مهرالدین مشید

 

طالبان، تی‌تی‌پی و چرخش به سوی هند؛ رمز یک رقابت ژئوپولیتیکی در منطقه

یکی از پرسش‌های مهم و پیچیده در تحولات کنونی افغانستان این است که چرا طالبان افغانستان، با وجود وابستگی‌های تاریخی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی به پاکستان، در پیوند به  تحریک طالبان پاکستان (TTP) موضعی اتخاذ کرده‌اند که روابط آنان با حامی دیرینه‌ شان را به بحران کشانده است. پرسش مهم‌تر این است که چرا طالبان افغانستان حاضر اند تا برای حفظ پیوندهای خود با تی‌تی‌پی، هزینهٔ رویارویی با پاکستان را بپردازند و هم‌زمان، در پی گسترش روابط با هند برآیند؛ آنهم با کشوری که رقابت تاریخی و راهبردی آن با پاکستان، یکی از عوامل اصلی پیچیدگی معادلات منطقه‌ای است.

آیا این رفتار را می‌توان صرف نتیجهٔ همسویی ایدئولوژیک دانست، یا پای پیوندهای قومی، مناسبات تشکیلاتی، ملاحظات امنیتی، رقابت‌های منطقه‌ای و محاسبات بقای سیاسی نیز در میان است؟ این موضوع پرسش هایی چون؛ رابطهٔ ملا هبت‌الله آخندزاده با تی‌تی‌پی تا کجا ریشه در اعتقادات مشترک دارد و چقدر از ملاحظات قدرت و امنیت تأثیر می‌پذیرد؟ هند چگونه از شکاف میان طالبان و پاکستان بهره می‌گیرد و آیا نزدیک‌شدن کابل به دهلی نو به معنای تغییر واقعی در جهت‌گیری راهبردی طالبان است؟ مطرح می سازد.

برای پاسخ به این پرسش‌ها، باید از داوری‌های ساده و تک‌ عاملی باید خودداری کرد و موضوع را در پیوند با تاریخ شکل‌گیری طالبان، مناسبات فرامرزی گروه‌های مسلح، ساختار قدرت در افغانستان و رقابت هند و پاکستان بررسی کرد. فرضیهٔ محوری این تحلیل آن است که رابطهٔ طالبان افغانستان با تی‌تی‌پی را نمی‌توان تنها با ایدئولوژی یا قومیت توضیح داد؛ زیرا این رابطه در نقطهٔ تلاقی وفاداری‌های جهادی، پیوندهای سازمانی، محاسبات امنیتی و منافع سیاسی ریشه دارد. برای روشن شدن موضوع، نخست از همه باید به این پرداخت که تی‌تی‌پی چیست و چرا برای طالبان افغانستان اهمیت دارد؟ برای وارد شدن به موضوع، باید به پیشینه تاریخی و تشکیلاتی این گروه تمرکز نمود.

پیشینهٔ تاریخی و تشکیلاتی

تحریک طالبان پاکستان یا تی‌تی‌پی در سال ۲۰۰۷ از ائتلاف چندین گروه مسلح اسلام‌گرا در مناطق قبایلی پاکستان تشکیل گردید. هدف این گروه، سرنگونی نظام سیاسی موجود پاکستان و ایجاد نظامی مبتنی بر برداشت سخت‌گیرانهٔ تی تی پی از شریعت است. بنابراین، تی‌تی‌پی صرف یک گروه مخالف حکومت پاکستان نیست؛ بلکه نیرویی مسلح است که مشروعیت نظام سیاسی آن کشور را زیر پرسش برده و آن  رد می‌کند.

طالبان افغانستان و تی‌تی‌پی دو سازمان جداگانه‌اند، اما پیوندهای تاریخی، مذهبی، تشکیلاتی و نظامی میان آن‌ها وجود دارد. بخشی از نیروهای تی‌تی‌پی در جریان جنگ افغانستان با نیروهای طالبان همکاری داشته‌اند و شماری از آنان پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ در افغانستان حضور دارند. گزارش‌های سازمان ملل نیز از آزادی عمل و حمایت بیشتر مقام‌های حاکم افغانستان از تی‌تی‌پی سخن گفته‌اند؛ ادعاهایی که طالبان افغانستان آن‌ها را رد کرده‌اند؛ اما گزارش های مستقل از موجودیت  این گروه در ولایت های کنر، پکتیا، پکتیکا، ننگرهار و خوست، حکایت دارد. در این‌جا یک نکتهٔ اساسی مطرح می‌شود که چگونه طالبان افغانستان، که خود برای بازگشت به قدرت به حمایت‌های بیرونی، به‌ویژه از خاک پاکستان، نیاز داشتند، اکنون در برابر گروهی انعطاف نشان می‌دهند که امنیت همان کشور را تهدید می‌کند؟

