلی وام‌دهندگان به همان اندازه که در دوران حباب دست‌ودلباز بودند، هنگام ترکیدن آن دیگر نمی‌خواهند حتی کوچک‌ترین ریسک اضافی را بپذیرند ــ حتی در قبال عاملان اقتصاد واقعی که هیچ نقشی در این عیاشی نداشته‌اند، اما با این همه تمام پیامدهای فروپاشی را متحمل خواهند شد. تنگنای اعتباری (credit crunch): خفه‌شدن اعتبار برای کل اقتصاد. اقتصادی بدون اعتبار، اقتصادی در سقوط آزاد.

همه‌چیز از همین نقطه آغاز می‌شود. بحران اقتصادی تنگه هرمز و بحران مالی: دو نظام بحرانی که یکدیگر را متقابلاً تشدید می‌کنند و تقریباً نظام سومی می‌سازند؛ نظام برهم‌کنش‌های میان خودشان ــ برهم‌کنش‌هایی به‌شدت انفجاری. بازسازی یک زنجیره خطی ناممکن است: همه‌چیز به هر سو می‌جهد و اهمیتی ندارد از کجا آغاز شود. برای نمونه: ۱) آغاز رکود، درصد شرکت‌هایی که دیگر قادر به بازپرداخت وام‌هایشان نیستند در اعتبار خصوصی را بالا می‌برد. ۲) اعتبار خصوصی دیگر نمی‌تواند همچنان هوش مصنوعی را «دنبال کند»؛ هوش مصنوعی‌ای که اعتبار خصوصی به اصلی‌ترین پشتیبان مالی‌اش تبدیل شده است. ۳) کوه بدهی‌های «هوش مصنوعی» تکه‌تکه شروع به فروریختن می‌کند: برای مثال اوراکل یا سافت‌بنک، به‌منزله نخستین نشانه‌های رانش عمومی زمین. ۴) وحشت بزرگ در بازارهای اعتباری. ۵) دیگر نمی‌توان برای تضمین تداوم تأمین مالی مجدد هوش مصنوعی روی سرمایه‌گذاران گوناگون حساب کرد ــ چه آن‌هایی که در آزمایشگاه‌ها سرمایه سهامی دارند، چه آن‌هایی که در صندوق‌های اعتبار خصوصی سرمایه‌گذاری کرده‌اند و چه خریداران بدهی شرکت‌های ابراسکالر. ۶) روی بانک‌ها نیز نمی‌توان حساب کرد. ۷) این همان لحظه‌ای است که هرم هوش مصنوعی با غوغایی عظیم فرومی‌ریزد. ۸) و همه بستانکاران و سهام‌دارانش را با خود می‌برد. ۹) بنابراین در انتهای زنجیره نوبت بانک‌هاست. ۱۰) صدها میلیارد دلار زیان، بحران نقدینگی برق‌آسا و تنگنای اعتباری مرگبار. ۱۱) توقف اقتصاد با خشونتی وصف‌ناپذیر، انفجار نرخ‌های نکول ــ و بازگشت چرخه به اعتبار خصوصی، هوش مصنوعی و در واقع کل نظام مالی.

ناپدیدشدن «دارایی بدون ریسک»

با توجه به تراکم پیوندهای شبکه‌ای میان همه عناصر این تصویر ــ افزونگی بیش از حد در خدمت بدترین پیامد ــ می‌توان از این زنجیره ده روایت متفاوت، با ده نقطه آغاز متفاوت، ارائه کرد. اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. یک «روکش» هم وجود دارد: نرخ‌های بهره؛ همچون لایه چهارم بحران که در وهله نخست مستقل است، اما مقدر شده با سه لایه دیگر وارد تعامل شود. نرخ‌های بهره بالا می‌روند؛ همه‌جا (۱۰). به‌ویژه نرخ‌های بدهی حاکمیتی آمریکا، آن هم به دلایل متعدد: واکنش‌نشان‌ندادن اولیه کوین وارش، رئیس فدرال رزرو، در برابر تورم موجب شد بازارهای اوراق قرضه به‌نوعی کار او را انجام دهند و نرخ‌های بدهی حاکمیتی را که نرخ مرجع به شمار می‌روند بالا ببرند؛ از سوی دیگر، افزایش نرخ‌ها در ژاپن، بازار اوراق قرضه آمریکا را به فروپاشی تهدید می‌کند، زیرا سرمایه‌گذاران ژاپنی بزرگ‌ترین دارندگان این اوراق‌اند ــ به ارزش ۱٫۲ تریلیون دلار... ــ و اکنون فروش آن‌ها را آغاز کرده‌اند تا به کشور خود بازگردند، چون آنجا بازده بیشتری دریافت می‌کنند. سرانجام، «بازارها» حکم داده‌اند که «بدهی آمریکا از کنترل خارج شده است».

