۶.۵ میلیون بازگشت‌کننده زیر فشار چندلایه؛ بیکاری، بی‌سرپناهی و گرانی

سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM) می‌گوید که از اواسط سپتامبر ۲۰۲۳ تاکنون، نزدیک به ۶.۵ میلیون شهروند افغانستان از ایران و پاکستان به کشورشان بازگشته‌اند. به گفته این نهاد بسیاری از این بازگشت‌کنندگان با بیکاری، کمبود سرپناه، دسترسی محدود به خدمات اساسی و ناتوانی در تأمین نیازهای اولیه روبه‌رو هستند.

به گزارش شفقنا افغانستان؛ سازمان بین‌المللی مهاجرت به‌تازگی گزارشی را تحت عنوان «بررسی تاب‌آوری بازگشت‌کنندگان افغانستان، دور سوم» نشر کرده است.

این گزارش وضعیت خانواده‌ها و افراد بازگشته فاقد اسناد اقامت را بررسی می‌کند که دست‌کم هشت ماه از ورودشان به افغانستان گذشته است.

ارزیابی یادشده، علاوه بر نیازهای فوری پس از بازگشت، وضعیت معیشت، سرپناه، اسناد، دسترسی به خدمات، امنیت، انسجام اجتماعی و برنامه‌های آینده بازگشت‌کنندگان را نیز در بر می‌گیرد.

میهیونگ پارک، رییس دفتر سازمان بین‌المللی مهاجرت در افغانستان، گفته است: «افغانستان در حال پذیرش بازگشت‌کنندگان در مقیاس و سرعتی است که به حمایت مستمر، فراتر از مرحله ورود، نیاز دارد. یافته‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از بازگشت‌کنندگان قصد دارند در کشور بمانند و زنده‌گی خود را از نو بسازند؛ اما توانایی آنان برای انجام این کار به دسترسی به فرصت‌های معیشتی، سرپناه امن، اسناد و خدمات اساسی و همچنان حمایت از جوامع میزبان بستگی دارد.»

بیکاری و ناتوانی در تأمین نیازهای اساسی

بر اساس این گزارش، در میان بازگشت‌کنندگان بررسی‌شده که ۱۴ سال یا بیشتر سن داشتند، ۵۳ درصد هیچ دوره تحصیلی را تکمیل نکرده بودند و ۵۰ درصد تجربه تخصصی نداشتند.

همچنین، ۶۹ درصد آنان در ۳۰ روز پیش از مصاحبه شاغل نبودند. در میان کسانی که کار می‌کردند نیز ۷۱ درصد تنها به‌گونه ناقص اشتغال داشتند.

این گزارش می‌افزاید که ۵۴ درصد خانواده‌ها و بازگشت‌کنندگان انفرادی نمی‌توانستند نیازهای اساسی خود را تأمین کنند. ۸۲ درصد بازگشت‌کنندگان در قالب خانواده به افغانستان برگشته‌اند و میانگین شمار اعضای هر خانواده ۶.۱ نفر بوده است.

افزون بر این، ۵۸ درصد بازگشت‌کنندگان بررسی‌شده زیر ۱۸ سال سن داشتند؛ موضوعی که نیاز به سرپناه، معیشت، آموزش، خدمات صحی و حمایت‌های حفاظتی را افزایش می‌دهد.

کمبود سرپناه مناسب نیز از نگرانی‌های عمده است. ۷۷ درصد بازگشت‌کنندگان بررسی‌شده در سرپناه‌های موقت زنده‌گی می‌کردند و ۵۱ درصد فضای کافی برای زنده‌گی نداشتند.

بسیاری از آنان به توافق‌های شفاهی برای کرایه خانه یا میزبانی دیگران متکی بودند و ۱۴ درصد پس از بازگشت از محل سکونت‌شان اخراج شده بودند. ناتوانی در پرداخت کرایه، شایع‌ترین دلیل اخراج عنوان شده است.

کمک غذایی، مساعدت برای سرپناه و کمک نقدی چندمنظوره از مهم‌ترین نیازهای اولویت‌دار بازگشت‌کنندگان گزارش شده است.

در همین حال، ۷۵ درصد از دشواری در دسترسی به خدمات رسیدگی به حوادث طبیعی، ۶۲ درصد از مشکل دسترسی به خدمات صحی، ۶۱ درصد از محدودیت دسترسی به برق و ۵۳ درصد از دشواری دسترسی به آب آشامیدنی سالم خبر داده‌اند.

احتمال مهاجرت دوباره

مقایسه سه دور ارزیابی سازمان بین‌المللی مهاجرت نشان می‌دهد که سهم بازگشت‌کنندگانی که نیاز به سرپناه گزارش کرده‌اند، از ۴۲ درصد در دور نخست به ۵۷ درصد در دور دوم و ۶۷ درصد در دور سوم افزایش یافته است.

در مقابل، سهم افرادی که در ۳۰ روز پیش از ارزیابی کار نکرده بودند، از ۷۶ درصد در دور نخست به ۷۳ درصد در دور دوم و ۶۹ درصد در دور سوم کاهش یافته است.

با آن‌که ۷۵ درصد بازگشت‌کنندگان بررسی‌شده گفته‌اند که برنامه‌ای برای ترک محل سکونت کنونی خود ندارند، گزارش تأکید می‌کند که تصمیم‌های آینده آنان ممکن است به فرصت‌های معیشتی و وضعیت عمومی اقتصاد بستگی داشته باشد.

در میان بازگشت‌کنندگان انفرادی، سهم کسانی که قصد رفتن به خارج از افغانستان را داشتند، از ۱۱ درصد در دور نخست به پنج درصد در دور دوم کاهش یافت؛ اما در دور سوم به ۱۶ درصد افزایش پیدا کرد. در میان خانواده‌های بازگشت‌کننده نیز این میزان از دو درصد در دور نخست به یک درصد در دور دوم کاهش یافت و در دور سوم به چهار درصد رسید.

بر اساس این گزارش، در دور سوم، احتمال برنامه‌ریزی برای رفتن به خارج از افغانستان در میان بازگشت‌کنندگان انفرادی چهار برابر بیشتر از خانواده‌های بازگشت‌کننده بود؛ موضوعی که ارتباط میان درآمد، اشتغال و تصمیم به مهاجرت دوباره را برجسته می‌کند.

سازمان بین‌المللی مهاجرت تأکید کرده است که حمایت از بازگشت‌کنندگان نباید به مرحله ورود آنان محدود بماند. این سازمان خواستار سرمایه‌گذاری مستمر در راه‌حل‌های پایدار و برنامه‌های ادغام مجدد مبتنی بر نیازهای مناطق شده است؛ برنامه‌هایی که فرصت‌های معیشتی، سرپناه، دسترسی به اسناد و خدمات اساسی را برای بازگشت‌کنندگان و جوامع میزبان تقویت کنند.

بحران گرانی در افغانستان

از سال گذشته به این‌سو، قدرت خرید مردم به‌شدت کاهش یافته است.

داده‌های برنامه جهانی غذا درباره بازار مواد غذایی افغانستان نشان می‌دهد که میانگین ملی قیمت بسیاری از اقلام، در مقایسه با سال گذشته و میانگین سه‌ساله، همچنان افزایش چشم‌گیری داشته است.

بر اساس این آمار، قیمت گندم و آرد در مقایسه با سال گذشته بین شش تا ۱۰ درصد افزایش یافته است.

همچنین، قیمت برنج پلوی، علی‌رغم کاهش در یک هفته اخیر، نسبت به سال گذشته ۱۷ درصد و قیمت شوله ۳۱ درصد بالاتر بوده است. قیمت این دو نوع برنج نیز به‌ترتیب ۱۹ و ۲۰ درصد بالاتر از میانگین سه‌ساله گزارش شده است.

در میان دیگر مواد اساسی، قیمت روغن خوراکی نسبت به سال گذشته ۱۲ درصد، شکر ۱۰ درصد و نمک چهار درصد افزایش یافته است. در مقابل، قیمت حبوبات ۱۲ درصد و نان سه درصد پایین‌تر از سطح سال گذشته بوده است.

قیمت سبزیجاتی چون کچالو، پیاز و بادنجان رومی در جریان هفته کاهش یافته است. بهای کچالو ۴.۱ درصد، پیاز ۳.۱ درصد و بادنجان رومی ۰.۲ درصد پایین آمده است.

با این حال، قیمت کچالو نسبت به سال گذشته ۲۵ درصد و در مقایسه با میانگین سه‌ساله ۲۳ درصد بالاتر بوده است. در مقابل، بهای بادنجان رومی نسبت به سال گذشته ۵۵ درصد و قیمت پیاز شش درصد کاهش یافته است.

کارگران روزمزد و مالداران زیر فشار

بر اساس این داده‌ها، یک کارگر غیرماهر می‌توانست با درآمد حاصل از کار خود، معادل ۹.۹ کیلوگرام آرد گندم با قیمت پایین خریداری کند. این میزان نسبت به سال گذشته ۱۳ درصد و در مقایسه با میانگین سه‌ساله ۱۲ درصد کاهش یافته است.

در دسترس‌بودن کار غیرماهر نیز به‌طور میانگین دو روز در هفته گزارش شده که ۱۴ درصد کمتر از سال گذشته و ۲۱ درصد پایین‌تر از میانگین سه‌ساله است. دستمزد کارگران غیرماهر نیز نسبت به سال گذشته پنج درصد کاهش یافته است.

در نتیجه، قدرت خرید واقعی این کارگران در مقایسه با سال گذشته ۲۵ درصد و در مقایسه با میانگین سه‌ساله ۳۰ درصد افت کرده است.

در بخش مالداری، یک مالدار می‌توانست یک گوسفند ماده یک‌ساله را با ۲۶۰ کیلوگرام آرد گندم با قیمت پایین مبادله کند. این میزان نسبت به سال گذشته ۱۲ درصد و در مقایسه با میانگین سه‌ساله هفت درصد کاهش یافته است؛ وضعیتی که از کاهش قدرت خرید خانواده‌های وابسته به مالداری حکایت دارد.

در بخش نهاده‌های زراعتی نیز قیمت کود دی‌ای‌پی در جریان هفته ۰.۳ درصد افزایش و قیمت یوریا ۱.۸ درصد کاهش یافته است. با وجود این تغییرات محدود هفتگی، قیمت کود دی‌ای‌پی نسبت به سال گذشته ۱۰ درصد و قیمت یوریا ۲۴ درصد افزایش داشته است. در مقابل، قیمت تخم‌های اصلاح‌شده زراعتی هشت درصد و خوراک حیوانات پنج درصد پایین‌تر از سال گذشته گزارش شده است.

 

 

زمستان سخت گرسنگی در انتظار افغانستان؛ سازمان ملل هشدار داد

اندپندنت فارسی : سازمان خواربار و کشاورزی سازمان ملل متحد (فائو) و برنامهٔ جهانی غذا هشدار داده‌اند که حدود ۱۹.۲ میلیون نفر، معادل ۳۸ درصد جمعیت افغانستان، در زمستان پیش رو با سطوح بالای ناامنی غذایی حاد روبه‌رو خواهند شد. این هشدار در شرایطی مطرح می‌شود که گرانی مواد غذایی، کمبود فرصت‌های شغلی و کاهش کمک‌های بشردوستانه دسترسی خانواده‌ها به غذای کافی و مغذی را محدود کرده است. 

بر اساس گزارش مشترک این دو سازمان، پیش‌بینی می‌شود این شمار از مردم افغانستان از نوامبر ۲۰۲۶ تا آوریل ۲۰۲۷، یعنی دورهٔ کمبود فصلی غذا، با ناامنی غذایی حاد روبه‌رو شوند. این رقم از ۱۷.۴ میلیون نفری که سال گذشته برای همین دوره برآورد شده بود، بیشتر است. همزمان، به نظر می‌رسد موارد سوءتغذیه حاد، به‌‌ویژه در میان کودکان، در سال ۲۰۲۷ نیز به‌‌شدت افزایش یابد. 

بر اساس تازه‌ترین تحلیل «طبقه‌بندی یکپارچه مراحل امنیت غذایی» میلیون‌ها نفر در افغانستان در ماه‌های پیش رو به کمک فوری نیاز خواهند داشت تا وضعیت تغذیه‌شان وخیم‌تر نشود و منابع معیشتی خود را از دست ندهند. 

در این گزارش آمده است: «برآورد می‌شود پنج میلیون نفر از کسانی که با ناامنی غذایی حاد روبه‌رو هستند، در وضعیت اضطراری گرسنگی، یعنی مرحله چهار این طبقه‌بندی، قرار بگیرند؛ رقمی که دو برابر تعداد پیش‌بینی‌شده برای دورهٔ آوریل تا سپتامبر ۲۰۲۶ است. این وضعیت به معنای نیاز فوری به کمک‌های غذایی و حمایت اضطراری از کشاورزی برای جلوگیری از مرگ‌ومیر و فروپاشی کامل معیشت مردم است.» 

فائو و برنامهٔ جهانی غذا پیش‌بینی کرده‌اند که استان‌های بدخشان، بادغیس، دایکندی، غور، سمنگان، سرپل و مناطق روستایی غزنی با شدیدترین وضعیت روبه‌رو شوند. 

در کنار افزایش شمار گرسنگان، بالا رفتن موارد سوءتغذیهٔ حاد در میان مادران و کودکان نیز نگرانی این دو نهاد را برانگیخته است. آنها از کشورها و نهادهای یاری‌رسان خواسته‌اند منابع مالی لازم برای گسترش خدمات پیشگیری و درمان را فراهم کنند. 

در این گزارش آمده است: «سوءتغذیهٔ حاد به‌‌تدریج به یکی از ویژگی‌های اصلی بحران افغانستان تبدیل شده است و مادران و کودکان در خط مقدم آن قرار دارند. به نظر می‌رسد موارد سوءتغذیه در مقایسه با سال ۲۰۲۶ نزدیک به ۱۰ درصد افزایش یابد و به چهار میلیون مورد برسد. پیش‌بینی می‌شود یک‌ چهارم این موارد شدید و تهدیدکنندهٔ جان باشند. به رغم افزایش موارد، خدمات پیشگیری و درمان همچنان از نیازها عقب مانده‌اند و این وضعیت زنان و به‌‌ویژه کودکان را در معرض خطر بیشتری قرار می‌دهد.» 

این هشدار نشان می‌دهد که افزایش نیازها تنها به توزیع مواد غذایی محدود نمی‌شود؛ خانواده‌های آسیب‌پذیر برای جلوگیری از سوءتغذیه و دسترسی به درمان نیز به حمایت فوری نیاز دارند. 

بر اساس این گزارش، بازگشت اجباری مهاجران از ایران و پاکستان نیز فشار بر خانواده‌ها را افزایش داده است. بیش از ۱.۲ میلیون شهروند افغانستان در سال جاری از این دو کشور به افغانستان بازگردانده شده‌اند، در حالی که بسیاری از مناطق پذیرای آنان پیش از این نیز با کمبود منابع و خدمات روبه‌رو بودند. 

همزمان، اختلال در مسیرهای تجاری و افزایش هزینهٔ حمل‌ونقل، تأمین کالاهای اساسی را دشوارتر و قدرت خرید خانواده‌ها را محدودتر کرده است. 

در گزارش تصریح شده است: «بسته شدن مرزها و اختلال در کشتیرانی از مسیر تنگه هرمز و دیگر مسیرهای حیاتی تجارت نیز قیمت کالاهای اساسی را افزایش داده است. همزمان، کمبود شدید بودجه، درست در زمانی که نیازها رو به افزایش است، کمک‌های بشردوستانه را محدود می‌کند. مجموعهٔ این عوامل، به‌ویژه با نزدیک شدن زمستان، گرسنگی و سوءتغذیه را تشدید می‌کند.» 

به این ترتیب، خانواده‌ها در شرایطی با افزایش هزینه‌های زندگی روبه‌رو شده‌اند که فرصت‌های درآمدزایی محدود است و نهادهای امدادرسان نیز منابع کافی برای پاسخ به نیازهای فزاینده را در اختیار ندارند. 

به رغم این فشارها، گزارش فائو و برنامهٔ جهانی غذا نشان می‌دهد که بارندگی مناسب در سال ۲۰۲۶ به افزایش تولید محصولات کشاورزی و احیای چراگاه‌ها کمک کرده و بسیاری از خانواده‌های کشاورز از آن بهره‌مند شده‌اند. با این‌ حال، بهبود برداشت محصولات، دسترسی تمامی خانواده‌ها به غذای مغذی را برآورده نکرده است. 

بر اساس این گزارش، ممکن است بارندگی بیش از حد متوسط به احیای منابع آبی و چراگاه‌ها و رشد محصولات  کمک کند، اما «حمایت به‌‌موقع از کشاورزی به کشاورزان کمک می‌کند تا این شرایط مساعد را به غذا و درآمد تبدیل کنند، چراکه بارندگی به‌‌تنهایی برداشت بعدی را تضمین نخواهد کرد.» 

هزینهٔ بالای کود و دیگر نهادهای کشاورزی، در کنار پایین بودن قیمت محصولات، ممکن است کشاورزان فقیر را مجبور کند مساحت زمین زیر کشت را کاهش دهند. از سوی دیگر، بارندگی بیشتر نیز خطر سیلاب‌های محلی، فرسایش خاک، آسیب به محصولات و شیوع بیماری‌های گیاهی و دامی را افزایش می‌دهد. 

در چنین شرایطی، افزایش تولید لزوما به معنای بهبود امنیت غذایی نیست. خانواده‌هایی که زمین کشاورزی ندارند یا از درآمد ثابت برخوردار نیستند، ممکن است حتی به رغم موجود بودن مواد غذایی در بازار، توان خرید آن را نداشته باشند. فرارسیدن زمستان و کاهش فرصت‌های کار کشاورزی نیز درآمد این خانواده‌ها را کمتر و وابستگی آنان به کمک‌های بشردوستانه را بیشتر می‌کند. 

ریچارد ترنچارد، نمایندهٔ فائو در افغانستان، با اشاره به توانایی کشاورزان افغان و مشکلات اقتصادی خانواده‌ها، بر ضرورت حمایت همزمان از تولید غذا و قدرت خرید مردم تأکید کرده است. 

او گفت: «برداشت پربار امسال نشان می‌دهد که کشاورزان افغان چه توانایی‌هایی دارند، اما برای پدر یا مادری که درآمد ثابت ندارد غذای مغذی موجود در بازار همچنان دست‌نیافتنی است. شوک‌ها و بحران‌ها بی‌وقفه از راه می‌رسند، اما می‌دانیم که پیشرفت امکان‌پذیر است. تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد که کمک‌های غذایی و حمایت اضطراری از کشاورزی، اگر به‌‌موقع و هدفمند ارائه شوند، ناامنی حاد غذایی را کاهش می‌دهند.» 

ترنچارد همچنین تأکید کرد که کمک به خانواده‌ها برای تولید یا خرید غذای مغذی برای فرزندانشان می‌تواند از سوءتغذیه پیشگیری کند پیش از آنکه کودکان به درمان نیاز پیدا کنند. 

او گفت: «خانواده‌ها برای گذر از زمستان امسال به حمایت نیاز دارند و باید برای کسب درآمدی قابل اتکا فرصت و امکان داشته باشند تا بتوانند در برابر شوک بعدی مقاومت کنند.» 

فائو و برنامهٔ جهانی غذا خواستار تأمین فوری بودجه برای گسترش کمک‌های غذایی، حمایت اضطراری از کشاورزی و خدمات پیشگیری و درمان سوءتغذیه شده‌اند. به تأکید این دو سازمان، کمک‌ها باید به خانواده‌ها و کشاورزان برسد، پیش از آنکه سرمای زمستان دسترسی به جوامع آسیب‌پذیر را دشوارتر کند و فرصت‌های حیاتی کشت از دست برود. 

تداوم خشکسالی، کمبود بارندگی و پیامدهای منفی تغییرات اقلیمی در افغانستان سبب کاهش تولیدات کشاورزی شده و به دامداری نیز آسیب زده است. هرچند بارندگی مناسب در سال ۲۰۲۶ به بهبود برداشت محصولات کمک کرد، پیامدهای دوره‌های خشک‌سالی و آسیب‌پذیری در برابر تغییرات اقلیمی همچنان از چالش‌های معیشتی افغانستان است. زندگی میلیون‌ها شهروند این کشور به کشاورزی و دامداری وابسته است و کاهش بارندگی، کم‌آبی رودخانه‌ها و منابع آبی، تخریب چراگاه‌ها و افت تولید مستقیم بر زندگی و معیشت آنان تأثیر می‌گذارد. 

خشک‌سالی، فقر و گرسنگی همچنین باعث شده است که شمار زیادی از شهروندان افغانستان، از جمله نوجوانان، برای یافتن کار در ایران در پی خروج غیرقانونی از کشور باشند. 

بیش از پنج سال از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان می‌گذرد و در این مدت، فقر و گرسنگی روز به‌ روز افزایش یافته است. با این حال، طالبان به‌ جای آنکه درآمدهای ملی افغانستان را برای کاهش پیامدهای خشک‌سالی و مقابله با فقر هزینه کنند، بخشی از بودجه را صرف امور نظامی، ادارهٔ حکومت خود و آموزش‌های دینی و ایدئولوژیک در مساجد و مدارس می‌کنند، در حالی که میلیون‌ها شهروند حتی نان خشکی برای خوردن ندارند. 

از سوی دیگر، سیاست‌های طالبان، از جمله ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از کلاس ششم، محروم کردن بخش بزرگی از زنان و دختران از کار، سرکوب شهروندان و نقض حقوق آنان، باعث تداوم انزوای بین‌المللی افغانستان شده است. کشورهای غربی، از جمله ایالات متحده آمریکا، که در دوران جمهوری بخش عمدهٔ کمک‌های مالی به افغانستان را تأمین می‌کردند، اکنون به‌ دلیل سلطهٔ دوباره طالبان، از میزان کمک‌های بشردوستانه‌شان به این کشور کاسته‌اند. 

 

 

گفتمان‌سازی تکفیری‌ها و سکولار خواندن مخالفان

افغانستان انترنیشنل : بنیادگرایان افراطی در افغانستان، اعم از سلفی و اخوانی و طالب، بسیاری از مخالفان فکری خود را، چه متدین باشند و چه نامتدین، با برچسپ "سکولار" معرفی می‌کنند.

اغلب کسانی که این واژه را به کار می‌برند تعریف واضحی از آن ندارند، اما به نظر می‌رسد بخشی از نظریه‌پردازان این گروه‌ها آگاهانه از واژه‌ای استفاده می‌کنند که، به اصطلاح علم منطق، "کلی مشکک" است و می‌توان آن را بر مصادیق ناهمگون اطلاق کرد.

سکولار در این ادبیات گاهی در معنایی معادل کافر به کار می‌رود، گاهی مومن ناقص‌الایمان، گاهی فاسق، و گاهی مسلمانی که از دین یا بخشی از آن تفسیری متفاوت دارد. همین چندپهلویی، این واژه را به ابزاری کارآمد تبدیل می‌کند. از یک سو، می‌توان با آن حیثیت ایمانی مخالفان را در میان مردم هدف قرار داد و از سوی دیگر، از تکفیر صریح شان پرهیز کرد. به این ترتیب، هم پیام مورد نظر به مخاطب منتقل می‌شود و هم گوینده ناچار نیست مسئولیت شرعی و اجتماعی یک حکم آشکار تکفیری را بر عهده بگیرد.

تکفیری‌گری صریح هزینه‌ی سنگینی دارد. هم از لحاظ شرعی با موانع و دلایل روشنی روبه‌رو است که دفاع از آن را دشوار می‌کند و هم در افکار عمومی جهان اسلام، جریان‌های تکفیری از نظر فکری مردود، از نظر اخلاقی منفور و از نظر امنیتی به شدت مورد بدگمانی‌اند. اما "سکولار" خواندن مخالف، به ویژه هنگامی که با ابهام و کنایه همراه باشد، می‌تواند بخشی از همان کارکرد را داشته باشد بدون آن‌که هزینه‌‌ای داشته باشد.

در این‌جا مسئله دیگر صرفاً استعمال یک اصطلاح نیست؛ سخن از شکل دادن به نوعی گفتمان است که غایت آن حذف رقیبان از میدان و انحصار ادعای سخنگویی از دین و مالکیت حقیقت است.

نخست باید این تصور جا انداخته شود که دین فقط و فقط یک تفسیر درست دارد، و سپس هر تفسیری جز تفسیر مورد نظر این گروه‌ها تخطئه شود. برای تخطئه‌ی تفسیرهای دیگر نام‌ها و برچسپ‌های فراوانی در مخزن منازعات فرقه‌ای دیرینه در دسترس است: تفسیر مرجئی، اعتزالی، شیعی، اشعری، باطنی، عصری، غرب‌زده و مانند این‌ها. اما "تفسیر سکولار از دین"، به دلیل ابهامی که در واژه‌ی سکولار وجود دارد، در شرایط کنونی افغانستان می‌تواند کارآیی بیشتری داشته باشد. این تعبیر از یک سو با گفتمان رسمی دستگاه قدرت طالبانی اصطکاکی ایجاد نمی‌کند و از سوی دیگر، کسانی را که با گفتمان تکفیری مخالفند و در داخل افغانستان زندگی می‌کنند یا به آن‌جا رفت‌وآمد دارند می‌تواند به سکوت وادارد و خلع سلاح کند.

برچسپ‌زنی، حربه‌ای قدیمی

برچسپ‌زنی حربه‌ای بسیار پیشینه‌دار در تاریخ اسلام و از سلاح‌های رایج در جنگ‌های فرقه‌ای بوده است. در دوره‌های مختلف، گروه‌های درگیر در منازعات سیاسی و مذهبی برای بی‌اعتبار کردن رقیبان خود از عنوان‌هایی استفاده می‌کردند که بار اعتقادی سنگینی داشت. در کشمکش‌های نخستین، عنوان‌هایی مانند "مرجئی"، "رافضی" و "ناصبی" تنها برای توصیف بی‌طرفانه‌ی یک گرایش فکری به کار نمی‌رفتند، بلکه در بسیاری موارد سلاحی در منازعات سیاسی و فرقه‌ای بودند. در دوره‌هایی از حکومت عباسی که معتزله مورد خشم دستگاه قدرت قرار گرفتند، انتساب اشخاص به اعتزال نیز می‌توانست زمینه‌ی فشار و تعذیب را فراهم کند. با برجسته شدن مفهوم "اهل سنت"، از زمان متوکل عباسی به بعد، اصطلاح "بدعت" نیز در منازعات مذهبی اهمیت بیشتری یافت و مخالفان فکری به آسانی در شمار اهل بدعت قرار داده می‌شدند. پس از گسترش ترجمه‌ی آثار یونانی، هندی و فارسی و آشنایی مسلمانان با افکار و سنت‌های فکری دیگر، اصطلاح "زندیق" رواج گسترده‌ای یافت. زندیق نیز، مانند بسیاری از برچسپ‌های مشابه، همیشه دارای معنایی دقیق و یکسان نبود و در منازعات فکری می‌توانست بر طیف وسیعی از مخالفان اطلاق شود.

دامنه‌ی این ذهنیت گاه از حلقه‌های علمی و سیاسی فراتر می‌رفت و به میان مردم عادی می‌رسید. ابن جوزی در "اخبار الحمقی و المغفلین" حکایتی نقل می‌کند که به خوبی فضای روانی ناشی از چنین برچسپ‌هایی را نشان می‌دهد. مردی صحرانشین به شهر آمد و برای نماز وارد مسجدی شد. در آن‌جا کسی به شاگردانش نحو درس می‌داد و اصطلاحاتی مانند نکره، معرفه، منصرف و غیرمنصرف را توضیح می‌داد. مرد صحرانشین که با این اصطلاحات آشنا نبود و از پیدا شدن زنادقه در شهرها شنیده بود، چوب‌دست خود را برداشت و با حمله بر آنان فریاد زد که "از خانه‌ی خدا بیرون شوید، ای دشمنان خدا، ای زندیق‌ها"! اهمیت این حکایت، فارغ از جنبه‌ی طنزآمیز آن، در نشان دادن سازوکار اجتماعی برچسپ‌زنی است: واژه‌ای با بار سنگین اعتقادی چنان در ذهن عمومی جا می‌افتد که حتی کسی که معنای دقیق آن را نمی‌داند، می‌تواند هر امر ناآشنا را مصداق آن تصور کند.

در دوره‌های بعد، "ملحد" نیز کارکرد مشابهی پیدا کرد. از آن‌جا که این اصطلاح نیز در منازعات فرقه‌ای همیشه با تعریف جامع و مانعی به کار نمی‌رفت، برخی جدلیان آن را به مخالفان فکری خود نسبت می‌دادند. ابن تیمیه از چهره‌های مشهور این سنت جدلی است. او در آثار مختلف خود محی‌الدین ابن عربی را به صراحت به الحاد متهم می‌کند. در اثری با عنوان "بغیة المرتاد فی الرد علی المتفلسفة والقرامطة والباطنیة أهل الإلحاد" از وی، طیفی از شخصیت‌ها و جریان‌های فکری مورد حمله قرار می‌گیرند و نام‌هایی چون صدرالدین قونوی، ابن هود، تلمسانی، ابن سبعین، ابن سینا، فخرالدین رازی، ابوحامد غزالی و ابوالحسن اشعری در جریان این جدال‌ها مطرح می‌شوند. البته این روش منحصر به ابن تیمیه یا یک مکتب خاص نبود.

با مراجعه به تاریخ منازعات ملل و نحل می‌توان دید که در دوره‌های مختلف، گروه‌های گوناگون برای رقیبان خود نام‌هایی می‌ساختند یا نام‌های موجود را چنان به کار می‌بردند که حامل نوعی داوری اعتقادی باشد. هرگاه روحیه‌ی فرقه‌گرایی قوت می‌گیرد، میل به جایگزین کردن نام‌گذاری به جای استدلال نیز افزایش می‌یابد. برچسپ در چنین فضایی تنها یک کلمه نیست؛ مقدمه‌ای برای کنار زدن رقیب از دایره‌ی مشروعیت است.

وقتی برچسپ جای استدلال را می‌گیرد

چرا برچسپ‌زنی چنین جذاب است؟ به تعبیر مشهور مولانا: "پای استدلالیان چوبین بود" اگر قرار باشد کسی با دلیل و منطق به سراغ مخالفان فکری خود برود و نادرستی اندیشه‌های آنان را نشان دهد، کار همیشه آسان نیست. باید سخن طرف مقابل را به درستی نقل کند، دلایلش را بشنود و سپس استدلالی قوی‌تر در برابر آن عرضه کند. در بسیاری موارد نیز ممکن است مناقشه نتیجه‌ی معکوس بدهد و ضعف استدلال منتقد را بیش از ضعف اندیشه‌ی مورد نقد آشکار سازد. شاید به همین دلیل بود که شماری از قدمای مکتب اهل حدیث توصیه می‌کردند، از جمله سفیان ثوری، که حتی برای رد "اهل بدعت" نیز سخنان آنان نقل نشود. نگرانی این بود که مخاطب با شنیدن استدلال طرف مقابل، آن را دلچسپ یا معقول بیابد و به جای پذیرفتن نقد، به خود آن اندیشه گرایش پیدا کند.

تجربه نیز نشان می‌داد که وقتی مردم سخنان هر دو طرف را می‌شنوند، همیشه نتیجه همان چیزی نیست که صاحبان یک مکتب انتظار دارند. برچسپ‌زنی راه میان‌بری برای گریز از این دشواری است. با وارد کردن یک اتهام سنگین، به ویژه اتهامی مرتبط با بی‌دینی در یک جامعه‌ی مومن، می‌توان پیش از آغاز بحث دیواره‌ای روانی میان مخاطب و شخص مورد اتهام ایجاد کرد. مخاطب پیش از آن‌که سخن او را با دقت بشنود و درستی و نادرستی‌اش را بسنجد، ممکن است او را در دسته‌ی کسانی قرار دهد که اساساً نباید سخن‌شان را شنید. در این‌جا به جای استدلال عقلانی، یک سازوکار روانی وارد میدان می‌شود. هدف دیگر این نیست که نشان داده شود سخن رقیب چرا نادرست است؛ کافی است هویت او چنان تعریف شود که سخنش پیشاپیش نامعتبر به نظر برسد.

این شیوه شباهتی با برخی روش‌های بازاریابی دارد که در آن تلاش می‌شود پیش از آن‌که مشتری کیفیت واقعی کالا را بسنجد، از طریق تکنیک‌های روانی بر انتخاب او تأثیر گذاشته شود. اما حوزه‌ی علم و معرفت، بازار تجارت نیست. غایت معرفت، دست‌کم در مقام ادعا، باید کشف حقیقت باشد، نه افزایش شمار مشتریان و پیروان. در همین راستا، برخی جریان‌ها کثرت عددی مخاطبان خود را دلیل حقانیت خویش قلمداد می‌کنند و در بوق و کرنا می‌دمند که فلان شخصیت مربوط به نحله‌ی آنان چه اندازه مورد استقبال قرار گرفته یا در جنازه‌ی فلان چهره چه تعداد انسان شرکت کرده است. این رفتار آدم را به یاد آیه‌ی قرآن مجید می‌اندازد: "أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ، حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ". اما درستی و نادرستی اندیشه‌ها ربطی به کثرت یا قلت هواداران آن‌ها ندارد. در تاریخ بارها اندیشه‌ای علمی برای مدتی طولانی ناشناخته، نامقبول یا در حاشیه مانده است، در حالی که باورهایی خرافی و حتی زیان‌بار برای مدت‌های طولانی مورد قبول میلیون‌ها انسان بوده‌اند. برای سنجش یک اندیشه باید به دلایل آن پرداخت، نه به شمار طرفداران یا مخالفانش.

"سکولار" به مثابه ابزار حذف

کارکرد امروزین برچسپ "سکولار" را نیز باید در همین چارچوب دید. مسئله این نیست که این واژه هیچ معنای علمی و سیاسی ندارد. سکولاریسم موضوعی شناخته‌شده در فلسفه‌ی سیاسی، جامعه‌شناسی و تاریخ اندیشه است و می‌توان درباره‌ی تعریف‌ها، انواع و پیامدهای آن بحث کرد. مسئله از جایی آغاز می‌شود که این اصطلاح از معنای مشخص خود تهی و به برچسپی برای طیف گسترده‌ای از مخالفان تبدیل می‌شود. در چنین کاربردی دیگر مهم نیست که شخص مورد نظر خود را سکولار می‌داند یا نه، چه تصوری از رابطه‌ی دین و سیاست دارد، تا چه اندازه متدین است، یا اختلاف او با جریان بنیادگرا دقیقاً بر سر چیست. کافی است در مسئله‌ای مهم با قرائت مسلط مخالفت کند تا عنوان "سکولار" بتواند نقش علامت خطر را برای مخاطب ایفا کند.

به این ترتیب، یک بحث فکری درباره‌ی تفسیر دین، سیاست، حقوق زنان، آزادی، حکومت یا جامعه، به بحثی درباره‌ی ایمان و هویت شخص تبدیل می‌شود. به جای این‌که پرسیده شود "آیا استدلال او درست است؟" پرسیده می‌شود "او اصلاً چه کسی است و چه اندازه به دین تعلق دارد؟" این همان نقطه‌ای است که برچسپ‌زنی با منطق تکفیری تلاقی پیدا می‌کند، حتی اگر تکفیر صریحی در کار نباشد.

گفتمان تکفیری تنها زمانی شکل نمی‌گیرد که کسی آشکارا دیگری را کافر بخواند؛ زمینه‌ی آن می‌تواند زمانی نیز ساخته شود که مخالف فکری به تدریج از دایره‌ی مشروعیت دینی بیرون رانده شود و مخاطب چنین دریافتی پیدا کند که سخن او به دلیل هویت و عقیده‌ی منتسب به او اساساً شایسته‌ی شنیدن نیست.

افغانستان امروز و دیوار کوتاه مخالفان فکری

این مسئله در شرایط کنونی افغانستان اهمیت مضاعف پیدا می‌کند، جایی که بسیاری از صداهای منتقد خاموش شده‌اند و فضای عمومی برای طرح آزادانه‌ی دیدگاه‌های مختلف به شدت محدود است. در چنین فضایی، نقد قدرت و سخن گفتن از مشکلات عینی جامعه هزینه‌بردار است.

مسایل فراوانی وجود دارد که پرداختن جدی به آن‌ها نیازمند شهامت اخلاقی است: تبعیض و بی‌عدالتی، محرومیت زنان، تنش‌های قومی، دشمنی‌های قبیله‌ای، فقر گسترده، سپردن مناصب دولتی به افراد فاقد صلاحیت، چور و چپاول معادن و منابع طبیعی، فساد در قراردادهای دولتی، خویش‌خوری، تعصبات مذهبی، روابط ناسالم با منطقه و جهان، و حضور یا فعالیت گروه‌های افراطی و خشونت‌طلب. این‌ها و ده‌ها مسئله‌ی بنیادی دیگر مستقیماً با زندگی و آینده‌ی مردم افغانستان ارتباط دارند. اما سخن گفتن درباره‌ی چنین مسایلی آسان نیست. برای کسانی که شجاعت درگیری با این واقعیت‌ها را ندارند، دیواری کوتاه‌تر از مخالفان فکری شان پیدا نمی‌شود، به ویژه مخالفانی که دستگاه حاکم نیز به آنان نظر مساعدی ندارد. در نتیجه، حمله به "سکولارها" می‌تواند هم جای خالی مضمون را پر کند و هم هزینه‌ی چندانی نداشته باشد. کسی که توان یا جرئت نقد ساختار قدرت را ندارد، می‌تواند با ساختن یک دشمن فکری کم‌خطر، یا حتی یک دشمن فرضی، خود را همچنان در مقام مدافع دین و صاحب رسالت اجتماعی نشان دهد. حتی از این طریق می‌تواند، مستقیم یا غیرمستقیم، رضایت حاکمان را نیز به دست آورد.

مشکل اصلی بنابراین خود واژه‌ی "سکولار" نیست. می‌توان درباره‌ی سکولاریسم موافق یا مخالف بود و برای هر موضعی استدلال آورد. مشکل هنگامی آغاز می‌شود که این واژه نه به عنوان یک مفهوم قابل تعریف، بلکه به مثابه حربه‌ای برای تخریب حیثیت دینی مخالف و بستن راه گفت‌وگو به کار رود.

اگر کسی اندیشه‌ای را نادرست می‌داند، راه سالم این است که آن اندیشه را چنان‌که صاحبش بیان کرده است توضیح دهد، دلایلش را بررسی کند و سپس با استدلال نشان دهد که چرا آن را نادرست می‌داند. اما اگر به جای این کار، نخست برای صاحب اندیشه نامی انتخاب شود که مخاطب را از شنیدن سخنش بترساند، دیگر با نقد فکری روبه‌رو نیستیم، با تلاشی برای مدیریت ذهن مخاطب از طریق برچسپ روبه‌رو هستیم. درست در همین‌جا است که باید میان نقد سکولاریسم و سکولار نامیدن مخالفان برای حذف آنان تفاوت قایل شد. اولی می‌تواند بخشی از یک منازعه‌ی فکری عادی باشد؛ دومی، به ویژه در جامعه‌ای که آزادی بحث و امکان دفاع برابر وجود ندارد، می‌تواند به ابزاری برای انحصار حقیقت، خاموش کردن دگراندیشان و بازتولید همان گفتمان تکفیری تبدیل شود که این بار، به جای تکفیر صریح، با زبان مبهم‌تر و کم‌هزینه‌تری سخن می‌گوید.

 

 

«مادر همه بمب‌ها»؛ سرکوب داعش یا آزمایش مرگبارترین بمب غیراتمی آمریکا در افغانستان؟

حمله آمریکا به ولایت ننگرهار افغانستان با استفاده از «مادر همه بمب‌ها» در آوریل ۲۰۱۷، علاوه بر آنکه نخستین کاربرد عملیاتی این سلاح بود، به یکی از جنجالی‌ترین عملیات‌های نظامی واشنگتن در افغانستان تبدیل شد؛ حمله‌ای که با هدف نابودی مخفیگاه‌های داعش انجام شد، اما ابعاد تخریبی آن، ترس ساکنان محل و تردیدها درباره هدف عملیات، پرسش‌های جدی درباره ضرورت استفاده از چنین سلاحی را برانگیخت.

به گزارش ایراف، شامگاه ۱۳ آوریل ۲۰۱۷، ارتش آمریکا در عملیاتی در شهرستان اچین ولایت ننگرهار در شرق افغانستان، برای نخستین بار از بمب ده تنی GBU-43/B که به «مادر همه بمب‌ها» شهرت دارد، استفاده کرد. هدف اعلام‌شده واشنگتن، شبکه‌ای از تونل‌ها و پناهگاه‌های زیرزمینی متعلق به شاخه خراسان گروه تروریستی داعش بود؛ منطقه‌ای که نیروهای آمریکایی و افغان در آن با این گروه درگیر بودند.

استفاده از مادر همه بمب‌ها، اعتراضات گسترده‌ای از سوی سیاستمداران و فعالان اجتماعی افغان را برانگیخت. بسیاری از منتقدان می‌گویند که این حمله دستاورد چندانی در نبرد با داعش نداشته و به نظر می‌رسد آمریکا به دنبال آزمایش این سلاح در خاک افغانستان بوده تا از بین بردن داعش.

مادر همه بمب‌ها چیست؟

بمب GBU-43/B که به نام «مادر همه بمب‌ها» شناخته می‌شود، یکی از بزرگ‌ترین بمب‌های متعارف غیرهسته‌ای ارتش آمریکا است. نام رسمی این سلاح، «مهمات انفجار هوایی عظیم» (MOAB) است؛ بمبی هدایت‌شونده که برای ایجاد موج انفجار شدید و تخریب اهداف در محدوده‌ای گسترده طراحی شده است.

این بمب حدود ۹٫۸ تن وزن و نزدیک به ۹٫۱ متر طول دارد و از سامانه هدایت ماهواره‌ای و هدایت اینرسی برای رسیدن به هدف استفاده می‌کند. بخش عمده وزن آن را مواد منفجره تشکیل می‌دهد و قدرت تخریب آن از طریق موج فشار ناشی از انفجار تأمین می‌شود.

این سلاح برای حمله به اهداف سطحی گسترده، مواضع مستحکم و برخی شبکه‌های تونلی و غارها به کار گرفته می‌شود؛ هرچند میزان نفوذ و اثرگذاری آن به ساختار هدف و شرایط محیطی بستگی دارد.

توسعه این بمب در سال ۲۰۰۳ انجام شد و پیش از ورود به میدان نبرد، آزمایش‌های فنی آن صورت گرفت. با این حال، تا آوریل ۲۰۱۷ هیچ‌گاه در یک عملیات جنگی استفاده نشده بود. در ۱۳ آوریل همان سال، ارتش آمریکا این بمب را در شهرستان اچین ولایت ننگرهار افغانستان علیه مواضع منتسب به داعش خراسان به کار گرفت؛ عملیاتی که نخستین استفاده رزمی از این سلاح در تاریخ آن محسوب می‌شود.

انفجاری عظیم و هراس در روستاهای اطراف

گزارش‌های منتشرشده پس از حمله نشان می‌داد که شدت انفجار تنها به محدوده هدف اعلام‌شده محدود نمانده بود. ساکنان مناطق اطراف از لرزش زمین، تکان خوردن خانه‌ها، شکستن شیشه‌ها، آسیب دیدن درها و دیوارها و ترس شدید زنان و کودکان خبر دادند.

برخی ساکنان منطقه شادل بازار، در فاصله‌ای از محل اصابت، از تجربه‌ای سخن گفتند که برای لحظاتی احساس کرده بودند زمین زیر پایشان می‌لرزد. گزارش‌ها همچنین از آسیب دیدن خانه‌ها و ساختمان‌های روستایی و تخریب بخش‌هایی از زیرساخت‌های محلی حکایت داشت.

برای مردمی که سال‌ها در میان درگیری‌های مسلحانه، حملات هوایی و حضور گروه‌های مختلف جنگی زندگی کرده بودند، انفجار چنین بمبی به معنای مواجهه با موج تازه‌ای از ترس و ناامنی بود. انفجاری مهیب که با تمام انفجارهای قبل تفاوت داشت و برخی از ساکنان تا سالها بعد آن هراس و اضطراب را همچنان احساس می‌کردند.

در چنین شرایطی، غیرنظامیان نه‌تنها با خطر مستقیم انفجار، بلکه با پیامدهای روانی جنگ نیز روبه‌رو می‌شوند. کودکان، سالمندان و زنان بیشترین آسیب روانی را از چنین انفجاری تجربه می‌کنند؛ آسیبهای روانی که تا مدت‌ها همراه این افراد باقی می‌ماند.

موج انفجار و تخریب محیط زیست؛ پیامدهایی فراتر از محل اصابت

قدرت تخریبی بمبی مانند GBU-43/B تنها به آتش و گودال ناشی از انفجار محدود نمی‌شود. چنین سلاحی با ایجاد موج فشار شدید، گرما و پراکندگی مواد حاصل از انفجار، می‌تواند به ساختمان‌ها، پوشش گیاهی، زمین‌های کشاورزی و زیستگاه‌های طبیعی اطراف آسیب وارد کند.

در منطقه کوهستانی اچین، که بخش‌هایی از آن از دره‌ها، زمین‌های کشاورزی، باغ‌ها و پوشش گیاهی طبیعی تشکیل شده است، انفجاری با این ابعاد نگرانی‌هایی درباره تخریب زیستگاه‌ها، آسیب به پوشش گیاهی و اختلال در محیط زندگی جوامع محلی ایجاد کرد.

موج انفجار می‌تواند موجب شکستن شاخه‌ها، آسیب دیدن درختان و تخریب سازه‌های اطراف شود. همچنین، آوار، گردوغبار و بقایای ناشی از انفجار ممکن است بر کیفیت خاک و محیط پیرامونی اثر بگذارد.

نکته مهم آن است که در ارزیابی عملیات‌های نظامی، محیط زیست معمولاً در حاشیه آمار کشته‌شدگان و تجهیزات نابودشده قرار می‌گیرد؛ در حالی که آسیب به زمین، منابع طبیعی و زیرساخت‌های معیشتی می‌تواند زندگی مردم را مدت‌ها پس از پایان عملیات تحت تأثیر قرار دهد.

در مناطقی که کشاورزی، باغداری و دامداری از منابع اصلی درآمد خانوارهاست، هرگونه تخریب زمین و محیط طبیعی می‌تواند هزینه‌ای اقتصادی نیز به خانواده‌ها تحمیل کند. از این رو، ارزیابی واقعی پیامدهای چنین حمله‌ای نباید صرفاً به شمار افراد کشته‌شده یا میزان خسارت واردشده به مواضع نظامی محدود بماند.

آزمایش سلاح آمریکا در خاک افغانستان

استفاده از «مادر همه بمب‌ها» در افغانستان، از منظر نظامی و سیاسی، فراتر از یک حمله هوایی معمولی بود. این عملیات نخستین کاربرد رزمی سلاحی بود که سال‌ها پیش طراحی و آزمایش شده بود.

انتخاب چنین سلاحی، در کنار هدف اعلام‌شده نابودی شبکه تونل‌های داعش، پیام روشنی از توان تخریبی و قدرت آتش آمریکا به همراه داشت. با این حال، همین ویژگی پرسش‌هایی را درباره ضرورت استفاده از بمبی با این ابعاد در عملیاتی علیه یک گروه مسلح در منطقه‌ای محدود ایجاد کرد.

ارتش آمریکا اعلام کرد که حمله با هدف تخریب مواضع داعش خراسان و کاهش موانع پیش روی نیروهای در حال عملیات انجام شده است. مقام‌های آمریکایی همچنین مدعی شدند که در این حمله اقدامات احتیاطی برای جلوگیری از تلفات غیرنظامیان در نظر گرفته شده بود.

اما اعلام رعایت اقدامات احتیاطی، به‌تنهایی پاسخ‌گوی همه پرسش‌ها درباره تناسب سلاح به‌کاررفته، دامنه تخریب و پیامدهای آن نیست. با گذشت سالها از این عملیات، مردم‌ محل هنوز از پیامدهای روحی و روانی این انفجار رنج می‌برند و برخی گزارش‌ها نیز از تخریب خاک در محدوده انفجار حکایت دارد.

از سوی دیگر، انتشار تصاویر انفجار و تأکید گسترده بر قدرت این بمب، به عملیات ابعادی نمادین بخشید. از این رو، افغانستان بار دیگر به صحنه‌ای برای نمایش توان تسلیحاتی آمدیکا تبدیل شد، آزمایشی خطرناک که تبعات و هزینه آن را مردم افغانستان پرداختند.

آیا اهداف اعلام‌شده آمریکا محقق شد؟

واشنگتن اعلام کرد که هدف از این حمله، نابودی شبکه تونل‌ها و پناهگاه‌های داعش خراسان در شهرستان اچین بود. گزارش‌های اولیه مقام‌های افغان از کشته شدن شمار زیادی از اعضای این گروه حکایت داشت؛ در روزهای پس از حمله، ارقام متفاوتی منتشر شد و مقام‌های افغان از کشته شدن ۳۷ تا ۹۰ عضو داعش سخن گفتند. با این وجود ارتش آمریکا آمار مستقلی از نتیجه این حمله ارائه نکرد.

حتی اگر ادعای وارد شدن خسارت سنگین به مواضع داعش در آن عملیات را بپذیریم، این موضوع به‌خودی‌خود به معنای از بین رفتن تهدید داعش خراسان در مناطق شرق افغانستان نیست. ادامه فعالیت این گروه در سال‌های بعد و انجام حملات مرگبار در نقاط مختلف افغانستان نشان داد که استفاده از یک بمب عظیم، به‌تنهایی نتوانست مسئله داعش خراسان را به‌صورت پایدار حل کند.

پرسش اساسی این است که آیا دستاوردهای نظامی محدود و مقطعی، هزینه‌های انسانی، تخریب محیطی و پیامدهای روانی استفاده از چنین سلاحی را توجیه می‌کرد؟

نزدیک به ۹ سال از آزمایش عملی مادر همه بمب‌ها در ننگرهار می‌گذرد و هنوز هم که هنوز است مردم محل از آن انفجار به عنوان خاطره‌ای تلخ یاد می‌کنند. مردمی که هیچ نقشی در تصمیم‌گیری برای استفاده از بزرگترین بمب‌ غیراتمی آمریکا نداشتند، اما هزینه‌های روانی آن را پرداختند.

 

 

نمایش سلاح‌های قدیمی طالبان در سایه تنش با پاکستان

اندپندنت فارسی :طالبان هم‌زمان با افزایش تنش با پاکستان، از آموزش کار با راکت‌اندازهای قدیمی و بازسازی تانک‌های دوران جنگ سرد خبر دادند و انتشار تصاویر تسلیحات سنگین، آموزش نیروهای توپچی و بازسازی تانک‌های قدیمی، به بخشی از نمایش آمادگی نظامی طالبان تبدیل شد.

در فضای تهدیدهای متقابل و حملات فرامرزی، طالبان با نمایش تجهیزاتش می‌کوشد برای پاکستان خط‌ و نشان بکشد و به هوادارانش درباره توان دفاع از رژیم اطمینان دهد. 

پاکستان اوایل ماه اکتبر، بار دیگر در افغانستان حملات هوایی انجام داد. طالبان از کشته شدن غیرنظامیان خبر دادند، در حالی که اسلام‌آباد مدعی هدف قرار دادن مخفیگاه‌های تروریست‌ها شد.

هم‌زمان با ادامه این تنش‌ها، وزارت دفاع طالبان درباره آموزش نیروها و آماده‌ سازی تجهیزات نظامی اطلاعیه‌هایی منتشر کرد. 

این وزارتخانه در یکی از اطلاعیه‌هایش، از پایان دوره آموزشی ۶۷ نفر در یگان توپخانه خبر داد. بر اساس این اطلاعیه، ۳۳ نفر کار با سامانه‌ای را که وزارتخانه «۹پی۱۳۵ (9P135) میلان کانکورس» نامید، فرا گرفتند و ۳۴ نفر دیگر برای کار با سامانه «۹پی۱۴۰ (9P140) اوراگان» آموزش دیدند.

در اطلاعیه‌ای دیگر، درباره فارغ‌التحصیلی ۱۷۰ نفر از نیروهای قول اردو/سپاه ۲۰۵ البدر، آمده است که ۱۰۰ نفر در زمینه کار با توپ دی‌سی (DC)، تانک زرهی، خمپاره‌انداز کوهستانی و خمپاره‌انداز متوسط آموزش دیدند.

طالبان همچنین اعلام کردند که ۱۱ تانک شامل هفت تی‌‌ــ‌۶۲ (T-62) و چهار تی‌‌‌ــ۵۵ (T-55)، تعمیر و برای استفاده مجدد آماده شده‌اند. این تانک‌ها ساخت شوروی سابق‌اند و از تسلیحات دوران جنگ سرد به شمار می‌روند.

در سوی دیگر، پاکستان به ارتشی منظم، نیروهای زرهی و توپخانه، ناوگانی از جنگنده‌های اف۱۶، جی‌اف۱۷ و جی۱۰سی و سامانه‌های پدافند هوایی مجهز است و سلاح هسته‌ای و موشک‌های بالیستیک و کروز هم دارد. صنایع نظامی این کشور هم در زمینه تولید و تعمیر هواپیماهای نظامی، تانک‌ها و تجهیزات زرهی فعالیت می‌کنند. این توانمندی‌های هوایی، زمینی و صنعتی در جنگ متعارف در برابر طالبان،  برتری قابل‌توجهی به این کشور می‌دهند.

این در حالی است که بخش زیادی از تجهیزات کنونی طالبان از نیروهای حکومت پیشین افغانستان به جا مانده است. تفنگ‌های ام۴ و ام۱۶، مسلسل‌ها، راکت‌اندازهای انفرادی و دوربین‌های دید در شب از جمله تجهیزاتی بودند که برای آن نیروها تامین شدند و پس از سقوط نظام جمهوری، به دست طالبان افتادند. 

البته میراث نظامی حکومت پیشین به سلاح‌های سبک محدود نبود. سی‌گار، بازرس ویژه آمریکا برای بازسازی افغانستان، توپ‌های دی‌‌ــ۳۰ (D-30)، خمپاره‌اندازها و خودروهای زرهی را نیز در فهرست تجهیزات آن نیروها ثبت کرده است. نیروی هوایی دولت جمهوری در افغانستان علاوه بر هواپیماهای باری و هلی‌کوپتر، هواپیماهای رزمی سبک ای‌ــ۲۹ (A-29) و هلی‌کوپتر تهاجمی سبک ام‌دی‌ــ۵۳۰ (MD-530) در اختیار داشت. 

نیروهای حکومت پیشین افغانستان عمدتا برای تامین امنیت داخلی، مقابله با حملات طالبان و پشتیبانی از عملیات در داخل کشور تقویت و تجهیز شده بودند و در فهرست عمومی تجهیزات تامین‌شده برای این نیروها، موشک‌های بالیستیک میان‌برد و دوربرد دیده نمی‌شود. هواپیماهای رزمی سبک و توپخانه آن‌ها نیز به‌تنهایی توان لازم را برای اداره جنگی گسترده در خارج از مرزهای افغانستان فراهم نمی‌کردند.

در جریان خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان در اوت ۲۰۲۱، بخشی از تجهیزات هوایی نیز از کار انداخته شدند. کنت مک‌کنزی، فرمانده وقت سنتکام، در نشست خبری ۳۰ اوت ۲۰۲۱ اعلام کرد که ۷۳ هواگرد موجود در فرودگاه کابل غیرقابل‌ استفاده شدند. 

طالبان پس از بازگشت به قدرت، از برخی هلی‌کوپترهای به‌جا مانده استفاده کردند. در سپتامبر ۲۰۲۲، سقوط یک هلی‌کوپتر بلک‌هاوک در جریان آموزش طالبان در کابل، به کشته شدن دو خلبان و یک خدمه آن انجامید.

تعمیر و نگهداری این هلی‌کوپترها حتی پیش از سقوط حکومت پیشین هم با مشکلاتی همراه بود. سی‌گار در گزارش فوریه ۲۰۲۳، با استناد به اطلاعات وزارت دفاع آمریکا، نوشت که در سال ۲۰۲۰، تمام امور تعمیر و نگهداری هلی‌کوپترهای یو‌اچ‌ــ۶۰ (UH-60) نیروی هوایی افغانستان را پیمانکاران خارجی انجام می‌دادند. ارزیابی جداگانه این نهاد درباره برنامه بلک‌هاوک نیز وابستگی به پیمانکاران و کمبود نیروهای آموزش‌‌دیده برای نگهداری را ثبت کرده است. ادامه استفاده از این تجهیزات به دسترسی منظم به قطعات یدکی، متخصصان و خدمات فنی وابسته است. 

بخشی از تسلیحات ارتش پیشین نیز به دست گروه‌های دیگر در منطقه رسیده است. تیم نظارت شورای امنیت سازمان ملل در گزارش ششم فوریه ۲۰۲۵ نوشت که گروه‌های مرتبط با القاعده، از جمله تحریک طالبان پاکستان، به سلاح‌های تصرف‌‌شده از ارتش پیشین افغانستان دسترسی دارند؛ سلاح‌هایی که طالبان به آن‌ها داده یا از بازار سیاه خریداری شده‌اند. 

طالبان در کنار آموزش نیروها و تعمیر تجهیزات، از شبکه‌های اجتماعی برای انتشار تصاویر تسلیحات و فعالیت‌های نظامی خود به زبان‌های فارسی، پشتو، انگلیسی، عربی و اردو استفاده می‌کنند. اینک نیز با انتشار و بازنشر تصاویر تجهیزات سنگین، روایت خود از آمادگی نظامی را به مخاطبان داخلی و خارجی می‌رسانند تا در فضای تنش با پاکستان، علاوه بر نمایش فعالیت‌های وزارت دفاع، روحیه نیروها و هوادارانشان را هم تقویت کنند.

با این حال این تسلیحات قدیمی اگرچه در صورت آماده‌ به‌ کار بودن و برخورداری از مهمات مناسب، می‌توانند در نبرد زمینی خسارت وارد کنند، جای سامانه‌های دفاع هوایی را نمی‌گیرند و توان مقابله با جنگنده‌های پاکستان را ندارند.

طالبان با اعلام آموزش نیروها و تعمیر تجهیزات تصویری از آمادگی نظامی خود ارائه می‌کنند، اما تصاویر منتشرشده شمار تجهیزات عملیاتی، ذخایر مهمات و ظرفیت پشتیبانی از یک جنگ طولانی را روشن نمی‌کند و این نمایش قدرت در شرایطی اجرا می‌شود که پاکستان برای نگهداری تجهیزات و پشتیبانی از عملیات از توان هوایی و امکانات گسترده‌تری برخوردار است. 

 

دومین منار بلند آجری جهان با خطرهای جدی روبرو است

اندپندنت فارسی :سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) اعلام کرد منار جام، از میراث‌های جهانی این سازمان در استان غور افغانستان، با خطرهای طبیعی جدی و چالش‌های حفاظتی روبه‌رو است.

این هشدار در شرایطی مطرح می‌شود که سیلاب و فرسایش، پایداری این بنای تاریخی را تهدید می‌کنند و بازدید از بخش‌های آسیب‌پذیر آن پیش‌تر نیز نگرانی کارشناسان را برانگیخته بود. 

یونسکو در اطلاعیه خود، منار جام را «گواهی برجسته بر تاریخ و میراث فرهنگی افغانستان» خوانده و بر ضرورت توجه بیشتر به حفاظت از آن تاکید کرده است. این سازمان همچنین اعلام کرد که با حمایت مالی بنیاد آلیف، برای بررسی وضعیت منار، کاهش خطر سیلاب و حمایت از جامعه محلی اقدام‌هایی انجام داده است. 

به گفته این سازمان، تحلیل منظم داده‌های دستگاه‌های پایش سازه به متخصصان کمک می‌کند تا وضعیت این بنای تاریخی را بهتر مشخص کنند و برای حفاظت از آن و تضمین پایداری بلندمدتش برنامه‌ریزی کنند. یونسکو همچنین تاکید کرد که حفاظت از منار جام به معنای پاسداری از میراثی متعلق به تمام بشریت و حفظ آن برای نسل‌های آینده است

منار جام از آثار برجسته دوره غوریان است و در محل تلاقی دو رود هریرود و جام‌رود قرار دارد. یونسکو ارتفاع این بنا را ۶۵ متر اعلام کرده است و از آن به‌‌عنوان دومین منار بلند آجری جهان یاد می‌شود. معماری، آجرکاری‌ها و کتیبه‌های منار جام آن را به یکی از مهم‌ترین بناهای تاریخی افغانستان تبدیل کرده‌اند. این بنا سال ۲۰۰۲، هم‌زمان در فهرست میراث جهانی و فهرست میراث جهانی در معرض خطر یونسکو ثبت شد. 

آسیب‌پذیری منار جام و دشواری حفاظت از آن سابقه‌ای طولانی دارد. در دوران حکومت پیشین افغانستان، درگیری‌ها با طالبان در نواحی اطراف منار، سفر به این منطقه و اجرای تدابیر حفاظتی را دشوار کرده بود. ناامنی اطراف منار جام هم باعث می‌شد گردشگران کمتری خطر سفر به این بنای تاریخی را به جان بخرند. 

با سقوط کابل در اوت ۲۰۲۱ و بازگشت مجدد طالبان به قدرت، جنگ این گروه با حکومت پیشین پایان یافت و دسترسی به منار جام آسان‌تر شد. از آن زمان، گردشگران داخلی و شماری از گردشگران خارجی برای دیدن این بنای تاریخی به منطقه سفر کردند. 

در کنار علاقه به دیدن منار جام، شوق گرفتن عکس یادگاری و تهیه عکس و ویدیو برای انتشار در شبکه‌های اجتماعی نیز می‌تواند بر تجمع بازدیدکنندگان در اطراف منار، به‌ویژه در فصل تابستان، بیفزاید. این رفت‌وآمد زمانی نگران‌کننده می‌شود که بازدیدکنندگان وارد منار شوند و از پله‌های داخلی آن بالا بروند؛ بخش‌هایی که فرسودگی آن‌ها پیش‌تر گزارش شده است. 

بازدید از منار و بالا رفتن از پله‌های آن به گردشگران محدود نیست. شماری از مقام‌ها، فرماندهان و نیروهای طالبان نیز این کار را انجام داده‌اند. ورود گروهی به پله‌های آسیب‌پذیر و بالا رفتن برای گرفتن عکس می‌تواند فشار بیشتری بر بخش‌های فرسوده وارد کند. از این رو، تعیین شمار مجاز بازدیدکنندگان و تصمیم‌‌گیری درباره امکان ورود به داخل منار، به ارزیابی فنی وضعیت کنونی سازه نیاز دارد؛ به‌ ویژه آنکه استحکام‌‌بخشی پله‌ها از موضوع‌های مطرح در برنامه‌های حفاظتی یونسکو بوده است. 

در کنار نگرانی از تردد در بخش‌های آسیب‌پذیر، تهدید سیل نیز همچنان پابرجا است. قرار گرفتن منار در محل پیوستن دو رودخانه، پایه‌ها و زمین اطراف آن را در معرض سیلاب‌های فصلی قرار می‌دهد. یونسکو پیش‌تر اعلام کرده بود که این سیلاب‌ها می‌توانند بر پایداری و مقاومت سازه‌ای بنا تاثیر جدی بگذارند و پاکسازی دوره‌ای بستر رودخانه‌ها از سنگ و رسوب، بخشی از اقدام‌های پیشگیرانه ضروری است. خطر تماس آب با بخش‌های پایینی بنا نیز اهمیت مدیریت جریان رودخانه و جلوگیری از جمع شدن آب اطراف منار را بیشتر می‌کند. 

اقدام‌های حفاظتی در امتداد رودخانه با هدف کاهش فرسایش و محدود کردن آسیب جریان آب به زمین و پایه‌های منار انجام می‌شود. به باور کارشناسان، هدایت جریان آب به‌ گونه‌ای که تماس و فشار کمتری به پایه وارد کند، باید بر بررسی دقیق وضعیت رودخانه استوار باشد. در همین چارچوب، پاکسازی بستر و برداشتن سنگ‌ها و رسوب‌های انباشته می‌تواند به عبور بهتر آب و کاهش خطرهای ناشی از آن کمک کند. 

یونسکو در اطلاعیه تازه خود همچنین اعلام کرد که و صندوق فرهنگی بنیاد آقاخان با حمایت مالی بنیاد آلیف، برای تقویت «پایداری سازه‌ منار و حفاظت بلندمدت از آن» اقدام‌هایی در دست اجرا دارد. 

وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان نیز پیش‌تر در ژوییه ۲۰۲۶، از آغاز مرحله نخست مرمت منار جام خبر داده بود. 

فعالیت بنیاد آقاخان در حفاظت از میراث افغانستان به دوره کنونی محدود نمی‌شود. این نهاد در دوران حکومت پیشین نیز در برنامه‌های مرمت و حفاظت از بناهای تاریخی سهم داشت و چندین بنای تاریخی افغانستان را مرمت و بازسازی کرد. فعالیت‌های فرهنگی این بنیاد پس از بازگشت طالبان به قدرت نیز ادامه یافته است. 

در کنار مرمت بنا و حفاظت از کناره رودخانه، تکمیل یک پل رد همان حوالی نیز دسترسی به محوطه منار و ارتباط جوامع محلی را بهتر می‌کند. یونسکو تکمیل این پل را برای رسیدن تیم‌های حفاظتی به محوطه در شرایط اضطراری و فراهم شدن مسیر امن‌تر رفت‌وآمد ساکنان مهم دانسته و اطلاعیه خود ذکر کرده است: «تکمیل ساخت پل، با بهره‌ گیری از تخصص بین‌المللی و ملی، دستاورد مهمی است. این پل دسترسی برای مداخلات اضطراری را بهبود می‌بخشد و مسیرهای ارتباطی امن‌تر و مطمئن‌ تری برای جوامع محلی فراهم می‌کند.» 

بهبود دسترسی به محوطه در کنار فراهم کردن امکان اجرای سریع‌‌تر اقدام‌های حفاظتی، ضرورت مدیریت بازدیدها را نیز بیشتر می‌کند. حفاظت از منار جام مستلزم نظارت بر وضعیت پایه‌ها و پله‌ها، کنترل رفت‌وآمد در بخش‌های آسیب‌‌پذیر و رسیدگی دوره‌ای به رودخانه و دیوارهای محافظ است. 

یونسکو در اطلاعیه خود تاکید کرد: «این اقدام‌ها نشان می‌دهند که تعهد مستمر، تخصص فنی و همکاری چه دستاوردهای می‌توانند داشته باشند. یونسکو، آلیف و بنیاد آقاخان، هر یک در تلاش برای پاسداری از این میراث جهانی جایگزین‌‌ناپذیر سهم دارند و هم‌زمان از ایمنی و معیشت مردمی که اطراف آن زندگی می‌کنند، حمایت می‌کنند.» 

سرنوشت منار جام به تداوم مرمت تخصصی، مهار خطر سیلاب و مدیریت بازدیدها وابسته است. پایان جنگ طالبان با حکومت پیشین، دسترسی به این بنای تاریخی را راحت‌تر کرد، اما فرسایش و آسیب‌‌پذیری آن همچنان مایه نگرانی جدی کارشناسان است. در چنین شرایطی، لزوم حفاظت از پایه‌ها و پله‌های منار و جلوگیری از ورود بی‌ضابطه به بخش‌های آسیب‌پذیر مسئولیت طالبان و نهادهای دخیل را در حفاظت میراثی که ماندگاری آن برای افغانستان و نسل‌های آینده اهمیت دارد، سنگین‌تر می‌کند. 

 

نمایشگاه مد پاریس؛ «چرا فعالان هزاره به نمایش یک طراح مشهور مد و بنیاد فیروزکوه اعتراض کردند»

در «هفته مد پاریس» گابریلا هرست، طراح مشهور مد اهل یوروگوئه و بنیاد فیروزکوه، مجموعه‌ی جدید لباس‌های را که با الهام از فرهنگ و صنایع دستی افغانستان طراحی کرده بودند، به نمایش گذاشتند؛ اما این نمایش با اعتراض فعالان هزاره افغانستان مواجه شده است.

به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، این مجموعه برای فصل بهار و تابستان طراحی کرده است و در پنجم اکتوبر در موزیم «پتی پاله» پاریس به نمایش گذاشتند.

در این مجموعه از پارچه‌های سنتی، آینه‌دوزی و نقش‌ونگارهای الهام‌گرفته از افغانستان استفاده شده است و بخشی از این آثار نیز با همکاری زنان صنعت‌کار افغانستانی و با حمایت نهاد غیرانتفاعی «فیروزکوه» تولید شده‌اند.

در یادداشت‌هایی که در اختیار مهمانان این نمایش قرار گرفته، به تاریخ و میراث نساجی افغانستان پرداخته شده و هرست زنان افغان را «۲۲ میلیون الهام‌بخش» خود توصیف کرده است.

هرست پس از نمایش به خبرگزاری رویترز گفت: «پژوهش درباره این مجموعه، ساخت آن و فکر کردن به زنان، تجربه‌ای بسیار زیبا بود. در جایی مانند افغانستان، زندگی می‌تواند دشوار باشد، اما مردم آن می‌توانند چیزهای زیبایی نیز خلق کنند.»

این نمایش در محوطه موزیم «پتی پاله» پاریس برگزار شد و مدل‌ها در میان موزاییک‌های رنگارنگ این مکان تاریخی به روی صحنه رفتند و شماری از چهره‌های شناخته‌شده، از جمله کیتی هولمز، بازیگر امریکایی، از نزدیک آن را تماشا کردند.

در بخش‌های مختلف این مجموعه، آثار هنرمندان افغانستانی روی زیورآلات، دکمه‌های کرتی‌ کتانی و دیگر جزئیات لباس‌ها دیده می‌شد.

نمایش با لباس‌های سفید مزین به نقش انار، که از آن به عنوان میوه ملی افغانستان یاد می‌شود، به پایان رسید.

«اعتراض به نادیده‌گرفتن میراث فرهنگی هزاره‌ها»

اکنون فعالان هزاره به آنچه که نادیده‌گرفته شدن میراث فرهنگی هزاره‌ها در این مجموعه گفته شده، اعتراض کرده‌اند.

آنان در یک نامه‌ی سرگشاده گفته‌اند که «مدل شماره ۱۲» از مجموعه‌ی «بهار، تابستان ۲۰۲۷» بازآفرینی «دستمال مُهر» هزاره‌‎ها است، اما در توضیحات آن از مردمی که این اثر متعلق به آنان است، هیچ نامی برده نشده است.

آنان افزوده‌اند که بنیاد فیروزکوه در پست‌های انیستاگرامی خود این طرح را «اثری متعلق به دهه ۱۹۵۰ ساخته شده در غزنی افغانستان» توصیف کرده و گفته است که توسط «زنان گلدوز افغان و با استفاده از دوخت سنتی خامک» بازآفرینی شده است.
به گفته‌ی امضاکنندگان این نامه، گابریل هرست نیز در اینستاگرام «مدل شماره ۱۲» را کار «زنان صنعتگر بنیاد فیروزکوه افغانستان» دانسته است.
فعالان هزاره می‌گویند که در هیچ یک از این پست‌ها نامی از مردم هزاره برده نشده است؛ در حالی که موزیم‌های معتبر جهان از جمله موزیم بریتانیا، «مرکز تحقیقات نساجی لیدن»، «موزیم هنرهای مردمی بین‌المللی سانتافه» و «موزیم نساجی دانشگاه جورج واشنتگن» این اثر متعلق به مردم هزاره دانسته‌اند.

آنان افزوده‌اند که «مدل شماره ۱۲» گابریلا هرست و بنیاد فیروزکوه یک پیراهن بافتنی ابریشمی چهارخانه به شکل ستاره و با گلدوزی در بالاتنه خود است که بر گرفته شده از «دستمال مُهر» هزاره‌ها است؛ پارچه‌ای که هزاره‌ها در آن مُهری را که برای نمازخواندن استفاده می‌کنند، نگهداری می‌کنند.
به گفته‌ی فعالان هزاره، موزیم مردم شناسی دانشگاه زوریخ سوئیس بیش از ۹۰۰ نمونه از این آثار را در اختیار دارد که همگی توسط زنان هزاره در منطقه‌ی «جاغوری» غزنی ساخته شده‌اند.
امضاکنندگان این نامه گفته‌اند که توجه به این نادیده‌انگاری مهم است؛ زیرا قوم هزاره بیش از یک قرن با آزار و اذیت، نسل‌کشی، به حاشیه رانده شدن و تخریب عمدی میراث فرهنگی خود مواجه بوده‌اند.
آنان با اشاره به قوانین و کنوانسیون‌های بین‌المللی در زمینه‌ی میراث ملموس و نامملوس فرهنگی گفته‌اند که مجموع این اسناد بر این نکته تأکید دارند که استفاده از میراث یک جامعه باید تنها با رضایت آزادانه، آگاهانه و پیش‌دستانه آن جامعه صورت گیرد، جامعه مذکور باید در منافع حاصله سهیم باشد و نباید تصویری نادرست یا تحریف‌شده از میراث آن ارائه شود.
به گفته‌ی آنان، در نمایش گابریلا هرست و بنیاد فیروزکوه، «هیچ مدرک یا سابقه‌ی عمومی دال بر رعایت این استانداردها وجود ندارد.»

«درخواست‌ها چیست؟»

فعالان هزاره از گابریلا هرست و بیناد فیروز کوه خواسته است که «بابت نادیده‌گرفتن فرهنگ هزاره و زنان هزاره‌ای که از مجموعه‌ای از میراث آنان الهام گرفته شده است، به‌طور عمومی
عذرخواهی کنند.»
آنان همچنین از  گابریلا هرست و بنیاد فیروزکوه خواسته‌اند که ضمن عذرخواهی عمومی از مردم هزاره، توضیحات خود در شبکه‌های اجتماعی را اصلاح کرده و منبع اثر را به‌عنوان «دستمال مُهر» معرفی کنند و به اهمیت مذهبی و فرهنگی آن اذعان کنند.

امضاکنندگان همچنین گفته‌اند که در تمامی اقلام مربوط به مجموعه «بهار، تابستان ۲۰۲۷» به خاستگاه هزاره‌ای اثر اشاره شود و به‌صورت کتبی اعلام شود که «آیا صنعتگران هزاره این طرح را بازآفرینی کرده‌اند یا خیر، آیا با نمایندگان جامعه هزاره مشورت شده است یا نه، و اینکه چگونه اعتبار و مالکیت معنوی میراث هزاره لحاظ خواهد شد.»
آنان همچنین از بنیاد فیروزکوه خواسته‌اند که «تعهدی عمومی مبنی بر رعایت اصول ایمنی و احترام فرهنگی در تعامل با صنعتگران همکار خود ارائه دهد و مشخص کند که در همکاری‌های آتی، چگونه رضایت، مشورت و انتساب صحیح اثر (ذکر منبع و صاحب‌اثر) تضمین خواهد شد.»
امضاکنندگان این نامه گفته‌اند: ««هدف ما جلوگیری از بزرگداشت صنایع دستی افغانستان توسط دیگران نیست. میراث هزاره بخشی از روایت افغانستان است، اما متعلق به مردمی است که فرهنگ شان طی نسل‌ها به‌طور عمدی محو و نابود شده است. وقتی اثری از غزنی معرفی می‌شود اما نامی از زنان هزاره‌ای که آن را خلق کرده‌اند برده نمی‌شود، آن روند محو کردن هویت ادامه می‌یابد. میراث مادی و معنوی ما را نمی‌توان از ما جدا کرد.»

هزاره‌های افغانستان دارای پیشینه فرهنگی و صنایع دستی بسیار غنی هستند و میراث فرهنگی ویژه خود را دارند.

صنایع دستی زنان هزاره و میراث فرهنگی آنان در سال‌های اخیر در سطح جهان مورد توجه قرار گرفته است و توجه نهادهای بین‌المللی را جلب کرده است.

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت