ایران ـ منطق تقابل تمدن‌های مارکو روبیو

هفت ماه پس از آغاز جنگ اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران، اهدافی که واشنگتن در ابتدا اعلام کرده بود تغییر کرده‌اند و جنگ در حال تبدیل شدن به بحرانی طولانی‌مدت است. در آتن، وزیر خارجه آمریکا خشایارشا، آکروپولیس و عظمت «غرب» را به میدان آورد. این چرخش به سوی گفتمان تقابل تمدن‌ها، هم از فرسودگی روایت اولیه جنگ حکایت دارد و هم از افزایش نفوذ نومحافظه‌کاران در حلقه پیرامون کاخ سفید.

 

مرمر کبیر > 13 اكتبر 2026

در ۷ اکتبر ۲۰۲۶، مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده که در سفری رسمی به یونان رفته بود، از تپه پنیکس و در برابر آکروپولیس، تمام سخنرانی خود را ــ در ستایش تمدن یونانی و، به تبع آن، تمدن غربی ــ حول صحنه‌ای از تاریخ باستان بنا کرد: در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، سپاهیان ایرانیِ خشایارشا وارد آتن می‌شوند، معابد را به آتش می‌کشند و آکروپولیس را ویران می‌کنند. اما بعدها، با بازگشت آتنی‌ها، شهر بازسازی می‌شود و پارتنون برپا می‌گردد. این بنا از بیست‌وپنج قرن تاریخ عبور می‌کند، در حالی که امپراتوری‌ها «سر برآورده و سپس سقوط کرده‌اند» و «فرزندان آتن و رم» تداوم تمدن غربی را تضمین کرده‌اند؛ تمدنی که اکنون باید بار دیگر قدرت خود را بازیابد. روبیو از نمونه آتن آغاز می‌کند و بی‌محابا اسکندر، سزار، شارلمانی و ارنان کورتس را کنار هم قرار می‌دهد تا در نهایت ملی‌گرایی فاتحانه غرب را بستاید. در سخنرانی او، ایالات متحده تجسم کشوری است که از یک جمهوری ساحلی به «امپراتوری‌ای قاره‌ای» بدل شده است، ستایشی از فلسفه سیاسیِ قدرت که به‌عنوان میراث طبیعی غرب عرضه می‌شود.

بدیهی است که وزیر خارجه آمریکا صراحتاً نمی‌گوید ایرانِ سال ۲۰۲۶ همان ایرانِ خشایارشا است. اما در شرایطی که از ۲۸ فوریه جنگی از سوی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در جریان است، انتخاب چنین صحنه‌ای بی‌جانبداری نیست. این انتخاب، یک تهاجم را به یکی از فصل‌های رویارویی تمدن‌ها تبدیل می‌کند. از نگاه او، ازغربی که خود را وارث انحصاری آتن می‌داند، امروز نیز باید با همان شدتی دفاع شود که آتن در دوران باستان از خود دفاع کرد.

یک میان‌بُر تاریخی

در وب‌سایت خبری انتخاب، تورج دریایی، تاریخ‌دان و متخصص ایران باستان، در پاسخ به این سخنرانی(۱) یادآوری کرد که آتش‌زدن آتن در خلأ تاریخی رخ نداد، در سال ۴۹۸ پیش از میلاد، در جریان شورش ایونی، شورشیانی که از حمایت آتن و اِرِتریا برخوردار بودند، به سارد، مرکز ساتراپی ایرانی لودیه، حمله کردند و آن را به آتش کشیدند، آتشی که بخش مهمی از شهر را ویران کرد. دریایی سپس زاویه دید را وسعت می بخشد و می‌نویسد طی دو قرن گذشته، این عمدتاً بریتانیا و ایالات متحده بوده‌اند که قدرت خود را به سوی شرق گسترش داده‌اند، سرزمین‌هایی را استعمار کرده و حضور نظامی خود را تحمیل کرده‌اند. او در نهایت می‌افزاید که تقابل ساده‌انگارانه «شرق» و «غرب» که مارکو روبیو مطرح می‌کند، از اساس نابهنگام است چرا که امپراتوری هخامنشی شمار زیادی از اتباع و سربازان یونانی‌زبان را در خود جای داده بود.

در مورد نکته نخست، دانشنامه ایرانیکا عنصر اصلی این روایت را توضیح می دهد: آتن بیست کشتی و اِرِتریا پنج کشتی برای ایونی‌ها فرستاد. این لشکرکشی در سال ۴۹۸ پیش از میلاد سارد را تصرف کرد و آتش‌سوزی پس از آن، از جمله پرستشگاه کیبله را نابود ساخت. بنابراین، آتن به‌تنهایی «سارد را به آتش نکشید»، اما مشارکت آن در این لشکرکشی مستند است و این واقعه به‌روشنی بخشی از زنجیره رویدادهایی است که به جنگ‌های ایران و یونان، میان سال‌های ۴۹۹ تا ۴۴۹ پیش از میلاد، انجامید.

در مورد نکته دوم، ایران هرگز به معنای حقوقی و کلاسیک کلمه، مانند هندِ بریتانیا یا الجزایرِ فرانسه، مستعمره یک قدرت غربی نبوده است. اما تاریخ مدرن آن آکنده از سازوکارهای بسیار ملموس سلطه امپریالیستی است. در سال ۱۹۰۱، امتیازنامه دارسی به ویلیام ناکس دارسی، سرمایه‌دار بریتانیایی، برای مدت شصت سال حقوق انحصاری اکتشاف، استخراج و صادرات نفت را در بخش اعظم خاک ایران واگذار کرده بود. مهم‌ترین نماد امپریالیسم بریتانیا و ایالات متحده در حافظه سیاسی ایرانیان همچنان کودتای ۱۹۵۳ است. پس از ملی شدن صنعت نفت، محمد مصدق، نخست‌وزیر ایران، در ۱۹ اوت سرنگون شد. در دهه‌های بعد، نیروهای مسلح شاه در چارچوب یک «رابطه ویژه» با واشنگتن سازمان یافتند، رابطه‌ای متکی بر مأموریت‌های آموزشی، گروه‌های مشاور، کمک‌های فنی و خرید گسترده تسلیحات آمریکایی. دقیقاً در همین معناست که می‌توان از نواستعمارگرایی سخن گفت: نه فتح نظامی یا اداره مستقیم یک سرزمین، بلکه نظامی که در آن حاکمیت رسمی حفظ می‌شود، در حالی که نفت، امنیت، تأمین مالی و انتخاب‌های سیاسی در درازمدت تحت تأثیر و ساختاربندی قدرت‌های خارجی قرار می‌گیرند.

«هجوم مردمان شرق»

آیا مارکو روبیو می‌داند که میراث یونانی که چنین مشتاقانه ستایشش می‌کند، تنها از مسیر مبادلات و رفت‌وآمدهای فکری با همان «شرق» منفور، به غرب منتقل شده است؟ بخش مهمی از متون فلسفی، پزشکی و علمی یونانی به دست دانشمندان عرب و ایرانیِ حفظ، ترجمه، تفسیر و غنی شد و سپس به اروپای لاتین انتقال یافت. آثار ارسطو، جالینوس، بطلمیوس و اقلیدس از خلال جریانهای فکری‌ای به گردش درآمدند که ابن‌سینا، رازی، فارابی و ابن‌رشد نیز در شکل‌گیری آن‌ها سهم داشتند، متفکرانی که آثار خودشان نیز بر اروپای قرون وسطی اثر گذاشت. جهان‌های بیزانسی، لاتین، عرب و ایرانی در طول قرن‌ها، از طریق ترجمه‌ها، مناظره‌ها و مبادلات متقابل بر یکدیگر اثر گذاشتند، واقعیتی بسیار دور از آن خط مستقیم «آتن ـ رم ـ واشنگتن» که وزیر خارجه آمریکا با اطمینانی ناشی از ناآگاهی ترسیم می‌کند.

این البته نخستین بار نیست که جنگ‌های خشایارشا و سپاهیانش در خدمت گفتمانی ضدایرانی و در چارچوب خیال‌پردازی درباره رویارویی تمدنها قرار می‌گیرد. در سال ۲۰۰۷، فیلم ۳۰۰ ساخته زک اسنایدر ــ که نبرد گروه کوچکی از اسپارتی‌ها به رهبری لئونیداس با سپاه پادشاه ایران را روایت می‌کند ــ برای «بخشی از مخاطبان آمریکایی [...] نوعی انتقام از یازده سپتامبر و راهی برای تأکید بر برتری ایالات متحده در برابر hordes اسلامی‌ای بود که تمدن را تهدید می‌کنند (۲) ». فراتر از این ساده‌سازی تاریخی، وزیر خارجه آمریکا خود را درون ایدئولوژی‌ای قرار می‌دهد که طی ربع قرن گذشته، جناح نومحافظه‌کار طبقه سیاسی ایالات متحده را به هم پیوند داده است. این نگاه پیش‌تر نیز در سخنرانی جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور، در کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریه ۲۰۲۵ نمایان شده بود؛ جایی که دست راست دونالد ترامپ خواستار آن شده بود که «جهت تازه‌ای به تمدن مشترکمان بدهیم».

جنگی با اهداف نامعلوم

مارکو روبیو تصمیم می‌گیرد روایت خود را دقیقاً از مقطعی از تاریخ آغاز کند که به کارش می‌آید. آتش‌زدن آتن را نقطه آغاز قرار می‌دهد و سابقه سارد را نادیده می‌گیرد. سپس مرزی تمدنی را بر جهان باستان فرافکنی می‌کند که بیش از اندازه شبیه همان مرزی است که واشنگتن در آغاز دهه ۲۰۰۰ به جهان صادر کرد و اکنون بخشی از دولت دونالد ترامپ بار دیگر به سوی آن متمایل شده است.

در آغاز بمباران ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، واشنگتن و تل‌آویو اما گفتمان بسیار معاصرتری داشتند. دونالد ترامپ بر این موضوع تأکید می‌کرد که ایران تحت هیچ شرایطی نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد یا موشک‌های بالستیک خود را حفظ کند، تهدیدهایی که همگی از سوی ایران قریب‌الوقوع معرفی می‌شد. هم‌زمان، او از ایرانیان خواست کشور خود را «پس بگیرند». خیلی زود و تقریباً از روزی به روز دیگر، اهداف تغییر کردند: جلوگیری از دستیابی به بمب، نابودی توانایی‌های نظامی، واداشتن ایران به تسلیم، کمک به تغییر حکومت و سپس، در فاصله میان تهدیدهای پی‌درپی، یافتن راهی برای خروج از جنگ از طریق مذاکره.

در واقع، تهدید هسته‌ای هیچ‌گاه به اندازه‌ای که اظهارات مقام‌های آمریکایی القا می‌کرد واقعی نبود. سه روز پیش از حمله، خبرگزاری رویترز یادآوری کرده بود که نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده همچنان بر این ارزیابی‌اند که ایران فعالانه در حال ساخت سلاح هسته‌ای نیست و برنامه تسلیحاتی آن از سال ۲۰۰۳ متوقف مانده است. البته غنی‌سازی ۶۰ درصدی و ذخایر اورانیوم واقعاً خطر مهمی از نظر اشاعه هسته‌ای ایجاد می‌کرد. اما دونالد ترامپ هیچ مدرک عمومی برای ادعای خود مبنی بر اینکه تهران پس از جنگ دوازده‌روزه ژوئن ۲۰۲۵ ساخت بمب را از سر گرفته، ارائه نکرده بود. دو ماه بعد، در اوت ۲۰۲۵، ارزیابی تازه‌ای از سوی دستگاه اطلاعاتی آمریکا نشان می‌داد که مدت زمانی که ایران، در صورت اتخاذ تصمیم سیاسی، برای ساخت یک سلاح نیاز خواهد داشت، در مقایسه با پیش از بمباران‌ها تغییر محسوسی نکرده است: حدود یک سال، بر اساس منابعی که رویترز به آن‌ها استناد کرده بود. به عبارت دیگر، جنگ ژوئن ۲۰۲۵ تا آن مقطع ارزیابی اولیه‌ای را که پس‌زمینه این درگیری را تشکیل می‌داد تغییر نداده بود.

تغییر حکومت، با وجود آنکه به‌عنوان هدفی آشکار مطرح شده بود، خود نیز به‌تدریج از صحنه محو شد. از همان روزهای نخست، برخی مقام‌های آمریکایی در این‌باره تردید داشتند که چنین تغییری بتواند در کوتاه‌مدت رخ دهد؛ زیرا ساختار قدرت در ایران از شوک اولیه جان سالم به در برده بود. از آن پس، جنگ آنان دیگر خط پایان قابل تشخیصی نداشت.

یک روایت جایگزین

در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، چند ساعت پس از آغاز بمباران‌ها، دبستان شجره طیبه (۳) در میناب، استان هرمزگان، هدف قرار گرفت. تحقیقات خبرگزاری آسوشیتدپرس (AP) به این نتیجه رسید که دست‌کم یک موشک آمریکایی به این مدرسه اصابت کرده است. حاصل این حمله، ۱۶۸ کشته، از جمله بیش از ۱۲۰ دانش‌آموز بود. شماری از معلمان نیز در میان قربانیان بودند، از جمله نسیم نیستانی که موفق شده بود چهارده دانش‌آموز کلاس خود را از مدرسه خارج کند. او همراه با هشت دانش‌آموزی که باقی مانده بودند، کشته شد. در سپتامبر ۲۰۲۶، یک هیئت بین‌المللی حقیقت‌یاب که از سوی شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد مأموریت یافته بود، اعلام کرد دلایل معقولی برای این باور وجود دارد که ایالات متحده عامل حمله به میناب و نیز حمله به یک سالن ورزشی در لامرد بوده است؛ حمله‌ای که ۲۱ کشته برجای گذاشت. به گفته این هیئت، این حملات به دلیل نبود بررسی کافی درباره اهداف و اتخاذ نشدن تدابیر لازم برای حفاظت از غیرنظامیان، می‌تواند مصداق جنایت جنگی باشد. کارشناسان مستقل مأمور از سوی شورای حقوق بشر سازمان ملل همچنین اعلام کردند اطلاعاتی دریافت کرده‌اند که از کشته شدن هزاران غیرنظامی در جریان بمباران‌های انجام‌شده میان ۲۸ فوریه و ۶ آوریل ۲۰۲۶ و نیز تخریب زیرساخت‌های حیاتی غیرنظامی حکایت دارد.

هفت ماه پس از ۲۸ فوریه، این درگیری دیگر هیچ شباهتی به عملیات کوتاه‌مدتی ندارد که قرار بود نتیجه‌ای قاطع تحمیل کند. پیامدهای آن به‌شکلی پایدار بر تنگه هرمز، هزینه حمل‌ونقل و بیمه، قیمت انرژی و سیاست داخلی ایالات متحده سنگینی می‌کند. در اوایل اکتبر ۲۰۲۶، قیمت نفت برنت همچنان در حدود یا بالاتر از ۱۰۰ دلار در هر بشکه ــ یعنی بیش از ۹۰ یورو ــ و زنجیره لجستیکی نفت همچنان به‌شدت مختل است. سخنان دونالد ترامپ نیز همچنان میان تهدید به حملات تازه ــ حملاتی که البته تا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای به تعویق خواهند افتاد ــ و وعده مذاکرات «سازنده» با تهران در نوسان است. در همین حال، اکثریت آمریکایی‌ها همچنان از نحوه مدیریت جنگ توسط او ناراضی‌اند و هیچ برنامه روشن و مشخصی برای خروج از جنگ ارائه نشده است.

در همان روزی که مارکو روبیو در آتن سخنرانی می‌کرد، جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور، همچنان توضیح می‌داد که ایران برای پایان دادن به جنگ باید توانایی‌های غنی‌سازی خود را به‌طور قابل‌توجهی کاهش دهد. همین‌جا پارادوکس نهایی آشکار می‌شود، پس از ماه‌ها بمباران، بار دیگر به ضرورت مذاکره برای تعیین سطح ذخایر اورانیوم، میزان غنی‌سازی و تضمین‌های مربوط به بازرسی بازمی‌گردیم. جنگ ویران کرده، کشته، خطوط نظامی را جابه‌جا کرده و بازارها را به هم ریخته است. اما ضرورت دستیابی به یک توافق سیاسی را از میان نبرده است.

در چنین بن‌بستی است که رجوع به خشایارشا معنای سیاسی خود را پیدا می‌کند. نه به‌عنوان توجیهی رسمی و حقوقی، بلکه به‌مثابه روایتی جایگزین. هنگامی که قریب‌الوقوع بودن تهدید هسته‌ای در عرصه عمومی اثبات نشده، تغییر حکومت دیگر چشم‌اندازی معتبر نیست، جنگ فرسایشی و طولانی شده و میناب به بخشی از حافظه این درگیری بدل شده است، دوران باستان روایت دیگری در اختیار می‌گذارد، داستان بدهی تاریخی، انتقام تمدنی و غربی که گویی محکوم است تا ابد از خود در برابر شرق دفاع کند، وسوسه نوعی انتقام تاریخی خیالی که در آن خشایارشا به نیای مناسبی برای دشمن امروزی تبدیل می‌شود.

اما بهانه انتقام آتن معادل مجوز سازمان ملل متحد نیست. خشایارشا casus belli، یعنی بهانه حقوقی جنگ، نیست. و کودکان میناب نیز پاورقی‌ای در تاریخ غرب نیستند.

یادداشت‌ها

۱ـ واکنش تورج دریایی، مورخ برجسته، به ‌اظهارات روبیو: «خشایارشا آتن را به‌عنوان مجازاتِ سوزاندن سارد، مرکز ساتراپی هخامنشیان در سال ۴۹۸ پیش از میلاد، به آتش کشید / در ۲۰۰ سال گذشته، این «غرب» بوده که به «شرق» حمله کرده، آن را غارت کرده و در آن حضور نظامی داشته» ، ۱۷ مهر ۱۴۰۵ سایت انتخاب.

۲ـ آلن گرش، «۳۰۰، نبرد ترموپیل، هالیوود و برخورد تمدن‌ها»، نوول دوریان، ۲۶ مارس ۲۰۰۷.

۳ ـ ایران چهره واقعی جنگ، مرمر کبیر مارس ۲۰۲۶ https://ir.mondediplo.com/2026/03/article5635

 

مرمر کبیر

همکار بخش فارسي لوموند ديپلماتيک و اوريانت ٢١

 

از جنگ‌های ایران و یونان تا سیاست امروز آمریکا

– حبيب بهره‌من

تاریخ، دشمن‌سازی تمدنی و خطر تقدیس جنگ

 تاریخ برای شناخت گذشته یا ساختن دشمن امروز؟

اخبار روز :  در سخنرانی مارکو روبیو، وزیر امور خارجهٔ ایالات متحده، در آتن در ۷ اکتبر ۲۰۲۶، تاریخ یونان باستان در چارچوب دفاع از تمدن غرب و ضرورت احیای قدرت ملی آمریکا و متحدانش مطرح شد. روبیو از میراث آتن، فلسفهٔ یونانی، قهرمانان تاریخی و نبرد ترموپیل سخن گفت و سپس این میراث را به ضرورت دفاع از تمدن غرب و تقویت قدرت نظامی و سیاسی پیوند زد. متن سخنرانی او بر اهمیت قدرت ملی، توانایی استفاده از زور در صورت شکست دیپلماسی و مقابله با آنچه تهدیدهای عصر حاضر خوانده می‌شود، تأکید دارد.[۱]

چنین سخنرانی‌ای را می‌توان از منظر سیاست خارجی، هویت تمدنی و استفادهٔ سیاسی از تاریخ بررسی کرد. مسئله این نیست که یادآوری تاریخ یونان باستان یا نقد جمهوری اسلامی به‌خودی‌خود نادرست است. مسئله زمانی پدید می‌آید که گزینش وقایع تاریخی، همراه با تقسیم جهان به تمدن خودی و دشمن تمدنی، به چارچوبی برای تفسیر منازعات معاصر تبدیل شود.

این خطر به‌ویژه هنگامی اهمیت پیدا می‌کند که چنین روایتی در کنار ملی‌گرایی افراطی، زبان دینیِ جنگ و تفسیرهای آخرالزمانی از تحولات خاورمیانه قرار گیرد.

برای بررسی این مسئله باید دو پرسش را از هم جدا کرد:

نخست، جنگ‌های ایران و یونان در دوران هخامنشیان واقعاً چگونه شکل گرفتند و چه چیزی از آن‌ها می‌توان آموخت؟

دوم، بازخوانی گزینشی آن جنگ‌ها در سیاست امروز چه کارکردی می‌تواند داشته باشد و چگونه ممکن است به تقویت فضای خصومت با ایرانیان کمک کند؟

پاسخ به این دو پرسش مستلزم بررسی اسناد تاریخی، متن سخنرانی روبیو و منابع معتبر دربارهٔ جریان‌های مذهبی و سیاسی معاصر است.

یکم: جنگ‌های ایران و یونان؛ آنچه منابع تاریخی واقعاً می‌گویند

برای بررسی تاریخی باید از ماجرای شورش ایونی و آتش‌سوزی سارد آغاز کنیم؛ واقعه‌ای که در شکل‌گیری دشمنی داریوش با آتنیان نقش داشت.

در سال ۴۹۹ پیش از میلاد، شورشی علیه سلطهٔ هخامنشیان در شهرهای یونانی‌نشین ایونیه، در ساحل غربی آسیای صغیر، آغاز شد. این شهرها در قلمرو شاهنشاهی هخامنشی قرار داشتند. آریستاگوراس، حاکم پیشین میلتوس، در آغاز شورش نقش مهمی داشت و برای جلب حمایت از آتن و اسپارت کمک خواست.

آتن و اِرِتریا به شورشیان کمک نظامی کردند. بر اساس روایت هرودوت، نیروهای ایونی و آتنی در حدود سال ۴۹۸ پیش از میلاد به سارد، یکی از شهرهای مهم منطقه، حمله کردند. نیروهای مهاجم شهر را تصرف کردند، اما دژ آن در اختیار آرتافرن، فرماندار منطقه، باقی ماند. در جریان عملیات، آتشی در یکی از خانه‌ها شعله‌ور شد و به بخش‌های دیگر شهر سرایت کرد. معبد کیببه، الههٔ محلی، نیز در آتش سوخت. سپس نیروهای ایرانی مهاجمان را در نزدیکی اِفِسوس شکست دادند.

این وقایع در کتاب پنجم، بندهای ۹۹ تا ۱۰۲، از تاریخ هرودوت شرح داده شده‌اند.[۲]

هرودوت در بند ۱۰۵ همان کتاب می‌نویسد که وقتی خبر تصرف و سوختن سارد به داریوش رسید، او دربارهٔ آتنیان پرس‌وجو کرد و پس از شنیدن نام آنان، تیری به آسمان انداخت و از زئوس خواست امکان انتقام از آن‌ها را به او بدهد. طبق همین روایت، داریوش به خدمتگزار خود دستور داد هنگام صرف غذا سه بار به او یادآوری کند: «سرورم، آتنیان را به یاد داشته باش.»[۳]

این گزارش، شاهد روشنی است بر اینکه در روایت هرودوت، آتش‌سوزی سارد یکی از انگیزه‌های خشم داریوش و تمایل او به تنبیه آتنیان بود.

اما این رویداد تنها بخش نخست ماجراست.

در سال ۴۹۰ پیش از میلاد، سپاه داریوش به فرماندهی داتیس و آرتافرن به یونان لشکر کشید. ارتریا تصرف شد و سپاه ایران در نبرد ماراتن از آتنیان شکست خورد. داریوش پیش از آنکه بتواند لشکرکشی دیگری را به انجام برساند، در سال ۴۸۶ پیش از میلاد درگذشت.

خشایارشا، جانشین داریوش، در سال ۴۸۰ پیش از میلاد لشکرکشی بزرگی را علیه یونان آغاز کرد. هرودوت در کتاب هفتم، به‌ویژه بندهای ۵ تا ۹، انگیزه‌های این لشکرکشی را از زبان شخصیت‌های دربار و خود خشایارشا شرح می‌دهد.[۴]

در این روایت، انتقام از آتنیان به‌خاطر مشارکت در آتش‌سوزی سارد و جنگ‌های پیشین مطرح است. بااین‌حال، انگیزهٔ انتقام تنها عامل نبود. هرودوت در گفتار منسوب به خشایارشا، هدف گسترش قلمرو شاهنشاهی و به زیر فرمان آوردن سرزمین‌های یونانی را نیز برجسته می‌کند.

بنابراین، لشکرکشی خشایارشا را باید در چارچوب سیاست گسترش امپراتوری، رقابت نظامی، انتقام‌جویی و تلاش برای تحمیل سلطهٔ سیاسی فهمید.

این تمایز مهم است: تاریخ جنگ‌های ایران و یونان نه داستانی ساده دربارهٔ دشمنی ازلی دو ملت است و نه روایتی که در آن یکی از طرفین هیچ مسئولیتی نداشته باشد. این جنگ‌ها در بستر رقابت دولت‌ها و امپراتوری‌ها شکل گرفتند؛ رقابتی که در آن شورش، مداخلهٔ نظامی، انتقام و گسترش قدرت نقش داشتند.

دوم: محدودیت منابع تاریخی و ضرورت نقد روایت یونانی

در بررسی جنگ‌های ایران و یونان باید به محدودیت مهمی توجه کرد: بخش عمدهٔ روایت پیوسته‌ای که از این جنگ‌ها در اختیار داریم، از نویسندگان یونانی به دست رسیده است.

رودیگر اشمیت در مقالهٔ «روابط سیاسی یونان و ایران» در دانشنامهٔ ایرانیکا توضیح می‌دهد که شناخت ما از مناسبات سیاسی ایران و یونان تا حد زیادی به منابع یونانی وابسته است و اطلاعات مستقلی که انگیزه‌های تصمیم‌گیری سیاسی و نظامی هخامنشیان را از درون دربار ایران توضیح دهد، محدود است.[۵]

این به معنای بی‌اعتبار بودن هرودوت نیست. روایت او برای شناخت جنگ‌ها، تصمیم‌ها و فضای سیاسی آن دوره ضروری است. اما باید میان گزارش یک نویسندهٔ باستانی، تفسیر او از انگیزه‌های شخصیت‌ها و واقعیت‌هایی که می‌توان با شواهد دیگر تأیید کرد، تفاوت گذاشت.

به همین دلیل، نقل سخنان منسوب به داریوش و خشایارشا باید با این توضیح همراه باشد که این سخنان را هرودوت گزارش کرده است؛ ما متن مستقلی از صورت‌جلسهٔ دربار هخامنشی در اختیار نداریم که نشان دهد این گفتارها دقیقاً با همین کلمات بیان شده‌اند.

همین پژوهش ایرانیکا تأکید می‌کند که پس از لشکرکشی خشایارشا، مناسبات ایران و دولت‌شهرهای یونانی به جنگ دائمی میان دو ملت محدود نماند. ایران در دوره‌های بعد در رقابت‌های داخلی یونانیان و به‌ویژه در جنگ پلوپونزی میان آتن و اسپارت نقش پیدا کرد. دولت‌شهرهای یونانی در مقاطع مختلف برای کسب حمایت ایران با دربار هخامنشی وارد مذاکره شدند.[۵]

این واقعیت تاریخی با تصور دشمنی ثابت و تغییرناپذیر میان ایران و یونان سازگار نیست.

از سوی دیگر، پژوهش مارگارت میلر دربارهٔ روابط فرهنگی یونان و ایران در دانشنامهٔ ایرانیکا نشان می‌دهد که تمرکز منابع ادبی بر جنگ و دشمنی نباید ما را از شواهد تبادل و تأثیر فرهنگی میان دو جامعه غافل کند. آثار باستان‌شناختی از پذیرش برخی عناصر فرهنگ مادی ایرانی در بخش‌هایی از جهان یونانی، از جمله در آناتولی و مناطق پیرامونی، حکایت دارند.[۶]

بنابراین، حتی اگر جنگ‌های ایران و یونان را نقطهٔ مهمی در تاریخ نظامی جهان باستان بدانیم، نمی‌توان آن‌ها را به داستانی ساده دربارهٔ دشمنی دائمی دو فرهنگ تبدیل کرد.

سوم: از تاریخ باستان تا روایت سیاسی امروز

در سخنرانی آتن، روبیو میراث یونان باستان را یکی از سرچشمه‌های هویت سیاسی و فرهنگی غرب معرفی می‌کند. او از دموکراسی آتنی، فلسفهٔ یونانی، جمهوری روم، سنت مسیحی اروپا و نقش این میراث در شکل‌گیری ایالات متحده سخن می‌گوید. در بخش دیگری از سخنرانی، او بر ضرورت بازسازی قدرت ملی، تقویت توان دفاعی و آمادگی برای استفاده از زور در صورت شکست دیپلماسی تأکید می‌کند.[۱]

این سخنان به‌خودی‌خود اثبات نمی‌کنند که روبیو قصد دارد از تاریخ باستان برای توجیه حمله به ایران استفاده کند. در متن سخنرانی باید میان آنچه واقعاً گفته شده و نتیجه‌ای که منتقد از آن می‌گیرد، تمایز گذاشت.

گزارش‌های هم‌زمان رویترز و آسوشیتدپرس نیز سخنرانی را عمدتاً در چارچوب دفاع از ارزش‌های تمدن غرب، احیای قدرت ملی و پیوند با سیاست «اول آمریکا» توصیف کرده‌اند. رویترز از تأکید روبیو بر فردگرایی و جاه‌طلبی در یونان باستان و ضرورت بازسازی قدرت ملی نقل می‌کند.[۹] در گزارش آسوشیتدپرس نیز سخنرانی به‌عنوان دعوت به بازگشت به ارزش‌های تمدنی غرب و تقویت منافع ملی آمریکا توصیف شده است.[۱۰] در گزارش‌ها و متن سخنرانیِ مورد استناد، ایران موضوع صریح و محوری سخنرانی نیست؛ بنابراین، پیوند دادن این سخنان با خطر دشمن‌سازی علیه ایرانیان باید به‌عنوان تحلیل زمینهٔ سیاسی و نه نقل قصد اعلام‌شدهٔ روبیو بیان شود.

بااین‌حال، می‌توان کارکرد سیاسی چنین روایتی را بررسی کرد.

وقتی تاریخ یک تمدن عمدتاً از طریق قهرمانان جنگی، نبردهای سرنوشت‌ساز و پیروزی بر دشمنان روایت شود، ممکن است گذشته به الگویی برای تفسیر منازعات امروز تبدیل شود. اگر این روایت با معرفی یک دولت معاصر به‌عنوان دشمن تمدنی همراه شود، خطر آن وجود دارد که اختلاف سیاسی به تقابل میان دو هویت تاریخی تبدیل شود.

در چنین چارچوبی، ایران دیگر فقط دولتی با سیاست‌های مشخص و قابل نقد نیست؛ ممکن است در ذهن بخشی از مخاطبان به نماد تهدیدی دیرینه علیه تمدن غرب تبدیل شود.

این نتیجه از سخنرانی روبیو به‌تنهایی قابل اثبات نیست، اما سازوکاری است که در تحلیل سیاسیِ استفاده از تاریخ باید جدی گرفته شود.

نقد سیاست‌های جمهوری اسلامی کاملاً مشروع است. برنامهٔ هسته‌ای، سیاست منطقه‌ای، رفتار حکومت با شهروندان و تصمیم‌های امنیتی ایران باید بر پایهٔ شواهد و معیارهای حقوقی و سیاسی بررسی شوند. اما هیچ‌یک از این موضوعات، به‌خودی‌خود، ادعای دشمنی تاریخی و ذاتی ایرانیان با غرب را اثبات نمی‌کند.

یک حکومت را نباید با تمام مردم و تاریخ یک کشور یکی دانست؛ همان‌گونه که سیاست‌های دولت‌های غربی نیز نمایندهٔ تمام شهروندان و فرهنگ‌های غربی نیستند.

چهارم: ملی‌گرایی تمدنی و ساختن تصویر دشمن

روایت تمدنی زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که گذشته به دو اردوگاه اخلاقی تقسیم شود: یک طرف نمایندهٔ آزادی، قهرمانی و تمدن معرفی شود و طرف دیگر نماد استبداد، خشونت یا تهدید دائمی باشد.

چنین تقسیم‌بندی‌ای ممکن است پیچیدگی تاریخی را کاهش دهد و به مخاطب این احساس را بدهد که منازعهٔ امروز ادامهٔ نبردی قدیمی است که پایان آن فقط با پیروزی کامل یک طرف امکان‌پذیر خواهد بود.

اما تاریخ باستان چنین نتیجه‌ای را الزام نمی‌کند.

یونان باستان مجموعه‌ای از دولت‌شهرهای مستقل و گاه رقیب بود. آتن و اسپارت بارها با یکدیگر جنگیدند و در مقاطع مختلف نیز در برابر قدرت‌های بیرونی متحد شدند. ایران هخامنشی نیز امپراتوری بزرگی بود که سیاست‌های آن را نمی‌توان به یک هویت ملی به معنای امروزی تقلیل داد.

ازاین‌رو، استفاده از جنگ‌های ایران و یونان برای ساختن دو هویت ثابت به نام «غرب» و «ایران» مستلزم نادیده گرفتن بخش بزرگی از واقعیت تاریخی است.

خطر سیاسی چنین روایتی آن است که اگر یک ملت به‌صورت تاریخی و فرهنگی تهدیدآمیز معرفی شود، تمایز میان حکومت، جامعه، مخالفان حکومت و شهروندان عادی آن کشور دشوارتر می‌شود. در چنین فضایی، حتی اقدامات نظامی علیه یک حکومت ممکن است در افکار عمومی به‌عنوان دفاع از یک تمدن در برابر تمدنی دیگر تصویر شود.

این یک احتمال تحلیلی است، نه اثبات قصد پنهان یک سیاستمدار. برای ارزیابی آن باید به متن سخنرانی‌ها، سیاست‌های عملی، اسناد تصمیم‌گیری و پیامدهای واقعی این روایت‌ها توجه کرد.

پنجم: جریان‌های آخرالزمانی در راست مذهبی آمریکا

موضوع دوم، ارتباط احتمالی میان روایت تمدنی و برخی جریان‌های آخرالزمانی در راست مذهبی آمریکا است.

در بخشی از جریان‌های انجیلی و صهیونیسم مسیحی، تحولات خاورمیانه در چارچوب پیشگویی‌های کتاب مقدس تفسیر می‌شود. در این برداشت‌ها، بازگشت یهودیان به سرزمین اسرائیل، وضعیت اورشلیم و جنگ‌های منطقه‌ای ممکن است با رویدادهای آخرالزمانی و بازگشت مسیح پیوند داده شوند.

البته این جریان‌ها یکدست نیستند. همهٔ انجیلی‌ها چنین تفسیری ندارند و حمایت از اسرائیل نیز لزوماً به معنای پذیرش یک نظریهٔ واحد دربارهٔ آخرالزمان نیست.

گزارش آسوشیتدپرس در ۲۰ مارس ۲۰۲۶ دربارهٔ پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، به استفادهٔ او از زبان مذهبی در محیط وزارت دفاع و پیامدهای احتمالی آن برای بی‌طرفی نهادی ارتش آمریکا پرداخت. این گزارش به نگرانی‌هایی اشاره کرد که از پیوند دادن زبان دینی و نظامی ناشی می‌شوند.[۷]

همچنین مقاله‌ای از شالوم گلدمن، استاد بازنشستهٔ مطالعات دین در دانشگاه میدلبری، که در مارس ۲۰۲۶ در قالب محتوای نشریهٔ The Conversation منتشر شد، توضیح می‌دهد که چگونه برخی مسیحیان محافظه‌کار آمریکایی جنگ با ایران را با پیشگویی‌های کتاب مقدس تفسیر کرده‌اند. در این مقاله به سخنان جان هیگی، بنیان‌گذار سازمان Christians United for Israel، اشاره شده است که جنگ را در چارچوب یک طرح الهی و پیشگویی‌شده تفسیر کرده بود.[۸]

این شواهد برای نشان دادن وجود چنین گفتمانی اهمیت دارند. اما باید از آن‌ها نتیجه‌ای متناسب با دامنهٔ واقعی‌شان گرفت: وجود و فعالیت برخی جریان‌های آخرالزمانی مستند است؛ اینکه این باورها به‌تنهایی علت اصلی تصمیم دولت آمریکا برای جنگ بوده‌اند، به شواهد بیشتری نیاز دارد.

برای اثبات نقش مستقیم این باورها در تصمیم‌گیری نظامی، باید اسناد داخلی، اظهارات تصمیم‌گیرندگان و شواهد مربوط به روند واقعی تصمیم‌سازی بررسی شوند.

ششم: «اسرائیل بزرگ»، صهیونیسم مسیحی و مسئلهٔ ایران

اصطلاح «اسرائیل بزرگ» در جریان‌های مختلف ملی‌گرای یهودی و راست‌گرای اسرائیل به کار رفته است، اما معنای آن در همهٔ این جریان‌ها یکسان نیست. برخی از کاربردهای آن به ادعاهای سرزمینی دربارهٔ کرانهٔ باختری و مناطق اشغالی مربوط می‌شود؛ برخی دیگر برداشت‌های مذهبی و گسترده‌تری از سرزمین موعود را مطرح می‌کنند.

صهیونیسم مسیحی آمریکا نیز مجموعه‌ای متنوع است. حمایت از امنیت اسرائیل، حمایت از سیاست‌های دولت اسرائیل، پذیرش ادعاهای سرزمینی حداکثری و تفسیر آخرالزمانی جنگ با ایران، چهار موضوع مرتبط اما متفاوت‌اند.

بنابراین، نمی‌توان صرفاً از وجود صهیونیسم مسیحی نتیجه گرفت که تمام پیروان آن خواهان تحقق «اسرائیل بزرگ» یا جنگ با ایران هستند.

بااین‌حال، هنگامی که بخشی از جریان‌های مذهبی، تحولات منطقه را در چارچوب نبرد نهایی خیر و شر تفسیر می‌کنند، خطر مشخصی پدید می‌آید: تصمیم سیاسی و نظامی ممکن است به‌جای آنکه بر اساس منافع قابل سنجش، حقوق بین‌الملل و پیامدهای انسانی ارزیابی شود، به‌عنوان بخشی از مأموریتی مقدس معرفی شود.

در چنین شرایطی، سازش سیاسی ممکن است در نگاه برخی از حامیان این تفسیرها نشانهٔ ضعف یا حتی مخالفت با ارادهٔ الهی تلقی شود.

اما برای نسبت دادن چنین دیدگاهی به روبیو یا هر مقام مشخص دیگری، باید سخنان و اسناد مستقیم همان فرد بررسی شود. سخنرانی او در آتن به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که وی در پی تحقق پروژهٔ «اسرائیل بزرگ» یا جنگ با ایرانیان به‌عنوان «پارسیان» است.

نقد مستند زمانی قدرت بیشتری دارد که از تعمیم‌های اثبات‌نشده پرهیز کند و به‌جای آن، سازوکارهای واقعی پیوند میان ایدئولوژی، بسیج سیاسی و تصمیم نظامی را نشان دهد.

هفتم: از دشمن‌سازی تاریخی تا عادی‌سازی جنگ

نقطهٔ اتصال بحث تاریخی و بحث مذهبی در این پرسش قرار دارد: چه زمانی یک منازعهٔ سیاسی به نبردی تمدنی یا مقدس تبدیل می‌شود؟

در سطح نخست، تاریخ به‌صورت گزینشی بازگو می‌شود و برخی نبردها به نماد هویت یک تمدن تبدیل می‌شوند.

در سطح دوم، یک دولت معاصر به‌عنوان وارث یا نمایندهٔ دشمن تاریخی معرفی می‌شود و اختلاف سیاسی امروز در امتداد تقابلی چندصدساله یا چند‌هزارساله قرار می‌گیرد.

در سطح سوم، زبان ملی‌گرایانه یا مذهبی می‌تواند این تقابل را به وظیفه‌ای اخلاقی یا مأموریتی تاریخی تبدیل کند.

این فرایند به‌طور خودکار به جنگ منتهی نمی‌شود. اما می‌تواند بر چگونگی درک افکار عمومی از دشمن، میزان پذیرش هزینه‌های جنگ و امکان دستیابی به راه‌حل‌های دیپلماتیک تأثیر بگذارد.

پژوهش دربارهٔ چنین سازوکاری نباید به ادعای وجود یک توطئهٔ واحد و هماهنگ محدود شود. گاهی جریان‌های سیاسی، مذهبی و رسانه‌ای با انگیزه‌های متفاوت، روایت‌هایی تولید می‌کنند که در عمل یکدیگر را تقویت می‌کنند؛ حتی اگر هیچ مرکز واحدی آن‌ها را طراحی نکرده باشد.

ازاین‌رو، پرسش مهم این نیست که آیا هر سیاستمداری که از میراث یونان باستان سخن می‌گوید قصد جنگ دارد یا نه. پرسش دقیق‌تر این است که آیا روایت مورد استفادهٔ او، پیچیدگی تاریخ را حفظ می‌کند یا آن را به چارچوبی برای تعریف دشمن امروز تبدیل می‌سازد؛ و آیا سیاست عملی او به کاهش خطر جنگ کمک می‌کند یا بر شدت تقابل می‌افزاید.

 تاریخ باید مانع تکرار جنگ شود، نه توجیه آن

در پایان آنچه مهم است که به آن توجه گردد این است که جنگ‌های ایران و یونان بخشی مهم از تاریخ جهان باستان‌اند. در این جنگ‌ها، شورش، مداخلهٔ نظامی، انتقام، گسترش امپراتوری و رقابت برای قدرت نقش داشتند. منابع تاریخی به ما اجازه می‌دهند این وقایع را بررسی کنیم، اما به ما اجازه نمی‌دهند از رفتار داریوش یا خشایارشا حکمی دربارهٔ ماهیت همیشگی ایرانیان صادر کنیم.

همین اصل دربارهٔ یونان باستان و غرب امروز نیز صادق است. دولت‌شهرهای یونانی را نمی‌توان با تمام غرب معاصر یکی دانست؛ همان‌طور که شاهنشاهی هخامنشی، ایران معاصر و جمهوری اسلامی سه مفهوم یکسان نیستند.

سخنرانی روبیو در آتن را می‌توان از منظر استفادهٔ سیاسی از میراث تمدنی و پیوند آن با قدرت ملی و نظامی نقد کرد. اما ادعای اینکه هدف او مشخصاً تحریک افکار عمومی برای حمله به ایران است، نیازمند شواهد مستقیم بیشتری است.

در کنار آن، وجود برخی جریان‌های مذهبی آخرالزمانی که جنگ با ایران را در چارچوب پیشگویی‌های کتاب مقدس تفسیر می‌کنند، مستند است و می‌تواند موضوع نقد جدی باشد. بااین‌حال، باید میان وجود چنین جریان‌هایی و اثبات تأثیر مستقیم آن‌ها بر تصمیم نهایی دولت آمریکا به جنگ تفاوت گذاشت.

مسئله این نیست که تاریخ ایران را از نقد مصون کنیم یا سیاست‌های جمهوری اسلامی را نادیده بگیریم. مسئله این است که نقد یک حکومت را به محکومیت یک ملت و تاریخ آن تبدیل نکنیم.

همان‌طور که سیاست‌های دولت اسرائیل را نباید با همهٔ یهودیان یکی دانست، سیاست‌های جمهوری اسلامی نیز معادل هویت، اراده و آیندهٔ همهٔ ایرانیان نیست.

اگر هدف، امنیت و صلح است، باید دربارهٔ تهدیدهای مشخص، شواهد قابل بررسی، حقوق بین‌الملل و راه‌حل‌های سیاسی سخن گفت؛ نه اینکه با انتخاب گزینشی از تاریخ باستان، دشمنی امروز را به تقدیری چند هزارساله تبدیل کرد.

تاریخ باید به ما کمک کند سازوکار جنگ و دشمنی را بشناسیم، نه اینکه برای جنگ‌های آینده دشمنان موروثی بسازیم.

————————————————————————

منابع و اسناد مورد استفاده

۱. متن سخنرانی مارکو روبیو در آتن، ۷ اکتبر ۲۰۲۶

متن و گزارش سخنرانی دربارهٔ میراث یونان باستان، تمدن غرب، قدرت ملی و سیاست دفاعی آمریکا:

متن سخنرانی روبیو در آتن ـ RealClearPolitics — https://www.realclearpolitics.com/video/۲۰۲۶/۱۰/۰۷/rubio_urges_defense_of_western_civilization_at_acropolis_we_choose_the_unapologetic_pursuit_of_national_power.html

۲. هرودوت، تاریخ، کتاب پنجم، بندهای ۹۹ تا ۱۰۲

شرح لشکرکشی آتنیان و ایونیان به سارد، آتش‌سوزی شهر و شکست مهاجمان در نزدیکی اِفِسوس:

متن کتاب پنجم هرودوت ـ دانشگاه تافتس، پروژهٔ پرسیوس — https://www.perseus.tufts.edu/hopper/text?doc=Perseus%۳Atext%۳A۱۹۹۹.۰۱.۰۱۲۶%۳Abook%۳D۵&utm_source=chatgpt.com

۳. هرودوت، تاریخ، کتاب پنجم، بند ۱۰۵

روایت خشم داریوش پس از شنیدن خبر آتش‌سوزی سارد و دستور او برای یادآوری آتنیان:

متن بند ۱۰۵ کتاب پنجم هرودوت — https://www.perseus.tufts.edu/hopper/text?doc=Hdt.+۵.۱۰۵&fromdoc=Perseus%۳Atext%۳A۱۹۹۹.۰۱.۰۱۲۶&utm_source=chatgpt.com

۴. هرودوت، تاریخ، کتاب هفتم، به‌ویژه بندهای ۵ تا ۹

شرح انگیزه‌های لشکرکشی خشایارشا به یونان در روایت هرودوت؛ از انتقام از آتنیان تا هدف گسترش قلمرو هخامنشی:

متن کتاب هفتم هرودوت — https://www.perseus.tufts.edu/hopper/text?doc=Perseus%۳Atext%۳A۱۹۹۹.۰۱.۰۱۲۶%۳Abook%۳D۷&utm_source=chatgpt.com

۵. رودیگر اشمیت، «Greece i. Greco-Persian Political Relations»، دانشنامهٔ ایرانیکا

پژوهشی دربارهٔ روابط سیاسی ایران و یونان، شورش ایونی، جنگ‌های داریوش و خشایارشا و نقش ایران در منازعات داخلی یونانیان:

روابط سیاسی ایران و یونان ـ دانشنامهٔ ایرانیکا — https://www.iranicaonline.org/articles/greece-i/

۶. مارگارت سی. میلر، «Greece ii. Greco-Persian Cultural Relations»، دانشنامهٔ ایرانیکا

پژوهشی دربارهٔ روابط فرهنگی ایران و یونان و شواهد باستان‌شناختی تأثیرات متقابل دو جامعه:

روابط فرهنگی ایران و یونان ـ دانشنامهٔ ایرانیکا — https://www.iranicaonline.org/articles/greece-ii/

۷. آسوشیتدپرس، ۲۰ مارس ۲۰۲۶

گزارش دربارهٔ زبان مذهبی پیت هگست و نگرانی‌ها پیرامون پیوند میان گفتمان دینی و ساختار نظامی آمریکا:

گزارش آسوشیتدپرس دربارهٔ پیت هگست و زبان مذهبی در وزارت دفاع آمریکا — https://apnews.com/article/f۲۴۶bca۶۰f۲۹۲۷۳۳۶b۵d۰۶b۲c۹daee۸۰

۸. شالوم گلدمن، مارس ۲۰۲۶، The Conversation

تحلیل دربارهٔ تفسیر آخرالزمانی جنگ با ایران از سوی برخی مسیحیان محافظه‌کار آمریکا و پیوند این تفسیرها با پیشگویی‌های کتاب مقدس:

تحلیل دربارهٔ تفسیر آخرالزمانی جنگ با ایران — https://www.greenwichtime.com/news/article/as-iran-war-expands-some-conservative-christians-۲۲۰۷۲۵۰۸.php

۹. رویترز، ۷ اکتبر ۲۰۲۶

گزارش و متن گزیده‌ای از سخنرانی روبیو در آتن؛ شامل تأکید او بر میراث یونان باستان، هویت غربی و قدرت ملی:

گزارش رویترز از سخنرانی روبیو در آتن — https://www.reutersconnect.com/item/rubio-in-athens-ties-ancient-values-to-america-first/dGFnOnJldXRlcnMuY۲۹tLDIwMjY۶bmV۳c۲۱sX۱ZBODI۰NDA۳MTAyMDI۲UlAx

۱۰. آسوشیتدپرس، اکتبر ۲۰۲۶

گزارش دربارهٔ سخنرانی روبیو در آتن و تأکید او بر ارزش‌های تمدنی غرب و منافع ملی آمریکا:

گزارش آسوشیتدپرس دربارهٔ سخنرانی روبیو در آتن — https://apnews.com/article/۲۵c۰۲۶d۰۳۳۰۱۸۷a۷cc۸۹۳۲۶۶۵d۶۳c۷e۴

 

ایران ـ منطق تقابل تمدن‌های مارکو روبیو

هفت ماه پس از آغاز جنگ اسرائیل و ایالات متحده علیه ایران، اهدافی که واشنگتن در ابتدا اعلام کرده بود تغییر کرده‌اند و جنگ در حال تبدیل شدن به بحرانی طولانی‌مدت است. در آتن، وزیر خارجه آمریکا خشایارشا، آکروپولیس و عظمت «غرب» را به میدان آورد. این چرخش به سوی گفتمان تقابل تمدن‌ها، هم از فرسودگی روایت اولیه جنگ حکایت دارد و هم از افزایش نفوذ نومحافظه‌کاران در حلقه پیرامون کاخ سفید.

در ۷ اکتبر ۲۰۲۶، مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده که در سفری رسمی به یونان رفته بود، از تپه پنیکس و در برابر آکروپولیس، تمام سخنرانی خود را ــ در ستایش تمدن یونانی و، به تبع آن، تمدن غربی ــ حول صحنه‌ای از تاریخ باستان بنا کرد: در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، سپاهیان ایرانیِ خشایارشا وارد آتن می‌شوند، معابد را به آتش می‌کشند و آکروپولیس را ویران می‌کنند. اما بعدها، با بازگشت آتنی‌ها، شهر بازسازی می‌شود و پارتنون برپا می‌گردد. این بنا از بیست‌وپنج قرن تاریخ عبور می‌کند، در حالی که امپراتوری‌ها «سر برآورده و سپس سقوط کرده‌اند» و «فرزندان آتن و رم» تداوم تمدن غربی را تضمین کرده‌اند؛ تمدنی که اکنون باید بار دیگر قدرت خود را بازیابد. روبیو از نمونه آتن آغاز می‌کند و بی‌محابا اسکندر، سزار، شارلمانی و ارنان کورتس را کنار هم قرار می‌دهد تا در نهایت ملی‌گرایی فاتحانه غرب را بستاید. در سخنرانی او، ایالات متحده تجسم کشوری است که از یک جمهوری ساحلی به «امپراتوری‌ای قاره‌ای» بدل شده است، ستایشی از فلسفه سیاسیِ قدرت که به‌عنوان میراث طبیعی غرب عرضه می‌شود.

بدیهی است که وزیر خارجه آمریکا صراحتاً نمی‌گوید ایرانِ سال ۲۰۲۶ همان ایرانِ خشایارشا است. اما در شرایطی که از ۲۸ فوریه جنگی از سوی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در جریان است، انتخاب چنین صحنه‌ای بی‌جانبداری نیست. این انتخاب، یک تهاجم را به یکی از فصل‌های رویارویی تمدن‌ها تبدیل می‌کند. از نگاه او، ازغربی که خود را وارث انحصاری آتن می‌داند، امروز نیز باید با همان شدتی دفاع شود که آتن در دوران باستان از خود دفاع کرد.

یک میان‌بُر تاریخی

در وب‌سایت خبری انتخاب، تورج دریایی، تاریخ‌دان و متخصص ایران باستان، در پاسخ به این سخنرانی(۱) یادآوری کرد که آتش‌زدن آتن در خلأ تاریخی رخ نداد، در سال ۴۹۸ پیش از میلاد، در جریان شورش ایونی، شورشیانی که از حمایت آتن و اِرِتریا برخوردار بودند، به سارد، مرکز ساتراپی ایرانی لودیه، حمله کردند و آن را به آتش کشیدند، آتشی که بخش مهمی از شهر را ویران کرد. دریایی سپس زاویه دید را وسعت می بخشد و می‌نویسد طی دو قرن گذشته، این عمدتاً بریتانیا و ایالات متحده بوده‌اند که قدرت خود را به سوی شرق گسترش داده‌اند، سرزمین‌هایی را استعمار کرده و حضور نظامی خود را تحمیل کرده‌اند. او در نهایت می‌افزاید که تقابل ساده‌انگارانه «شرق» و «غرب» که مارکو روبیو مطرح می‌کند، از اساس نابهنگام است چرا که امپراتوری هخامنشی شمار زیادی از اتباع و سربازان یونانی‌زبان را در خود جای داده بود.

در مورد نکته نخست، دانشنامه ایرانیکا عنصر اصلی این روایت را توضیح می دهد: آتن بیست کشتی و اِرِتریا پنج کشتی برای ایونی‌ها فرستاد. این لشکرکشی در سال ۴۹۸ پیش از میلاد سارد را تصرف کرد و آتش‌سوزی پس از آن، از جمله پرستشگاه کیبله را نابود ساخت. بنابراین، آتن به‌تنهایی «سارد را به آتش نکشید»، اما مشارکت آن در این لشکرکشی مستند است و این واقعه به‌روشنی بخشی از زنجیره رویدادهایی است که به جنگ‌های ایران و یونان، میان سال‌های ۴۹۹ تا ۴۴۹ پیش از میلاد، انجامید.

در مورد نکته دوم، ایران هرگز به معنای حقوقی و کلاسیک کلمه، مانند هندِ بریتانیا یا الجزایرِ فرانسه، مستعمره یک قدرت غربی نبوده است. اما تاریخ مدرن آن آکنده از سازوکارهای بسیار ملموس سلطه امپریالیستی است. در سال ۱۹۰۱، امتیازنامه دارسی به ویلیام ناکس دارسی، سرمایه‌دار بریتانیایی، برای مدت شصت سال حقوق انحصاری اکتشاف، استخراج و صادرات نفت را در بخش اعظم خاک ایران واگذار کرده بود. مهم‌ترین نماد امپریالیسم بریتانیا و ایالات متحده در حافظه سیاسی ایرانیان همچنان کودتای ۱۹۵۳ است. پس از ملی شدن صنعت نفت، محمد مصدق، نخست‌وزیر ایران، در ۱۹ اوت سرنگون شد. در دهه‌های بعد، نیروهای مسلح شاه در چارچوب یک «رابطه ویژه» با واشنگتن سازمان یافتند، رابطه‌ای متکی بر مأموریت‌های آموزشی، گروه‌های مشاور، کمک‌های فنی و خرید گسترده تسلیحات آمریکایی. دقیقاً در همین معناست که می‌توان از نواستعمارگرایی سخن گفت: نه فتح نظامی یا اداره مستقیم یک سرزمین، بلکه نظامی که در آن حاکمیت رسمی حفظ می‌شود، در حالی که نفت، امنیت، تأمین مالی و انتخاب‌های سیاسی در درازمدت تحت تأثیر و ساختاربندی قدرت‌های خارجی قرار می‌گیرند.

 

 

 

 

 

 



بالا

بعدی * صفحة دری * بازگشت