تمام قلمرو نرخ‌های بهره اکنون در جهت بدترین نتیجه عمل می‌کند. نخست نرخ اوراق قرضه دولتی. سپس نرخ‌های بانک‌های مرکزی نیز؛ بانک‌هایی که همگی با مغز خزنده خود در حالت آماده‌باش‌اند و هنگام بازگشت تورم هیچ حرکتی جز افزایش نرخ‌ها نمی‌شناسند ــ حتی اگر این افزایش‌ها بر تورمی که از کمبود مواد اولیه ناشی شده هیچ اثری نداشته باشد. در واقع، بازارها بازوی بانکداران مرکزی را می‌پیچانند؛ بازارهایی که به همان اندازه خزنده‌خو هستند و با فریاد این افزایش را طلب می‌کنند ــ حتی اگر سرانجام همین افزایش نابودشان کند. زیرا دقیقاً همین اتفاق خواهد افتاد: افزایش عمومی نرخ‌های بهره قدرتمندترین چاشنی برای فروریختن هرم بدهی‌های خصوصیِ از هم‌اکنون لرزان است ــ هرم هوش مصنوعی و اعتبار خصوصی ــ، اگر اصلاً به چنین چاشنی‌ای نیاز داشته باشد. و این تازه بدون احتساب رکود مضاعفی است که در پی افزایش عمومی نرخ‌ها خواهد آمد.

افزون بر این، زیر سؤال رفتن بدهی عمومی آمریکا رویدادی بی‌سابقه است. البته این امر «فضیلت» موهبت‌آسایی خواهد داشت: بحران بدهی خصوصی را به بحران بدهی عمومی دگردیس می‌کند ــ حرکتی برای استتار ایدئولوژیک که در جریان بحران وام‌های ساب‌پرایم ممکن نشده بود. اما پیامد دیگر و بسیار پرهزینه‌ترش این خواهد بود که کل نظام مالی را از آخرین ضربه‌گیر خود محروم کند: دارایی موسوم به «بدون ریسک». «دارایی بدون ریسک»، چنان‌که نامش نشان می‌دهد، پناهگاهی است که سرمایه‌گذاران هنگام فروپاشی همه بخش‌های دیگر نظام مالی به آن روی می‌آورند؛ حرکتی که «گریز به سوی کیفیت» (flight to quality) نام دارد. این دارایی معمولاً اوراق بدهی دولتی‌ای است که دارای بالاترین کیفیت دانسته می‌شود و در رأس همه، بدهی قدرت هژمون قرار دارد. اما اکنون قدرت هژمون یک‌به‌یک همه مؤلفه‌های جایگاه خود را از دست می‌دهد: نخست ژئوپلیتیکی و اکنون مالی و پولی. اگر بدهی قدرت هژمون زیر سؤال برود، «کیفیت» نابود می‌شود: «گریز» دیگر جایی برای رفتن ندارد.

سناریو: انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار نخواهد شد

چنین انباشت و چنین افزونگی‌ای به‌ندرت دیده شده است: هم‌افزایی فاجعه. این است «هم‌ترازی بزرگ»: همه پویایی‌های نئولیبرالیسم ــ پویایی‌های امور مالی خصوصیِ مقررات‌زدایی‌شده، بدهی‌های عمومیِ بازاری‌شده، واکنش‌های سیاست اقتصادیِ تنظیم‌شده بر پایه خواسته‌های سرمایه‌گذاران، جهانی‌شدن زنجیره‌های تأمین، و تحمیل نظام‌مند همه تعدیل‌ها بر مردم ــ اکنون در حال هم‌فازشدن‌اند. هنگامی که تمامی گرایش‌های نئولیبرالیسم با هم توطئه می‌کنند، این خود نئولیبرالیسم است که ماهیتش را به نمایش می‌گذارد ــ و خود را نشان می‌دهد.

گره‌گاه تناقض‌های آن کامل و بی‌راه‌حل است. پاسخ سیاست اقتصادی از همین حالا معلوم است: کاهش‌های وحشیانه در هزینه‌های عمومی و اجتماعی؛ اقدامی بی‌معنا در دوران رکود. دولت‌ها از همین حالا به این سو می‌روند، زیرا احساس می‌کنند هیچ امکان دیگری ندارند و در عمل نیز چنین است: آن‌ها همراه با اروپا تسلیم‌شدن در برابر بازارها را برگزیده‌اند؛ سپس، از سر جنون ایدئولوژیک، درآمد مالیاتی اخذشده از ثروتمندان و سرمایه را رد کرده‌اند؛ و در نتیجه، طی دوره‌ای طولانی، چنان بدهی عمومی‌ای ایجاد کرده‌اند که این بار سرمایه‌گذاران اصلِ تثبیت‌کننده‌های خودکار بودجه‌ای را نخواهند پذیرفت. اجازه‌دادن به افزایش کسری‌ها ــ چنان‌که لازم است ــ به دلیل وحشت بازار‌ها ناممکن می‌شود. کاهش‌دادن وحشیانه نیز جنون است: چون رکود به بار می‌اورد. دیگر هیچ درجه آزادی‌ای در هیچ‌جا باقی نمانده است ــ مگر، البته، با خروج از نئولیبرالیسم: خروج از یورو، از بازارهای سرمایه و از ممنوعیت مالیات‌ستانی.

احساس عمومی مردم شاید از چنین وضوح تحلیلی‌ای برخوردار نباشد، اما در طرد خشونت‌بارِ «چیزی» که «دیگر نمی‌تواند ادامه پیدا کند»، شدتی متناسب خواهد یافت. در غیاب جنبشی اجتماعی و سازمان‌یافته، و در غیاب رهبران اتحادیه‌ای هم‌سطح شرایط ــ یا رهبرانی که تصور می‌کنند با برگزاری «یک روز اقدام» و سپس رفتن به دنبال زندگی‌شان، هم‌سطح آن شده‌اند ــ، این احساسِ بی‌پناه‌ماندن و اینکه هیچ‌جا کسی مسئولیت حمایت از مردم را بر عهده نمی‌گیرد، شدت خواهد گرفت؛ آن هم به آشفته‌ترین شکل ممکن، به‌ویژه از آن رو که وضعیت‌های درماندگی مطلقاً مجالی برای انتظار تا انتخابات ریاست‌جمهوری باقی نخواهند گذاشت. از هم‌اکنون نخستین نشانه‌هایش را می‌بینیم. وقتی بحران غذایی ضربه بزند، وقتی خانوارها به وضعیت‌هایی ناممکن رانده شوند، کرکره‌های آهنی فروشگاه‌های بزرگ از جا کنده خواهد شد و جایگاه‌های سوخت مورد هجوم قرار خواهند گرفت.

دستگاه غاصب ماکرونی آمدن آن را می‌بیند و شاید از زمان «جلیقه‌زردها» تاکنون هرگز تا این اندازه نترسیده باشد. حق هم دارد. سونامی مالی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به سویش می‌آید و می‌داند که از آن جان سالم به در نخواهد برد. بورژوازی برای حفظ حاکمیت خود، حاکمیتی که صورت‌بندی نئولیبرال سرمایه‌داری آن را به کمال رسانده است، به هر کاری آماده است. نشانه‌های هشداردهنده‌اش را از هم‌اکنون دیده‌ایم. عملیات عظیمی برای شرطی‌سازی جمعی در جریان است. نشست کاخ الیزه با همه نمایندگان احزاب، نخستین نشانه‌ها را به دست می‌دهد. چنان‌که انتظار می‌رفت، هدف آن فراخواندن به وفاق و وحدت ملی بود ــ یعنی آرامش و تسلیم ــ، درست در لحظه‌ای که ازهم‌گسیختگی نئولیبرالی آماده است جامعه را تکه‌تکه کند. شاید این فقط مرحله نخست موشک باشد.