پاسخ  این پرسش را باید در سطح های ایده یولوژیک، تشکیلاتی و قدرت و امنیت مورد تحلیل قرار داد. در سطح ایدئولوژیک؛ هر دو گروه به قرائتی سخت‌گیرانه از اسلام سیاسی و جهاد مسلحانه باور دارند. در سطح تشکیلاتی؛ میان آن‌ها سابقهٔ همکاری، روابط شخصی و شبکه‌های مشترک جنگی وجود دارد که قطع آن‌ها آسان نیست.  در سطح قدرت و امنیت؛ برخورد شدید با تی‌تی‌پی ممکن است در داخل صفوف طالبان افغانستان شکاف ایجاد کند و بخشی از نیروهای تندرو را به سوی گروه‌های رقیب، از جمله داعش خراسان، سوق دهد. این عوامل هرچند به معنای وجود یک فرماندهی مشترک و یکسان‌بودن تمام اهداف دو گروه نیست؛ اما این عوامل  توضیح می‌دهند که چرا طالبان افغانستان ممکن است هزینهٔ تنش با پاکستان را بر هزینهٔ رویارویی با تی‌تی‌پی ترجیح دهند. اینکه حمایت طالبان افغانستان از تی‌تی‌پی را چگونه باید نام‌گذاری کرد؟

به نظر می‌رسد که اصطلاح «حمایت راهبردیِ مبتنی بر پیوندهای ایدئولوژیک و تشکیلاتی» برای توصیف این رابطه مناسب‌ تر از واژهٔ سادهٔ همبستگی باشد؛ البته  با توجه به اینکه، باید میان شواهد موجود و ادعاهای اثبات‌ نشده تفاوت قایل شد. حمایت از یک گروه مسلح به معنای صدور دستور مستقیم برای هر عملیات آن نیست؛ بلکه این حمایت می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد: از جمله پناه‌ دادن؛ یعنی جلوگیری‌نکردن از استقرار و فعالیت گروه در قلمرو کشور. حمایت عملیاتی و لوژستیکی؛ یعنی فراهم‌شدن امکان جابه‌جایی، ارتباط، تأمین منابع یا دسترسی به تجهیزات. میزان و شکل این حمایت در هر مورد نیازمند شواهد مشخص است.رحمایت سیاسی و میانجی‌گرانه؛ یعنی استفاده از نفوذ برای مذاکره با گروه، جلوگیری از برخورد نظامی با آن یا تلاش برای حل اختلافات بدون خلع سلاح کامل. حمایت ناشی از همبستگی تشکیلاتی؛ یعنی خودداری از اقدام علیه گروهی که اعضای آن، از نگاه بخشی از رهبری طالبان، هم‌رزمان پیشین و شرکای یک مبارزهٔ مشترک محسوب می‌شوند.

چنانکه گزارش های نشر شده در نشریهٔ میدل ایست پالیسی در سال ۲۰۲۵، پناهگاه، آزادی عمل و حمایت‌های عملیاتی و لوژستیکی را از عوامل تقویت تی‌تی‌پی پس از بازگشت طالبان به قدرت دانسته است. گزارش سازمان ملل نیز در سال ۲۰۲۶ از آزادی عمل و حمایت بیشتر از این گروه سخن گفته است. با این حال، برای اثبات اینکه رهبری طالبان افغانستان به گونه مستقیم هر حملهٔ تی تی پی را طراحی یا فرماندهی می‌کند، به مدارک جداگانه نیاز است. تحمل حضور یک گروه، حمایت از بقای آن و فرماندهی مستقیم عملیات آن سه ادعای متفاوت‌ اند؛ اما با این هم حمایت طالبان از تی تی پی  امری انکار ناپذیر است. از این نظر گفته می‌توان که حمایت طالبان از تی‌تی‌پی، در صورت استمرار شرایط گزارش‌شده، نوعی حمایت پرهزینه و دارای پیامدهای راهبردی است؛ حمایتی که ممکن است در کوتاه‌مدت انسجام برخی شبکه‌های جهادی را حفظ کند؛ اما در بلندمدت روابط خارجی، امنیت اقتصادی و بقای سیاسی حکومت طالبان را با خطر روبه‌رو سازد. این رابطه پای حمایت هبت الله رهبر طالبان از تی تی پی را از سطح ایدئولوژی تا قومیت به میدان می کشد.

از پیوند ایدئولوژیک تا پیوند قومی

پیوند ملا هبت الله با تی تی پی را در سطح ایده یولوژی و قومیت می توان ارزیابی کرد. ملا هبت‌الله آخندزاده در راس ساختار رهبری طالبان افغانستان قرار دارد. تی‌تی‌پی نیز خود را در چارچوب اسلام‌گرایی مسلحانه تعریف می‌کند و پیوند تاریخی با طالبان افغانستان دارد. این اشتراک، زمینهٔ همدلی و همکاری را میان هر دو گروه فراهم کرده است. با این حال، اشتراک ایدئولوژیک به‌ تنهایی توضیح نمی‌دهد که چرا طالبان افغانستان حاضر نیستند یا نمی‌توانند تی‌تی‌پی را به‌طور مؤثر مهار کنند. اگر ایدئولوژی تنها عامل می بود، باید انتظار داشت هر دو گروه در تمام مسائل راهبردی موضع یکسان داشته باشند؛ در حالی که منافع حکومتی طالبان افغانستان با منافع شورشی تی‌تی‌پی یکسان نیست.

در این میان منافع و پیوند های قومی و اجتماعی نیز قابل اهمیت است. هر دو جریان بیشتر در محیط‌ های پشتون‌ نشین رشد کرده‌اند و بخشی از پیوندهای آنان بر روابط خانوادگی، شبکه‌های محلی، مدارس دینی و تجربهٔ مشترک جنگ استوار است و در ضمن روابط اقتصادی اعضای ارشد این گروه با تی تی، در رابطه به قاچاق مواد مخدر و اسلحه قابل بحث است؛ اما نباید به معنای آن باشد که این رابطه صرف قومی است یا همهٔ پشتون‌ها از این گروه‌ها حمایت می‌کنند؛ زیرا پشتون‌ها جامعه‌ای متنوع با دیدگاه‌های سیاسی، فرهنگی و مذهبی متفاوت‌اند. همچنین، طالبان افغانستان و تی‌تی‌پی را نمی‌توان نمایندهٔ تمام پشتون‌های افغانستان و پاکستان دانست. قومیت می‌تواند شبکهٔ اعتماد میان هر دو گروه ایجاد کند؛ اما به‌ تنهایی وفاداری سیاسی یا نظامی را توضیح نمی‌دهد.

وابستگی ملاهبت الله به تی تی پی

در این‌ جا باید میان «وابستگی شخصی»، «همسویی ایدئولوژیک»، «پیوند سازمانی» و «محدودیت در تصمیم‌گیری» تفاوت گذاشت. شواهد علنی مورد استناد در این بحث، برای اثبات اینکه ملا هبت‌الله به صورت شخصی تحت فرمان تی‌تی‌پی قرار دارد یا این گروه بر تصمیم‌های او کنترل مستقیم دارد، کافی نیست. از سوی دیگر، نمی‌توان پیوندهای تاریخی و تشکیلاتی میان دو جریان را نیز نادیده گرفت. یک توضیح محتمل این است که رهبری طالبان افغانستان در برابر انتخابی دشوار قرار دارد؛ زیرا فشار بر تی‌تی‌پی ممکن است به شکاف در میان فرماندهان، شبکه‌های جنگی و هواداران ایدئولوژیک هر دو بینجامد؛ اما حمایت یا تحمل آن، تنش با پاکستان را تشدید می‌کند. بنابراین، به‌جای ادعای وابستگی شخصی ملا هبت‌الله، دقیق‌تر است که از محدودیت‌های تشکیلاتی و سیاسی رهبری طالبان در مهار تی‌تی‌پی سخن بگوییم. برای تعیین میزان این محدودیت، اطلاعات بیشتری دربارهٔ تصمیم‌ های داخلی رهبری طالبان، فرماندهی نیروها و نحوهٔ برخورد او با تی‌تی‌پی لازم است که هنوز در مطبوعات درز نکرده است. بحث بر سر این پیوند ها، این پرسش را مطرح می کند که چگونه طالبان افغانستان با پاکستان، حامی دیرینهٔ خود، دچار تقابل شده‌اند؟

چگونگی تقابل طالبان با تی تی پی

برای فهم این تقابل باید به یک تناقض تاریخی توجه کرد؛ آن اینکه، پاکستان در دهه‌های گذشته از طالبان افغانستان حمایت کرد، با این امید که در افغانستان حکومتی همسو با منافع امنیتی خود داشته باشد و از سویی هم به اهداف عمق استراتیژی خود برسد؛  اما همسویی در دورهٔ مبارزه با یک دشمن مشترک، به معنای اطاعت سیاسی پس از دستیابی به قدرت نیست.

طالبان افغانستان پس از تسلط بر کابل، با واقعیتی تازه روبه‌رو شدند. حالا آنان دیگر فقط یک جنبش افراطی و تروریستی نیستند؛ بلکه مسئول ادارهٔ قلمرو، حفظ نظم داخلی، تأمین اقتصاد و مدیریت روابط خارجی‌ نیز هستند. در چنین وضعیتی، منافع حکومت‌ داری ممکن است با وفا داری های دوران جنگ برخورد پیدا کند. عوامل زیادی در این دگرگونی نقش دارد که چند عامل از جمله موضوع هایی چون؛ تی تی پی، حاکمیت، مرز و هویت ملی و محاسبه بقای حکومت در این دگرگونی نقش بیشتر دارند.

نخست، موضوع تی‌تی‌پی: پاکستان خواهان اقدام مؤثر طالبان افغانستان علیه گروهی است که حملات مرگ‌ بار علیه نیروهای امنیتی و اهداف داخل پاکستان انجام می‌دهد. کابل، در مقابل، با فشار برای مهار گروهی مواجه است که با آن پیوندهای تاریخی و ایدئولوژیک دارد.

دوم، موضوع حاکمیت: طالبان افغانستان ممکن است پذیرش خواست‌های امنیتی اسلام‌آباد را دخالت در تصمیم‌گیری داخلی خود تلقی کنند. هرچه فشار نظامی پاکستان بیشتر شود، احتمال دارد مقاومت در برابر آن به موضوعی حیثیتی و سیاسی تبدیل گردد.

سوم، موضوع مرز و هویت ملی: اختلاف‌های تاریخی بر سر خط دیورند، هویت پشتونی و روابط دو سوی مرز، بر بی‌اعتمادی دوجانبه می‌افزاید؛ هرچند نباید اختلاف مرزی را علت مستقیم تمام تنش‌های کنونی دانست.

چهارم، محاسبهٔ بقای حکومت: اگر رهبری طالبان تصور کند که برخورد با تی‌تی‌پی خطر شکاف داخلی را بیشتر از تحمل فشار پاکستان افزایش می‌دهد، ممکن است به گزینه‌ای روی آورد که از بیرون غیرعقلانی به نظر می‌رسد. این وضعیت نشان می‌دهد که حمایت گذشتهٔ پاکستان از طالبان، به ایجاد یک رابطهٔ پایدار و فرمان‌بردارانه منجر نشده است. پژوهش‌ها و گزارش‌های تازه نیز از تبدیل‌ شدن رابطهٔ دو طرف از همکاری به تقابل حکایت دارند. در کل باید گفت که موضوع فقط این نیست که طالبان افغانستان چرا حامی سابق خود را نادیده گرفته‌اند؛ موضوع اصلی این است که آیا آنان می‌توانند میان وفاداری های تشکیلاتی و مسئولیت‌ های یک حکومت، توازن برقرار کنند یا خیر. این به معنای آن است که طالبان افغانستان بقای خود را در قمار حمایت از تی‌تی‌پی گذاشته‌اند؟

افزایش تنش میان طالبان و پاکستان

در این روز ها گزارش هایی به نشر رسیده که حاکی از انتقال جنگ افزارها به جنوب افغانستان است. در صورت تأیید این گزارش‌ها، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که اهداف واقعی این اقدام چیست و چه محاسبات سیاسی و امنیتی در پشت آن قرار دارد؟ آیا این جابه‌جایی تسلیحاتی با افزایش تنش‌ها میان طالبان افغانستان و پاکستان و نگرانی از گسترش درگیری‌های احتمالی ارتباط دارد، یا اینکه باید انگیزه‌های دیگری را نیز در محاسبات نظامی و امنیتی این گروه جست‌وجو کرد؟ آیا طالبان در پی تقویت مواضع دفاعی خود در برابر فشارهای خارجی‌اند، یا این اقدام با نگرانی آنان از آسیب‌ پذیری های داخلی، تحرکات مخالفان مسلح و احتمال گسترش نارضایتی‌ها در داخل کشور نیز پیوند دارد؟ از سوی دیگر، آیا تمرکز جنگ‌افزارها در جنوب می‌تواند بخشی از تلاش طالبان برای تحکیم کنترل بر مناطق حساس، حفاظت از مسیرهای راهبردی و تامین امنیت مراکز قدرت باشد یا در صورت بیرون شدن از کابل پایگاههای حفاظتی مستحکم در جنوب داشته باشند؟ یا اینکه این جابه‌جایی، نشانه‌ای از بازنگری در اولویت‌های نظامی آنان در پرتو تحولات منطقه‌ای و تغییر مناسبات با پاکستان است؟ بااین‌حال، بررسی هم‌زمان تنش‌های خارجی، نگرانی‌های امنیتی داخلی و وضعیت مخالفان طالبان می‌تواند به درک دقیق‌تر این تحولات کمک کند؛ اما پرسش محوری این است که آیا انتقال جنگ‌افزارها به جنوب افغانستان صرف یک اقدام معمول نظامی است، یا می‌توان آن را نشانه‌ای از نگرانی‌های عمیق‌تر طالبان درباره آینده امنیتی و سیاسی این گروه دانست؛ نگرانی‌هایی که ممکن است هم از فشارهای پاکستان و هم از آسیب‌ پذیری های درونی این گروه سرچشمه بگیرند. از سویی هم  احتمال دارد که انتقال جنگ‌افزارهای طالبان به جنوب افغانستان با وخامت اوضاع در آن سوی مرز، به‌ویژه در خیبر پشتون‌خواه، ارتباط داشته باشد. اگر اعلام حکومت نظامی یا تشدید عملیات امنیتی در خیبر پشتون‌خواه با افزایش تنش میان اسلام‌آباد و طالبان هم‌زمان شده باشد، این جابه‌جایی می‌تواند با آمادگی دفاعی در برابر حملات احتمالی، نگرانی از گسترش درگیری‌های مرزی یا تحولات مرتبط با تحریک طالبان پاکستان (TTP) پیوند داشته باشد. این احتمال با توجه به تشدید درگیری‌های مرزی در ۱۷ اکتوبر نیز اهمیت بیشتری می‌یابد؛ گزارش آسوشیتدپرس از درگیری نیروهای پاکستانی و طالبان افغانستان در منطقهٔ کرم خبر داده است.

بقای طالبان در قمار حمایت از تی تی پی

این احتمال را نمی‌توان نادیده گرفت، اما باید میان خطرپذیری سیاسی و تصمیم آگاهانه برای قربانی‌کردن بقای حکومت تفاوت گذاشت. ممکن است طالبان نه از سر اطمینان به پیروزی؛ بلکه به دلیل محدودیت گزینه‌ های موجود، در مسیری قرار گرفته باشند که عقب‌ نشینی از آن برایشان دشوار است. این ناگزیری سبب شده تا این وضعیت را در محور هایی چون؛ خطر شکاف داخلی، خطر تقابل با پاکستان، خطر وابستگی تازه و خطر انزوای منطقه ای می توان به تحلیل گرفت.

خطر شکاف داخلی: فشار بر تی‌تی‌پی ممکن است بخشی از فرماندهان و نیروهای همسو با این گروه را ناراضی کند و انسجام درونی طالبان را تضعیف سازد.

خطر تقابل با پاکستان: ادامهٔ حملات تی‌تی‌پی و ناتوانی یا خودداری طالبان از مهار آن می‌تواند به حملات فرامرزی، درگیری نظامی و فشار اقتصادی پاکستان منجر شود.

خطر وابستگی تازه: طالبان ممکن است برای جبران فشار پاکستان به هند، چین، روسیه یا دیگر قدرت‌ها نزدیک شوند؛ اما هیچ‌یک از این کشورها حاضر نیستند هزینهٔ بقای طالبان را بدون دریافت امتیازهای سیاسی و امنیتی بپردازند.

خطر انزوای منطقه‌ای: اگر افغانستان به پناهگاه گروه‌های مسلح فرامرزی تبدیل شود، بی‌اعتمادی همسایگان افزایش می‌یابد و امکان همکاری اقتصادی و ترانزیتی محدودتر می‌شود.

تحولات اخیر نشان می‌دهد که این خطرها صرف فرضی نیستند؛ بلکه در عمل جریان دارد. چنانکه در ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶، خبرگزاری آسوشیتدپرس از درگیری نیروهای پاکستانی با نیروهای طالبان افغانستان در امتداد مرز، در منطقهٔ کرم، گزارش داد؛ رویدادی که در بستر افزایش تنش‌های مرزی و اتهام‌های متقابل دربارهٔ فعالیت تی‌تی‌پی رخ داد. با این همه، از این تحولات نمی‌توان نتیجه گرفت که سقوط طالبان قریب‌الوقوع است. حکومت‌ها ممکن است باوجود فشارهای شدید امنیتی دوام بیاورند؛ اما تداوم چنین وضعیتی می‌تواند هزینهٔ ادارهٔ کشور را افزایش دهد و آزادی عمل سیاسی طالبان را محدود سازد. از این رو، تعبیر دقیق‌تر آن است که طالبان درگیر قماری پرهزینه بر سر توازن میان وفاداری‌ های ایدئولوژیک و منافع حکومت‌ داری شده‌اند؛ قماری که نتیجهٔ آن هنوز قطعی نیست؛ اما تنش میان طالبان و پاکستان پای هند را به میدان بازی افغانستان کشانده که می توان از آن به عنوان چرخش راهبردی یا مانور دیپلماتیک یاد کرد.

 چرخش راهبردی یا مانور دیپلماتیک؟

نزدیک‌ شدن طالبان افغانستان به هند، یکی از تحولات مهم در معادلات منطقه‌ای است. این نزدیکی را نباید صرف واکنشی احساسی به اختلاف با پاکستان دانست؛ زیرا هند نیز منافع مستقل خود را در افغانستان دنبال می‌کند. پس از به قدرت رسیدن طالبان رابطه کابل و هند برخلاف پیش بینی ها وارد روند جدیدی شده که حاکی از توسعه همکاری ها میان دو کشور است. چنانکه در ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵، امیر خان متقی، وزیر خارجهٔ طالبان، در دهلی نو با اس. جایشانکار، وزیر خارجهٔ هند، دیدار کرد. هند از ارتقای نمایندگی فنی خود در کابل به سطح سفارت خبر داد و بر گسترش همکاری‌های توسعه‌ای، صحت، زیربنایی و آموزشی تأکید کرد. دو طرف همچنین دربارهٔ نگرانی‌های امنیتی و جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان علیه کشورهای دیگر گفت‌وگو کردند. این رویداد سه پیام مهم دارد.

۱- هند به دنبال بازگشت به معادلات افغانستان است: هند طی دو دههٔ جمهوری افغانستان در بخش‌های زیربنایی، آموزشی، صحی و توسعه‌ای سرمایه‌گذاری کرده بود. پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، دهلی نو با نگرانی از افزایش نفوذ پاکستان و احتمال استفاده از افغانستان علیه منافع امنیتی خود، سیاست تعامل محتاطانه را با کابل در پیش گرفته است. اکنون هند می‌کوشد بدون پذیرش هرگونه پیش شرط، بدون قید و شرط حکومت طالبان، روابط خود را با کابل گسترش دهد. البته به این هدف که افغانستان به‌طور انحصاری در حوزهٔ نفوذ پاکستان یا چین قرار نگیرد. تحلیل شورای امور جهانی هند نیز دیدارهای دیپلماتیک سال ۲۰۲۵ را بخشی از باز تنظیم روابط با طالبان تلقی می نماید. طالبان هم با استفاده از فرصت، هرچه بیشتر وارد تعامل با هند شده است تا از انزوای سیاسی روزافزون بیرون شود.

۲- طالبان به دنبال شکستن انزوای سیاسی‌اند: طالبان برای کاهش انزوای بین‌المللی، گسترش تجارت، دسترسی به مسیرهای ترانزیتی و جلب کمک‌ های اقتصادی به روابط خارجی نیاز دارند. هند با ظرفیت اقتصادی، بازار بزرگ و سابقهٔ همکاری با افغانستان می‌تواند یکی از گزینه‌های مهم آنان باشد. افزون بر این، روابط با هند به طالبان امکان می‌دهد نشان دهند که سیاست خارجی آنان صرف تابع خواست اسلام‌آباد نیست. این موضوع برای حکومتی که بر استقلال سیاسی خود تأکید می‌کند، اهمیت نمادین و عملی دارد. طالبان با این بازی می خواهند بگویند که در عرصه های سیاست داخلی و خارجی از داشتن سیاست مستقل برخوردار است و هند هم از موجودیت شکاف میان طالبان و اسلام آباد سود می برد.

۳- آیا هند از شکاف کابل و اسلام‌آباد بهره می‌برد؟ از دیدگاه راهبردی، بلی؛ هند می‌تواند از کاهش نفوذ پاکستان در افغانستان برای تقویت موقعیت منطقه‌ای خود بهره بگیرد. بااین‌حال، این امر به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که هند عامل اصلی اختلاف طالبان و پاکستان است یا از تی‌تی‌پی حمایت می‌کند.

اسلام‌آباد بارها هند را به دخالت در ناامنی‌ های منطقه متهم کرده است؛ اما این اتهام‌ ها را نباید بدون مدارک مستقل، واقعیت اثبات‌شده تلقی کرد. هند نیز در مواضع رسمی خود بر همکاری با افغانستان و نگرانی‌های امنیتی منطقه تأکید کرده است. بنابراین، نزدیکی هند و طالبان را باید همزمان در چارچوب منافع مشترک و محدودیت‌ های متقابل بررسی کرد. هند به دنبال نفوذ و امنیت است و طالبان به دنبال کاهش انزوا و تنوع‌ بخشیدن به روابط خارجی خود. این دو خواست رابطه میان کابل و دهلی را کلید زده است؛ اما این پرسش مطرح می شود که چگونه طالبان حاضر اند تا به بهای تنش با پاکستان به هند نزدیک شوند؟

چگونگی و چرایی رابطه طالبان و هند

در ظاهر،  رفتار  طالبان با هند متناقض به نظر می‌رسد؛ زیرا پاکستان در گذشته از طالبان حمایت کرده و هند رقیب تاریخی اسلام‌آباد بوده است. از اینکه طالبان بیشتر به تعهدات تروریستی خود وفادار اند و حاضر اند تا روابط پیشینه نظامی و استخباراتی خود را قربانی آن نمایند. از سویی هم در سیاست بین‌الملل، روابط گذشته  تعهدی دائمی ایجاد نمی‌کند. دز این میان گفته می توان که چهار محاسبه ممکن است در تصمیم طالبان نقش داشته باشد: یکم، استقلال در سیاست خارجی: طالبان می‌خواهند نشان دهند که روابط افغانستان را نمی‌توان تنها از طریق اسلام‌آباد تنظیم کرد. دوم، ایجاد توازن در برابر فشار پاکستان: گسترش رابطه با هند می‌تواند به طالبان گزینه‌های بیشتری در حوزه‌های تجارت، کمک‌های توسعه‌ای و دیپلماسی بدهد. سوم، کسب مشروعیت و کاهش انزوا: تماس با یک قدرت مهم منطقه‌ای به طالبان امکان می‌دهد روابط خارجی خود را گسترش دهند، هرچند روابط دیپلماتیک لزوماً به معنای شناسایی رسمی حکومت نیست. چهارم، استفاده از رقابت قدرت‌ها: طالبان ممکن است امیدوار باشند که رقابت هند، پاکستان و چین برای نفوذ در افغانستان، قدرت چانه‌زنی آنان را افزایش دهد؛ اما این سیاست با خطرهای جدی همراه است. هند ممکن است در همکاری با طالبان، بر جلوگیری از فعالیت گروه‌های مسلح ضد هند تأکید کند؛ پاکستان نیز ممکن است نزدیکی کابل و دهلی نو را تهدیدی علیه امنیت خود تلقی کند. در چنین شرایطی، افغانستان می‌تواند بار دیگر به میدان رقابت‌های نیابتی منطقه تبدیل شود.

نکتهٔ مهم آن است که نزدیکی دیپلماتیک به هند به معنای اتحاد راهبردی با آن نیست؛ همان‌گونه که اختلاف با پاکستان به معنای پایان تمام پیوندهای تاریخی و اقتصادی با آن کشور نخواهد بود. طالبان ممکن است در پی سیاست موازنه باشند، اما موفقیت این سیاست به توانایی آنان برای جلوگیری از استفادهٔ خاک افغانستان علیه دیگر کشورها و ایجاد اعتماد متقابل بستگی دارد. این وضعیت، این پرسش را مطرح می سازد که  آیا افغانستان بار دیگر به میدان رقابت نیابتی هند و پاکستان تبدیل می‌شود؟ خطر آن وجود دارد؛ زیرا تجربهٔ چند دههٔ گذشته نشان داده است که هرگاه دولت افغانستان از مشروعیت داخلی، نهادهای مستقل و سیاست خارجی متوازن برخوردار نبوده، قدرت‌های منطقه‌ای آسان‌تر توانسته‌اند از اختلاف‌های داخلی برای پیشبرد منافع خود استفاده کنند. در وضعیت کنونی، سه مسیر قابل تصور است.

مسیر نخست که می توان از آن به عنوان موازنهٔ محتاطانه یاد کرد. در این صورت طالبان با پاکستان دربارهٔ تی‌تی‌پی به تفاهم امنیتی می‌رسند و هم‌زمان روابط اقتصادی و دیپلماتیک خود را با هند گسترش می‌دهند. این مسیر می‌تواند از تشدید درگیری‌ها جلوگیری کند، مشروط بر آن‌که تعهدات امنیتی واقعی و قابل راستی‌آزمایی باشند. مسیر دوم به تشدید رقابت نیابتی می انجامد که در این حال ادامهٔ فعالیت تی‌تی‌پی، حملات پاکستان و افزایش همکاری کابل و دهلی نو می‌تواند بی‌اعتمادی را بیشتر کند. در این حالت، گروه‌های مسلح و اختلاف‌های داخلی ممکن است ابزار فشار متقابل قدرت‌های منطقه‌ای شوند. مسیر سوم به بازتعریف سیاست خارجی افغانستان بر می گردد. در این صورت افغانستان به‌جای تکیه بر یک حامی یا شبکهٔ مسلح، روابط متوازن با همسایگان و قدرت‌های منطقه‌ای برقرار می‌کند. تحقق این مسیر در گرو امنیت پایدار، دیپلماسی پاسخ‌گو و شکل‌گیری یک نظم سیاسی مشروع و فراگیر است. در میان این گزینه‌ها، مسیر سوم از نظر منافع بلندمدت مردم افغانستان مطلوب‌تر است؛ اما تحقق آن صرفاً با تغییر متحدان خارجی طالبان ممکن نیست. کشوری که از درون دچار بحران مشروعیت، محدودیت مشارکت سیاسی و محرومیت بخش بزرگی از جامعه باشد، در برابر فشارهای بیرونی نیز آسیب‌پذیرتر خواهد بود.

نتیجه‌

رابطهٔ طالبان افغانستان با تی‌تی‌پی و چرخش آنان به سوی هند، از پیچیدگی‌ های مهم سیاست منطقه‌ای حکایت می‌کند. این رابطه را نمی‌توان تنها با همبستگی مذهبی، پیوندهای قومی یا دشمنی با پاکستان توضیح داد. پیشینهٔ مشترک جنگی، شبکه‌های تشکیلاتی، نگرانی از شکاف داخلی، ملاحظات امنیتی و تلاش برای کسب استقلال سیاسی، همگی در این معادله نقش دارند.

دربارهٔ ملا هبت‌الله نیز باید میان همسویی ایدئولوژیک و وابستگی مستقیم تفاوت گذاشت. شواهد موجود از پیوندهای تاریخی و سازمانی طالبان افغانستان و تی‌تی‌پی حکایت می‌کند، اما برای اثبات اینکه ملا هبت‌الله به صورت شخصی تحت فرمان این گروه قرار دارد،و یا وابسته به این گروه است. در این زمینه شواهد کافی در دست نیست. تحلیل معتبر باید همین مرز میان واقعیت مستند و فرضیهٔ سیاسی را حفظ کند.

در سوی دیگر، هند از فرصت کاهش نفوذ پاکستان استفاده می‌کند تا جایگاه خود را در افغانستان تقویت کند؛ در حالی که طالبان می‌کوشند از انزوای بین‌المللی بیرون شوند و گزینه‌های بیشتری برای روابط خارجی خود به دست آورند. این نزدیکی می‌تواند برای هر دو طرف سودمند باشد، اما لزوماً به یک اتحاد پایدار تبدیل نخواهد شد.

تناقض اصلی در این است که طالبان می‌خواهند هم وفاداری‌های دوران جنگ را حفظ کنند، هم استقلال سیاسی خود را به پاکستان ثابت سازند و هم از رقابت هند و پاکستان برای تقویت موقعیت خویش بهره بگیرند. جمع‌کردن این اهداف، بدون هزینه‌های امنیتی و سیاسی، دشوار است.

بااین‌حال، مهم‌ ترین پرسش برای افغانستان فراتر از این است که کدام کشور حامی طالبان می‌شود و کدام کشور با آنان دشمنی می‌کند. پرسش اساسی این است که آیا افغانستان می‌تواند از منطق وابستگی به شبکه‌های مسلح و رقابت قدرت‌های خارجی فاصله بگیرد و به کشوری تبدیل شود که امنیت، مشروعیت و منافع ملی آن بر پایهٔ ارادهٔ مردم، حاکمیت قانون و روابط متوازن خارجی تعریف شود؟ تا زمانی که این تحول بنیادی رخ ندهد، تغییر متحدان خارجی ممکن است فقط شکل وابستگی را عوض کند، نه ماهیت آن را. افغانستان برای رهایی از چرخهٔ بحران، بیش از هر چیز به سیاستی نیاز دارد که منافع ملی را بر وفاداری‌های گروهی، شهروندی را بر عصبیت‌های تباری و استقلال واقعی را بر بازی در رقابت‌های نیابتی مقدم بداند. ۲۶-۱۸-۱۰

 

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت