سرزمین‌های نیاکان ما قبل از افغانستان کنونی : 

 

‌

امام علی رحمان

دهمین سرزمین:

 

دهمین سرزمینی که اهورامزدا برای آریاییان آفریده، عبارت از «هراهویتی» سرزمین زیبایی بود. در کتیبه‌های دوران هخامنشی، فارس این نام به شکل «هروتی» یعنی دارندۀ رودخانه‌های فراوان آمده و بعد شکل «روخج» را گرفته، چون حدود آن در کشور افغانستان امروزی قرار دارد و به هند نزدیک‌تر است. امروز آن را «ارغنداب» می‌گویند که در ولایت قندهار قرار دارد و به یک شهرستان (ولسوالی) محدود شده و وسعت قدیم خود را از دست داده است.

دین زردشتی میان مردم «هراهوتی » کمتر رواج داشته، چون رستم جهان‌پهلوان حاکم سیستان و زابلستان دین زردشتی نپذیرفته بود. (سیستان، ص ۳۳). چون دین گشتاسب، سام، زال و رستم و مردم سیستان و زابلستان دینی بود که آدم ع آن را آورده بود. آن‌ها به‌بامداد و به وقت شام نماز کردندی و پرستش ایزد متعال همه اوقات ادا کردندی، از زنا، لواط، دزدی، خون‌ناحق و خیانت میان‌شان حرام بود، با محارم هرگز ازدواج نمی‌کردند و رستم می‌گفت: من بندۀ یزدانم (شاهنامه، ج ۲، ص ۲۰۱). در قرون یک و دوی پیش از میلاد قبیلۀ سکایی زرنج، باختر، گندها را تصرف و مسکن اختیار نمودند (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۸۵).

خوانندۀ عزیز! حالا کسانی که تاریخ را جعل کرده (خاک خشک را بر دیوار زده‌اند) ببینید که نام افغانستان تاریخی خودشان در کجای این تاریخ و کجای این سرزمین است و سرزمین قندهار و سیستان و زابلستان، کابلستان سرزمین اجداد تاجیکان (کیانیان و پیشدادیان و اشکانیان) است یا نیست؟

یازدهمین سرزمین: 

سیزدهمین سرزمین که اهورامزدا بیافرید.

سرزمین هیر مند ( هیتو منت اوستایی) است. این نام در زبان سانسکریت («هیتموند») در یونانی («یمندره ») و در کتیبه‌های هخامنشی «زرنگه یا زرنج» آمده است.

وقتی سکایی‌ها در قرن دو و یک پیش از میلاد این سرزمین رستم جهان پهلوان را بعد از قرن‌ها تصرف کردند، نام خود را به آن داده سکنان یا همان سیستان سام، زال و رستم نام نهادند (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۸۶).

به استناد کتاب دانش‌نامه‌ی ایران، سرزمین هیرمند یا هلمند با سیستان یا سجستان باستان زمین‌های اطراف دریای هیرمند و کل هامون را در بر می‌گرفت که امروز این سرزمین بزرگ تاریخی شامل قلمرو ایران و نام‌های جدیدی به اسم زابل و زاهدان ایران، افغانستان و پاکستان است.

سیستان زادگاه رستم و سام جهان پهلوان آریانا در دوران کیانیان بودند که سیستان اهمیت جهانی داشت، اهمیت جهانی دیگر سیستان و زرنج این بود که یعقوب لیث صفاری عیار مرد خراسان و اجداد تاجیکان اولین مبارز ضد استبداد عباسی عرب از همین سرزمین بود و خراسان را مستقل اعلام کرد (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۸۶).

سام پدر زال جد رستم لقب جهان پهلوانی داشت و از سرداران نامدار سلطنت منوچهر پیشداد و حاکم سیستان تا هند بود و هم‌چنان سام وزیر منوچهر بود (سیاست‌نامه، ص ۱۹۳). نسبت رستم، زال و سام به جمشید شاه مشهور آریایی می‌رسد. یک فرزند جمشید «ثور»نام داشت و مادرش «پری چهر» دختر شاه زابل بود، پسر «ثور»شیداسب و طورک پسر شیداسب و شم پسر طورک و پسر اشرط و پسر وی گرشاسف یا گرشاسب نام داشت و از (دختر ملک روم ) نریمان و از نریمان سام به دنیا آمدند که مادر سام نام دختر ملک مصر بود (مضیطی ماجورج) نام داشت و از دختر شاه کابل (رودابه ) و زال رستم جهان پهلوان به دنیا آمد (مجمل التواریخ، ص ۲۵).

( این تاریخ ثابت می‌سازد که رستم پادشاه سیستان، زابلیستان از نژاد پیشدادیان آریایی‌تبار و آریایی‌زبان و اجداد ما تاجیک‌ها و فارسی‌زبان‌ها است. سؤال اساسی این است که اگر افغانستان منحیث یک منطقه با اهمیت، دارای فرهنگ و مدنیت وجود می‌داشت، حتماً از آن در این کتب تاریخی معتبر بعد از اسلام نام برده می‌شد. آن‌جا که در شاهنامه‌ی فردوسی از کجولا کدفیزس کهزاد یا کک‌زاد نام برده شده، کجولا کد فیزس کهزاد پشتون یا افغان نه بلکه حاکم و فرمانده و سردار اوغان‌های اطراف کوه سلیمان بوده است.)

 

دوازدهمین سرزمین :

دوازدهمین سرزمین  که اهورا مزدا برای آریاییان آفریده است سرزمین «ری» بوده که امروز مربوط کشور ایران است، تقریباً تهران امروزی می‌باشد.

به اساس بعضی اسناد تاریخی به جای کلمه‌ی «ری» کلمه‌ی راغ نیز استفاده شده است که در تاریخ باستان پیش از هخامنشی‌ها برای مدتی زیر حاکمیت مادهای آریایی‌تبار نیز بوده است. ری از قدیم از شهرهای آباد در دوران اسلام نیز موقعیت خود را از دست نداده؛ به‌نوشته‌ی ابن هوقل  ری از شهرهای مشهور و با اهمیت بعد از بغداد نیز محسوب می‌شده است (دانشنامه‌ی ایران باستان، رزی ج ۳، ص ۱۱۴۱).

هر چند در یسنای ۱۹ بند ۱۸، ری را‌ رگه نامیده و آن را وطن یا محل تولد زردشت گفته‌اند 

اما متأسفانه در دوره‌ی ساسانی گاهی کلمات، نام‌ها و موضوعات خاص را به هدف‌های سیاسی وارد بخش‌هایی از اوستا کرده اند ممکن است «ری» را برای مغان ( رگه ) « راگا » و «راغ» ساخته یا زادگاه زردشت نشان داده‌اند. (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۸۷، به نقل از بایس م «پیچیدگی تاریخ کیش زردشت»، ص ۹). در حالی که مستقیم و بدون تفسیر و تعبیر «راغ» در بدخشان  خراسان شرق یا افغانستان امروزی و نام‌گذاری شده توسط انگلیس‌ها است.

سیزدهمین سرزمین :

سیزدهمین سرزمین که اهورامزدا برای آریاییان آفریده است و در بند ۱۷ فرگرد اول وندیدات ذکر شده، دار مستتر این ملک را در خراسان (شرقی )«پشیگل آن را «چهرم»و انرا در دانشنامه‌ی ایران باستان چخره به معنای چرخ است. از احتمال دور نیست که نام تاریخی چرخ لوهگر در خراسان شرقی بوده و زادگاه متفکر و نماینده‌ی تصوف بزرگ قرن ۱۲ م یعنی مولانا یعقوب چرخی تاجیک‌تبار بوده است. زیارتگاه موصوف امروز در جنوب شهر دوشنبه کشور تاجیکستان زیارتگاه مردم است. (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۸۷ به نقل از زری، دانشنامه‌ی ایران باستان، ج ۳، ص ۱۱۱۴).

چهاردهمین سرزمین : 

————————————

چهارد همین سرزمین آفریده اهورامزدا «ورینه » می‌باشد که در آنجا به فریدون، نابود  کننده‌ی ضحاک مار دوش در اوستا به نام «سریتونه » متولد گردیده است و فرهنگ پیشداد به استناد بند ۲۲ و یشت ۱۵ (رامیشت بند ۷-۸) برای اریدو، سوریه‌ی آناهیتا فرشته‌ی موکل دریای رنگه قربانی کرده تا او را در از بین بردن دیوها کمک کند. برخی‌ها ورینه را در دیلم و گیلان شمال ایران امروزی می‌دانند. به عقیده‌ی نیو برگ، ضحاک مار دوش ابتدا پادشاه سرزمین «ببر » که آن را سرزمین «اژدهکه »نیز می‌گفتند و آن سرزمین پیرامون رودخانه‌ی سیحون (سیر دریا) است. و مردم این سرزمین همیشه یکجا با سکاها ذکر می‌شوند. از این رو این سرزمین (ورینه ) در شمال سغدیانه جا می‌گرفت (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، صص ۵۸۸–۵۸۹ به نقل از کتاب نیو‌ برگ‌« دین‌های ایران باستان)، ص ۲۳۱).

پانزدهمین سرزمین :

پانزدهمین سرزمین که اهورامزدا برای آریاییان آفریده‌ «هپته هندو » می باشد ، این عبارت در ریگویدا در شکل «سپته سندو» آمده است که مفهوم هفت‌رود یا هفت دریا را دارد. برخی دانشمندان آن را هفت کشور هند دانسته‌اند. ولی در مورد وجود هفت دریا هند میان پژوهش‌گران اختلاف است، اما مومن جان آوف عقیده دارد که هفت‌رود (دریای قرنطال به بیان آفسو ، لیپسه (بسکند و سمرقند) قزاقستان و قرغزستان معاصر بوده که در تمام فرهنگ‌های معاصر مراکز تمدن دوران باستان شمرده شده است.

«سپسته سندوی» اوستایی و «سپسته سندوی» ویدایی از زمانی است که قبیله‌های هند و ایرانی در یک منطقه زندگی می‌کردند و دارای تمدن واحد و ریشه واحد هستند. در این منطقه (سپته سندو) تا زمان هجوم وحشیانه مغول‌تباران زندگی می‌کردند و تا امروز هم به تعداد کم باقی مانده‌اند (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۹۰).

شانزدهمین سرزمین :

شانزدهمین سرزمین که اهورامزدا ( خداوند ج‌) برای آریاییان آفریده است، کنار دریای رگه می‌باشد که در آن‌جا مردم بدون پادشاه زندگی می‌کردند. خداوند ج در آن‌جا زمستان شدید و دیوها آفریده، مارکوارت دانشمند مشهور معتقد است که این دریا، دریای زرافشان است. دار مستتر، آن را کنار دریای دجله می‌داند و هرلیز آن را کنار دریای آمو می‌داند.

اما اکثر پژوهش‌گران دریای رگه در اویستا  را سیر دریا دانسته‌اند، به گفته‌ی این دانشمندان دریایی که عمر آن هزار قد انسان می‌باشد، پور داوود می‌نویسد که: از بند ۸۱ همین یشت می‌توان یافت که دریای (رنگه) در مشرق ایران (آریانا) قرار دارد. نیور برگ سویدنی می‌نویسد: این نام سرزمین آب ریز و پر از آب رودخانه‌ی رنگه رودخانه‌ی سیحون می‌دانم، رودخانه‌ای که به شمال غرب می‌رود و سپس به جنوب غرب می‌پیچد و در کول اورال می‌ریزد (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۹۱–۵۹۲).

( دیده می‌شود که در تاریخ آریانا یا ایران و خراسان نام کشوری یا منطقه‌ای با اهمیت سیاسی یا تاریخی یا فرهنگی و یا هم اقتصادی به نام افغانستان وجود ندارد. دکتر هوشنگ طالع در دفتر پنجم تاریخ تجزیه‌ی ایران می‌نویسد: «نام افغانستان در پاره‌ای از سرزمین‌های خراسان بزرگ (خراسان شرقی) نام نوی است. اما در این زمینه مرحوم غبار، مرحوم حبیبی، مرحوم کهزاد و نجیب‌الله توروا‌یانا با کوشش‌های ناکام‌شان “آسمان را به ریسمان بسته” تاریخ‌سازی به کار بسته‌اند» (طالع، دکتر هوشنگ، ۱۳۸۸، ص ۱).

مرحوم غبار می‌نویسد: «نام (افغان) به حیث یک قوم و مجموعهٔ قبایل [نه کشوری] در قرن چهاردهم میلادی از طرف نویسندگانی چون الفی و فرشته و ابن بطوطه ذکر گردیده است» (غبار، ۱۳۵۹، ج ۲، ص ۲۰۹).

هم‌چنان عبدالرازق در کتاب «مطلع‌السعدین» نوشته است: «ذکر توجه صاحب قرآن [امیر تیمور گورگانی] به سیستان، قندهار و افغانستان شد…»

بدین‌سان روشن می‌گردد که در زمان لشکرکشی امیر تیمور گورگانی که عزم تسخیر هند را داشت، قندهار و سیستان جدا از افغانستان (محل زندگی تعدادی قبایل اوغان) و اطراف کوه‌های سلیمان مربوط هندوستان بوده است. یعنی تخت سلیمان و اطراف و نواحی آن مربوط هندوستان آن‌روز و افغانستان نامیده می شد که امروزبه‌طور کامل جزء خاک پاکستان است.

اما نام افغانستان منحیث یک کشور نخستین بار از سوی انگلیس‌ها ابتدا در قرارداد ۱۸۰۱م با دولت قاجاری فارس و بار دوم در قرارداد سه‌جانبهٔ لاهور میان مکناتین شاه شجاع ابدالی و رنجیت سنگ حاکم پنجاب انتخاب شده بود، و این نام‌گذاری سنگ نخست تاریخ جداسازی سرزمین خراسان و ایران امروزی است توسط انگلیس‌ها (طالع، ۱۳۸۸، ص ۲).

پس از معاهدهٔ ۱۸۳۸م با معاهدهٔ سه‌جانبهٔ لاهور، دو بار به‌جای نام خراسان نام افغانستان مذکور گردید و سال بعد (۱۸۳۹م) انگلیس‌ها با لشکر بزرگ آمده، شاه شجاع‌خان را پادشاه (افغانستان) اعلام نمودند. شاه شجاع‌خان پس از آن در تاریخ‌ های رسمی منطقه معمول گشت و تحمیل شد (طالع، ۱۳۸۸، ص ۲)

 

+++++++++++++++++++

 

سرزمین پنجم :

سرزمین پنجم که اهورا مزدا آفریده « نسایه » می باشد که میان مرو و بلخ واقع شده، طبق نظریات باستان‌شناسان شهر «نسایه » یکی از شهرهای بزرگ زمان قدیم، در ۱۸ کیلومتری شمال شرق عشق آباد (اشک‌آباد) پایتخت ترکمنستان امروزی است که بر اساس نظر برخی پژوهش‌گران نام اصلی آن «اشک‌آباد» یعنی ارشک بلخی قهرمان ملی اریانا است پادشاه که طی سال‌های طولانی علیه یونانیان جنگیده و در راه استقلال آریانا از سلطه‌ی سلوکی‌های یونانی کشته شد و قیادت مبارزه را برادرش به عهده گرفته راه او را ادامه داد. (ورستاندریک، ۱۳۸۶).

ریچارد فرای یکی از پژوهش‌گران مشهور می‌گوید: «نسایه نه تنها از بزرگ‌ترین مراکز دوران باستان، بلکه زادگاه برخی قبایل سکایی از جمله پارت‌ها، قبیله‌ی اصلی اشکانی‌ها است که بعد از تصرف قبیله‌ی پارت و خلع پادشاه آن توسط ارشک، اشکانی‌های پارتی مشهور شدند.» (ففرور افت، باباجان، ۱۳۹۸، ص ۱۵۵).

به اساس مدارک تاریخی تاج‌گذاری و پایه‌گذاری سلسله‌ی اشکانی در همین نسایه یا نسا صورت گرفته است. امپراتوری اشکانی ۲۵۲، تا میلاد تا ۲۲۲م یکی از دولت‌های بزرگ جهان در قرون باستان، شهر نسا از ۲۴۸ تا میلاد (پیش از میلاد) ترادات تا ۲۱۴ میلادی پایتخت ۶۶ سال او به قول دیگر حدود ۷۱ سال بعد پایتخت خود را ـ اشکانی به تیسفون انتقال دادند؛ یعنی شهر نسا سرزمین اجداد تاجیکان آریایی‌زبان و آریایی‌نژاد است 

ششمین سرزمین آریانا‌ : 

———————————-

ششمین سرزمین اجداد 

ما (آریاییان) یا ایران “هریه “است که به اتفاق کامل دانشمندان همان شهر باستانی هریوا یا هرات می‌باشد. این نخستین شهر آریایی هورا مزدا ( خدا ج ) در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی در شکل «هریوه » آمده است. 

به‌طوری که نویسنده کتاب «دانشنامه ایران باستان»، هریوا مانند بلخ ، مرو ، نسایه ، خوارزم ، تیسفون  از شهرهای بزرگ به شمار می‌رفت. اهمیت هرات در داستان دفاع ساتی بر زن و قارن و مردم هریوا برجستگی خاص دارد. 

اما شهرت هرات بیشتر از دوران بعد از اسلام، به ویژه از دوران طاهر فوشنجی بنیان‌گذار نخستین دولت ملی در خراسان و رهایی خراسانیان از زیر سلطه کامل امپراتوری عباسی است و هم‌چنان پیش از دوران حملات وحشیانه مغولان شهرت و اعتبار فراوان داشته است (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۷۹).

تا دوران حملات وحشیانه مغول‌ها هرات مرکز علم، فرهنگ و تمدن بود که به وسیله‌ی آن‌ها قتل عام و ویران گردیده، اما در دوران بازماندگان تیمور گورگانی (داماد مغول‌ها) دوباره رونق گرفت و مرکز فرهنگ و تمدن گردید (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۷۹-۵۸۰)

هفتمین سرزمین آریانا: 

هفتمین سرزمینی که اهورا مزدا آفریده و در بند ۱۰ وندیداد کتاب اوستا ذکر شده است سرزمین «ویکرنه» است که به شکل «ویو‌کریته »!نیز آمده است. برخی‌ها آن‌را «کول ارومیه» در شمال ایران امروزی می‌دانند، اما دانشمند دیگری به نام مری بایس این نظریه را رد کرده با جمعی دیگری از اوستا شناسان «وکرینه » را کابل می‌دانند که کابل

به گرشاسب بستگی دارد، کتاب‌های ترجمه‌های پهلوی سرزمین «ویکیرمه » را نیز کابل و پیرامون آن گفته‌اند، بنا کننده‌ی کابل را برخی گرشاسب گفته‌اند، و یکیرنیه نام پهلوان معروف باستان دوران سام، گرشاسب و یا سام نریمان وابستگی تام‌دارد و برخی نظریات دیگر (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۸۳).

هشتمین سرزمین: 

 

هشتمین سرزمین که اهورا مزدا برای آریاییان آفرید، سرزمین «هروه » است که چراگاه‌ها و سرسبزی‌های فراوان داشته است. دار مسترد و هرو دوت در بابل ساحل دریای فرات را ـ «هروه »ًگفته‌اند. برخی آن را در شرق ایران اما اکثر در شرق بابل می‌دانند (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۸۴).

نهمین سرزمین: 

 

نهمین سرزمینی که اهورا مزدا برای آریانا آفرید «خنینته » در «وهرکاته» (گرگان) بوده است. در کتیبه‌ها (سنگ‌نبشته‌ها) هخامنشی نیز به نام کشور وهَرکاته یاد شده، یونانیان آن‌را «گرگتیه » گفته‌اند، در این منطقه زیر نام خنینته دیگر محلّی نام نداشته است. در زمانی که دارای یکم یا دارای بزرگ پسر بهمن کیانی بر تخت نشست پرثوه ( پرطیه) حدود سرزمین‌های گرگینه‌ی خراسان را نیز در بر می‌گرفت. از شهرهای مهم وهرکاته قومیس بوده است. هنگام حمله اسکندر بر ایران (آریانا) در ۳۳۱ ق.م وهَرکاته (گرگان) زیر فرمان سردار آریایی (فرته فرن) قرار داشت.

وقتی یونانیان آن‌را بعد از مقاومت فتح کردند، حاکم آن یک یونانی را به نام «فلیپ» تعیین نمودند، این حاکم در سال ۳۱۸ ق.م از طرف یکی از سرداران آریایی که در آن زمان حاکم عراق بوده کشته شد. (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۸۴ و ۵۸۵)

فرستنده جنرال خرم

 

 

 

  


بالا
 
بازگشت