مرحله دوم چه می‌تواند باشد؟ اکنون قلمرو پیش‌بینیِ مبتنی بر استدلال را ترک می‌کنیم و وارد قلمرو سناریو می‌شویم ــ و در نتیجه، وارد قلمرو خطر مضحکه‌شدن... اهمیتی ندارد. باید این خطر را پذیرفت، زیرا دوران ما وادارمان می‌کند همه الگوهای برون‌یابی خطی را کنار بگذاریم و به سوی تصور اموری به‌شدت «غیرخطی» برویم ــ یعنی امر تصورناپذیر را تصور کنیم؛ و اگر لازم باشد، آنچه در قیاس با استدلال‌های «خطی» هذیان‌آمیز به نظر می‌رسد. در اینجا، سناریوی غیرخطی/تصورناپذیر/هذیان‌آمیز چنین چیزی را در نظر می‌گیرد: انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار نخواهد شد.

رهبران احزاب را به کاخ الیزه فرا نمی‌خوانند تا همراه با اداره کل امنیت داخلی (DGSI)، اداره کل امنیت خارجی (DGSE) و اداره اطلاعات نظامی (DRM) درباره قیمت سوخت در جایگاه یا موجودبودن سبزیجات گفت‌وگو کنند. با چنین کاری، چیزی را برپا می‌کنند: وضعیت استثنایی. این کار با پیوندزدن بحران تمام‌عیار اقتصادی‌ای که تحمل می‌کنیم به بحرانی ژئوپلیتیکی صورت می‌گیرد که بی‌شک واقعی، اما قابل مدیریت است ــ مثل همیشه، از راه دیپلماسی. با این همه، آن را به‌اندازه لازم بزرگ خواهند کرد تا بحران نخست را ببلعد. آن هندل مارکسیستی که به‌طور مکانیکی می‌چرخد و می‌گوید «سرمایه‌داری تناقض‌های خود را از راه جنگ حل می‌کند»، یک هندل است. گاهی می‌بینیم که... به‌طور مکانیکی می‌چرخد. و گاهی نیز به‌درستی با واقعیت منطبق می‌شود. در این مورد چنین است؛ و نیز در هنرِ عامدانه وخیم‌کردن بحرانی ژئواستراتژیک که در واقع پیش از وخیم‌شدن، خطری به شمار نمی‌آید. اما نظامی‌گری‌ای که «نخبگان» سیاسی و رسانه‌ای فرانسه را تسخیر کرده، حقیقتاً هذیان‌آمیز است. از میان صد نمونه دیگری که می‌توان در فرانس‌انتر، لوموند و در واقع همه‌جا یافت: حتی یک شب هم در شبکه LCI نمی‌گذرد بی‌آنکه دو ساعت مقرر «مناظره» با زیرنویس‌هایی از این دست پخش شود: «پوتین در آستانه حمله هسته‌ای است؟»؛ «زیردریایی‌های روسی»؛ «پوتین در آستانه حمله هسته‌ای است؟»؛ «موشک‌های فراصوت روسی»؛ «ارتش روسیه آماده حمله به اروپاست»؛ «پوتین در آستانه حمله هسته‌ای است؟»؛ یا «مستندهایی» چون «پوتین، ارباب کرملین»، «پوتین در قطار زرهی‌اش»، «پوتین بیمار است (یک بیمار)». «زمینه‌سازان» فقط در کاخ الیزه نیستند.

حتی تقریباً همه‌جا می‌توان آن‌ها را یافت. اندی برنهام، نخست‌وزیر بریتانیا، به اتباع خود هشدار می‌دهد که باید «برای دگرگونی‌های شدید در زندگی‌شان آماده شوند» (۱۱) و توصیه می‌کند «ذخیره‌کردن غذای کنسروی و آب آشامیدنی را آغاز کنند و با چشم‌انداز وقوع جنگ، تاب‌آوری مدنی از خود نشان دهند». آشکارا در مقیاس اتحادیه اروپا در حال فضاسازی‌اند ــ و در این مورد، بریتانیا را هم دوباره به آن افزوده‌اند.

با این حال، وخیم‌کردن اوضاع تخصص مکرون است. در واقع، همه‌چیز او را به این سو می‌راند: وضعیتی ژئواستراتژیک که می‌توان آن را وخیم کرد؛ وضعیتی اقتصادی و اجتماعی فاجعه‌بار؛ وضعیتی سیاسی با مخالفتی در همان ابعاد؛ تهدیدی ایدئولوژیک علیه نظمی که باید از آن دفاع شود؛ و سرانجام روانی که هیچ کاری جز اشغال مرکز صحنه بلد نیست، با تمام توان از ترک آن سر باز می‌زند و می‌خواهد همچنان تمایلات اقتدارگرایانه سلطنتی خود را در آن ارضا کند. آیا جنگ ــ حتی اگر در حد نمایش باقی بماند و، در سوی دیگر، حتی اگر تمام خطرهای بی‌ثباتی آن پذیرفته شود ــ راه‌حل بدیهی و یگانه وسیله گشودن گره گوردی** نیست؟ اگر شوربختانه این فکر راه خود را به ذهن آن دیوانه باز کند، همچون چیزی ریشه‌کن‌نشدنی در آن جا خوش خواهد کرد. او به نام جنگ قریب‌الوقوع وضعیت استثنایی اعلام خواهد کرد، ماده ۱۶ را به اجرا خواهد گذاشت و انتخابات را به حالت تعلیق درخواهد آورد ــ و البته برای توجیه کار خود به زلنسکی استناد خواهد کرد.

این یک سناریو است. مسلماً سناریویی برای دوران عادی نیست. اما چه کسی هنوز می‌تواند باور کند که در دورانی عادی به سر می‌بریم؟ یک سناریو فقط هنگامی حقیقتاً هذیان‌آمیز است که هیچ تناسبی با شرایط زمانه خود و هیچ «عقلانیتی» برای کسانی نداشته باشد که در آن شرایط در مواضع قدرت قرار دارند ــ کسانی که هیچ وسواسی جز حفظ موقعیت خود ندارند. همه سناریوها تحقق نمی‌یابند ــ اصلاً به همین دلیل است که آن‌ها را «سناریو» می‌نامند. با این حال، در اینجا «عقلانیت» وجود دارد و شرایط نیز در حال مهیاشدن است. در سایه بحرانی بی‌سابقه در نئولیبرالیسم، یک انتخابات می‌تواند نیرویی را به قدرت برساند که خواهان گسست از نئولیبرالیسم است ــ نیرویی که چه پیش از انتخابات و چه پس از آن، به همان اندازه شانس بیشتری برای دستیابی به اهدافش خواهد داشت که بحران به آن مشروعیت می‌بخشد و حتی آن را فرامی‌خواند. بنابراین انتخابات نباید برگزار شود. میان ایستگاه پایانی نئولیبرالیسم و ایستگاه پایانی دموکراسی، او مدت‌هاست انتخاب خود را کرده است.

* در حوزه علوم انفورماتیک، ابراسکالر (به انگلیسی: Hyperscale computing یا Hyperscaling) به توانایی یک معماری فنی برای تطبیق سریع با تقاضاهای زیاد برای منابع (در سیستم‌های بزرگ) گفته می‌شود.

** گره گوردی افسانه‌ای مرتبط با اسکندر است و به مشکلی اشاره دارد که به‌ظاهر لاینحل است ولی با راه‌حلی زیرکانه یا با تقلب رفع می‌شود.

۱ ـ « Signs of the beast », https://www.economist.com/finance-and-economics/2007/06/14/signs-of-the-beast

۲ ـ مقاله «آیا یک بمب مالی در آستانه انفجار است» ، لوموند دیپلماتیک مه ۲۰۲۶ https://ir.mondediplo.com/2026/05/article5699

۳ ـ https://fortune.com/2026/04/23/iea-fatih-birol-energy-crisis-iran-war-strait-hormuz-oil-barrels/

۴ ـ https://x.com/SergeZaka/status/2100907161010282505

۵ـ https://www.zerohedge.com/commodities/bloomberg-agricultural-spot-index-breaks-out-jpmorgans-food-crisis-warning-gets-louder

۶ ـ https://www.zerohedge.com/commodities/barclays-warns-next-commodity-shock-taking-shape-what-you-need-know

۷ ـ https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-09-17/private-credit-defaults-are-1-6-or-19-depending-who-you-ask

۸ ـ https://www.bloomberg.com/news/articles/2026-09-17/private-credit-defaults-are-1-6-or-19-depending-who-you-ask

۹ـمقاله «هوش مصنوعی با سر به دیوار می خورد»، لوموند دیپلماتیک، سپتامبر ۲۰۲۶ https://ir.mondediplo.com/2026/09/article5831

۱۰ ـ مقاله «دلار جرقه انفجار» ، لوموند دیپلماتیک، سپتامبر ۲۰۲۶ https://ir.mondediplo.com/2026/09/article5829

۱۱ـ https://x.com/Megatron_ron/status/2100866341108633695

 

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت