

م. نبی هیکل
مشکل اساسی افغانستان چیست و چه نیست؟
-مشکل ما این نیست که افغانها در دسته های فکریمتفاوت و متضاد انسجام یافته اند. زیرا تفاوتها در گونه های مختلف آن طبیعی و سودمند اند. گوناگونی یکی از خصایص ضروری خلقت است.
اما تفاوتها بصورت طبیعی خطوط کلی را ایجاد مینمایند.
-مشکل ما موقعیت استراتیژیک کشور ما نیست، زیرا تنها افغانستان از این موقعیت برخوردارد نیست. به مثالهای روز مانند تنگه هرمز و کالیننگرادمیتوان فکر کرد.
-مشکل ما مداخله خارجی ها نیست، زیرا ما به آنها فرصت مداخله میدهیم و یا از آنان کمک میخواهیم تا اختلافات ما را حل نمایند.
-مشکل ما ساختار موزایک قومی نیست. زیرا زمانی که ملت در نتیجه روابط خونی شکل میگرفت گذشته است، همه ی ملتها منشاء واحد دارند و ملت افغان در درازای تاریخی دشوار و خونین با هم زیسته اند.ملت یک افاده اجتماعی و یک بازیگر بینالمللی است.دانشمندان دریافته ند که نخستین انسانها از افریقا به سایر نقاط مهاجرت کرده اند.
-مشکل ما همچنان خط دیورند نیست. زیر ا این خط هم اکنون دیفکتو است و پاکستان به فکر عمق استراتیژیک است و از هند بخصوص در هراس است.
-مشکل ما ساختار نظام سیاسی نیست، زیرا ما در تاریخ معاصر ساختارهای سیاسی زیادی را تعویض کردیم. آنچه را تغییر نداده ایم خود ما است که گردانندگان ساختار ها هستیم. امروز همه ی ما متعصبیم و رابطه ها برای ما اصل فکری و عملکرد اند نه ظابطه ها و قواعد.
در بسیاری از بحث ها دیده میشود که مشکل ما در تعصب فکری نهفته است که بر اساس آن تفکرگروپی شکل میگیرد و گروپ و اعضای آن فکر میکنند که سایرین در خطا اند و تفکر گروپ تفکر درست و برتر است. گروپ همچنان محافظان خود را ایجاد مینماید. به این فکر گویند نحوه تفکر .لیبرالها و کمونیستان هرکدام به صحت و برتری تفکر خود ایستاده اند و مجاهدان اول و دوم نیز و سنی و شیعه نیز.اگر تعصب و تفکر گروپی نباشند تفاوت ها و اختلافات فکری مشکلساز نیستند. برادران و خواهران تفاوتهای فکری دارند و مختلف میاندیشند اما در مخاصمت قرار ندارند زیرا دارای مشترکات قابل احترام اند.اما زمانی این رابطه مبتنی بر مشترکات زیانمند میگردد که تعصب فکری یا گروپی میان آنان ظهور مینماید. این نوع رویدادها را نیز درگذشته شاهد بوده ایم.و
حقیقت این است که گروپها سه نوع اند یا خورد اند یا بزرگ و یا متوسط. هرسه باوصف اتحادفکری دارای تفاوتها اند که میتوانند رشد نمایند یا تضعیف گردند. از آنجاییکه تفکر گروپی با حفظ تفاوتهای فکری منفرد بر اساس خطوط کلی شکل میگیرند، تفکر ملی نیز میتواند بر اساس همان قاعده شکل گیرد. مثالهای جنگ افغان وانگلیس، مقاومت در برابر اتحاد شوروی نمونه های چنین مورد اند. سیاست خارجی احزاب جمهوریخواه و دمکراتدر ایالات متحده امریکا، با وصف اختلافات درونی آنان و اختلافات میان آنان تفاوت بسیار ندارد. فرهنگ ملی ( مهمان نوازی، مسلمانی و رسوم ملی)، فرهنگهای فرعی را در نفس خود دارد. غذا های ملی صور متفاوت فرهنگهای فرعی را دارند. ایزومورفیزم میتواند از نظر علمی این را تصریح نماید.
خلاصه سخن این است که:
۱. تفاوتها یک واقعیت طبیعی و سودمند اند
۲.گروپها با وصف تفاوتهای فکری بر اساس مشترکات شکل میگیرند. مثال: همه بر ضد امارت بحیث هدف مشترک ، متحد میشوند اما در میان آنان تفاوتهای بسیار وجود دارند.
چرا تغییر در نحوه تفکر و عملکرد اهمیت دارد؟
زیرا عمل بر اساس نیت صورت میگیرد. رابطه تیوری و پراتیک / پراکتیک همین را بیان مینماید، اما قانون انکسارفیزیک را نباید فراموش کرد. بر اساس این قانون، هر شی که از یک فضا به فضای مکدر/ متفاوت وارد میشود یک انکسار در مرز فضا رخمیدهد.
در امور اجتماعی این انکسار را در غلط فهمی ها و تعبیرهای متفاوت میبینیم.چهار مذهب حنفی، حنبلی، مالکی و شافعی با و صف تفاوتهای فکری در مشترکات باهم متحد اند.
در امور اجتماعی تیوری نیاز انطباقی را بوجود میآورد بدین معنا که تیوری را در شرایط معیین زمانی و مکانی باید تطبیق نمود، نه در تخیل.تحقق عملی هر قاعده فکری باید در عمل بتواند صورت گیرد.
مشکل از کجا آغاز میگردد؟
در هر انسان آموزش و تجارب، سیستم باورمندی فردی خود را شکل میدهدکه باوصف فردی بودنش مشابهت هایی با دیگران دارد و این مشابهتها میتوانند موجب تشکیل گروپ گردند در حالیکه تفاوتها در آن سیستمهای فکری وجوددارندو توافق بر اساس مشترکات فکری صورت میگیرد. این سیستم باورها هر آنچه را میپذیرد که با آن سیستم سازگار است، درست مانند یک پرزه ماشین که با هر پرزه کار نمیکند و پرزه جدید باید با آن ماشین سازگار باشد تا ماشین فعالیت نماید.بحث بر تفاوتها و اختلافات بصورت طبیعی وارد سیستم باورمندیها نمیگردد زیرا اختلاف و تفاوت جلو آن را میگیرد. بنابرآن بحیث ها را باید از مشترکات آغاز نمود، وقتی هدف ما کار مشترک باهمدیگر باشد.
تعصب بحیث میکانیزم ضروری برای دفاع و تامین بقا در سیستم ذاتی انسان و سایر حیوانات و نباتات در این چنین موارد ی که با یک پدیده متفاوتمواجه میگردد، بصورت طبیعی فعال میگردد. پاسخه های آمده یک بازتاب اولیه این واکنش اند. این سیستم ذاتی قابل انکشاف و آپ-دیت است و همپای آن میکانیزم تعصب نیز میتواند انکشاف نماید. بنابرآن سیستم باورمندی میتواند آپ- دیت و به روز گردد.تعصب در محافل معتبر علمی نیز مشهود و فعال است، زیرا این تعصب در سیستم ذاتی هر انسان وجود دارد. سیستم باورمندی حاکم علمی در محافل علمیبه این باور است که علم بهترین و یگانه شیوه دریافت حقیقت است، در حالیکه تعدادی از دانشمندان معتقد اند که چنین نیست. به آپدیت موبایل و کمپیوتر خویش فکر کنید.
مشکل علت و معلول
اغلب ما میان علل و معلول اشتباه مینماییم. بخصوص این تشخیص وقتی دشوار میگردد که عوامل متعدد باهم همدست میشوند. اما علل انواع مختلف نیز دارد.
علل سیر قهقرایی جامعه افغانی چیستند؟
فکر متفاوت؟ تنها افغانها دارای افکار متفاوت نیستند. تفاوت و اختلاف طبیعی و از شرایط ضروری حیات بر روی زمین اند.
-موقعیت استراتیژیک؟ نه
- ساختار موزاییک اتنیکی؟ نه
تعصب و تفکرگروپی؟ بلی شرط ضروری و بسنده است.
همه ی انسانها علاقمند اند موضعگیری فکری خود را تبریه نمایند.
الله متعال در قرآن کریم(۳۰:۳۲ ) در مورد تشکیل فرقه ها میفرماید:

Al-Rome (30:30-32)
[30:32] خرمشاهی
ازهمانکسانیکهدینشانراپارهوپراکندهکردندوفرقهفرقهشدند،هرگروهیبهآنچهدارنددلخوشند.
حضور مشوقها و انگیزه ها؟ بلی .شرط ضروری است نه بسنده. مثال: تعدادی از افراد به اندیشه سقوط امارت به پاکستان یا ایران و روسیه میروند تا حمایت به دست آرند.
دانشمندان سایکالوژی دریافته اند که افکار و احساسات موجب عمل میگردند.
حالا باید دقت کرد و پرسید:
وقتی واقعیتهای بسیار : مانند موقعیت استراتیژیک، مداخله خارجی، ساختار موزاییک اتنیکی، تفاوتها حتی اختلافات فکری مانند لیبرال و کمونیستیدر بسیاری از جوامع نتوانسته اند جلو رفاه و آسایش ملل مربوطه را بگیرند، چه چیزی موجب پیشترفت آنان گردیده که جامعه افغانی فاقد آن است؟
آن ملل بر اساس یک دکترین، یک کود ملی رفتار که خطوط قرمز را بخصوص مشخص مینمایند به توافق رسیده اند.نمونه های آن را در تاریخ معاصر داریم (جنگهای استقلال طلبانه را به یاد آریم.). این خطوط هم اکنون برای تعدادی وجود دارند مانند: عدم تعصبدر اشکال و صور مختلف آن، رعایت حقوق بشری، وحدت ملی، منافع ملی (حیاتی و ثانوی)، تمامیت ارضی، استقلال سیاسی و اقتصادی،افتخارات ملی.
اصولی که دکترین ملی را میسازند هم اکنون در جامعه ملی و جامعه روشنفکری وجود دارند. این اصول بایدبحیث خطوط قرمز و غیر قابل مصالحه به رسمیت شناخته شوند و به تعهد فرد، سازمانها و نهادها و حکومتها مبدل گردند.
اینها مشترکات ملی و کلیدی اند و کار را به جای بحث بر رفع تفاوتها و اختلافات ، از توافق بر این مشترکات باید آغاز نماییم. تفاوتها طبیعی و سودمند اند زیرا زوایای دیگر دید و برخورد را فراهم میسازند.
جامعه روشنفکری سالهای متعددی را برای رفع این اختلافات و تفاوتهای فکری سپری کرده اند و به بدیل ملی نرسیده اند.
سودمندیهای توافق بر یک دکترین ملی
آنچه را دکترین ملی مینامم عبارت از یک موضعگیری مشخص و اصولی و یا مجموعه ای از قواعد قبول شده رفتاری بحیث خطوط قرمز و غیر قابل معامله و مصالحه است.
۱.وقتی به گذشته سیاسی با دقت توجه مینماییم در میابیم که ما در تعصبات فکری که بعد ها به تعصبات گروپی رشد کردند و هنوز هردو پدیده مروج اند، زیسته ایم و در نتیجه آنها قربانی های زیاد داده ایم. زیرا گروپهای فکری بر اساس تعصبات دارند گان فکر متفاوت یا متضاد را از حذف کرده اند.
۲.در نتیجه ما هربار به تعویض حکومت و رهایی از شرایط دشوار وادار شده ایم. جمهوریها مختلف اسلامی و دموکراتیک را تجربه کرده ایم و امارتها را نیز.
اکنون در پی رهایی از دکتاتوری امارت اسلامی قرار داریم و به تعویض امارت اسلامی با یک حکومت دیگر بحیث مسکن نیاز داریم. اما تاثیر این مسکن موقتی است، و ما باید درد را نه عامل آن ر ا درمان کنیم.
ما به مسافری میمانیم که در مسیر راه نطامها و رهبران مختلف را یک پی دیگر تجربه مینماید و همچنان به سفر ناراض خویش ادامه میدهد.
۳.وقتی همه ی نیروهای علاقمند به احراز قدرت سیاسی و یا مشارکت در قدرت سیاسی بر یک دکترین ملی بحیث قاعده قابل احترام متعهد میگردند، زمینه های ایجاد ساختارهای ملی بر اساس این تعهد شکل میگیرند نه بر اساس تفکرات گروپی گروپهای حاکم. اردوی افغانستان هربار بر اساس تمایلات فکری شکل گرفتند نه بر اساس یک دکترین ملی و نهاد ملی، و با سقوط حکومت سقوط کردند و هیچ نیروی بحیث نهاد ملی وجودنداشت تا خلای قدرت را پر کند. به یاد دارید که ما قوای مسلح داشتیم که در خدمت حکومتها قرار داشتند هم در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، هم در زمان حکومت جهادیان و لیبرال ها و امارتیان نیز. قوای مسلح باید بر اساس یک دکترین ملی ایجاد گردد تا به یک نهاد ملی مبدل گرددّ نه به وسیله تحکیم و حفظ قدرت سیاسی ایلیت حاکم.
۴. بر اساس دکترین ملی، سازمانهای سیاسی و تخصصی به خودی خود وقتی بر تعهد خویش وفادار بمانند، به نهاد های ملی مبدل میگردند.
۵ از این راه نهادهای ملی اساس جامعه انسانی، استقلال سیاسی و اقتصادی را بوجود میآورند. این نهادهای سیاسی اند که با استفاده از قدرت رهبری و اداره سیاسی بر اساس دکترین ملی، استقلال اقتصادی کشور را تامین مینمایند. ما این سازمانها را داریم اما، چنین نهادهای ملی را نداشتیم و نداریم.
۶. حقوق بشری انسانها تنها از طریق این تعهد میتواند مورد احترام قرار گیرد. ما قوانین اساسی نسبتآ دموکراتیک داتشیم اما زمامداران به اصول آن قوانین متعهد نبودند.
یک دکترین ملی میتواند:
۱.یک معیار نظری و عملی را برای کار مشترک برای تحقق اهداف مشترک ملی فراهم نماید،
۲. به ایجاد نهادهای ملی بر اساس یک دکترین ملی منتهی گردد.
۳. جامعه را از این نیاز وارهاند که هر بار به یک قهقرا سقوط نماید وبار دیگر مجبور گردد در پی نجات از آن متحد گردد. هم اکنون زمان آن فرارسیده تا در این مورد کار جدی آغاز گردد، در غیر آن دسته ای جای امارتیان قرار خواهد گرفت و پس از آن بار دیگر تلاش برای رهایی همچنان ادامه خواهد داشت، زیرا بدیلی برای جانشینی در مقام امارت وجود ندارد و توافق ملی درونی در مورد بدیل ملی نیز وجود ندارد.
اکنون زمان آن است تا در این مورد مسولانه بیاندیشیم و تصمیم بگیریم ورنه دیگران بار دیگر به جای ما تصمیم خواهند گرفت.
جامعه روشنفکری تنها دو قدم از تحقق این هدف فاصله دارند:
۱.بر یک دکترین ملی که عناصر آن قبلآ در جامعه روشنفکری و جامعه ملی وجود دارند بحیث یک تعهد ملی به توافق برسند .
۲. بدیل ملی سیاسی و ارگان نظارتی را بر اساس آن تعهد ایجاد نمایند.
میکانیزمهایفردی و جمعی تحقق این هدف میتوانند موازی باهم پیاده گردند.
این میکانیزمها موضوعات بحث ویدیویی بعدیخواهند بود.
فراموش ننمایید که این یک طرح است، نتیجه تحلیل یک فرد، و باید و سیعآ مورد بحث قرار گیرد و غنامند گردد.
از توجه شما متشکرم.