مهرالدین مشید

 

 

افغانستان در چهار راۀ رقابت های ژیوپلیتیک و ا ستراتیژی های تروریستی

از عمق استراتژیک پاکستان و هند تا عمق استراتژی گروه‌های تروریستی

افغانستان در طول دو سده اخیر، بیش از آنکه یک بازیگر مستقل در نظام منطقه‌ای و بین‌المللی باشد، به میدان رقابت قدرت‌های مختلف تبدیل شده است. موقعیت ژئوپلیتیکی این کشور در قلب آسیا، میان جنوب آسیا، آسیای مرکزی، خاورمیانه و چین، باعث شده است که افغانستان همواره در مرکز محاسبات امنیتی و راهبردی بازیگران منطقه‌ای و جهانی قرار گیرد. از منظر نظریه‌های ژئوپلیتیک و رئالیسم سیاسی، افغانستان نه تنها یک دولت، بلکه یک «فضای راهبردی» بوده است که قدرت‌های مختلف برای تأمین منافع خود در آن به رقابت های سیاسی و امنیتی پرداخته‌اند.

با توجه به نظریه رئالیسم در روابط بین‌الملل، دولت‌ها برای بقا و افزایش قدرت خود تلاش می‌کنند حوزه‌های نفوذ و عمق امنیتی خویش را گسترش دهند. در چنین چارچوبی، افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود به یک «منطقه حائل» و «فضای رقابت استراتژیک» در میان کشور های منطقه وجهان تبدیل شده است. این سرزمین هر چند از سده های متمادی تاریخ بدین سو میدان رقابت کشور های قدرت مند منطقه و جهان بوده؛ اما در قرن نوزدهم به گونه بی پیشینه به میدان رقابت میان امپراتوری بریتانیا و روسیه تزاری تبدیل گردید؛ رقابتی که به «بازی بزرگ» شهرت یافت. در دوران جنگ سرد، این کشور به صحنه رقابت میان اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده تبدیل شد. پس از سال ۲۰۰۱ نیز افغانستان به عرصه برخورد منافع قدرت‌های منطقه‌ای مانند پاکستان، هند، ایران، چین و روسیه بدل شد. هر یک از این بازیگران، افغانستان را نه صرف یک همسایه؛ بلکه بخشی از معادلات امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود تلقی می‌کنند. در نتیجه، افغانستان به صحنه‌ای تبدیل شد که در آن چندین استراتژی متضاد و گاه متقاطع به طور هم‌زمان در حال اجرا بوده است.

پاکستان در پی حفظ نفوذ سنتی خود و جلوگیری از گسترش حضور هند در افغانستان بود. هند تلاش می‌کند تا از طریق سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، جایگاه خود را در کابل تثبیت کرده و نفوذ منطقه‌ای پاکستان را به چالش بکشد. ایران به دنبال جلوگیری از گسترش افراط‌گرایی سنی در مرزهای شرقی خود، حفاظت از منافع اقتصادی و حفظ نفوذ فرهنگی و مذهبی در افغانستان بود. چین افغانستان را از منظر امنیت منطقه سین‌کیانگ، پروژه‌های اقتصادی و طرح «یک کمربند، یک راه» مورد توجه قرار می‌داد. روسیه نیز با نگرانی از گسترش افراط‌گرایی به آسیای مرکزی، تحولات افغانستان را بخشی از امنیت پیرامونی خود می‌داند.

در چنین فضایی، افغانستان در عمل به یک «گره ژئوپلیتیکی» تبدیل شده؛ گره‌ای که در آن منافع بازیگران متعدد به یکدیگر برخورد می‌کند؛ اما آنچه وضعیت افغانستان را پیچیده‌تر ساخت، حضور و فعالیت گروه‌های تروریستی است؛ زیرا برخلاف دولت‌ها که اهداف مشخص جغرافیایی و سیاسی دارند، گروه‌های تروریستی افغانستان را به عنوان یک فضای راهبردی برای بقا، بازتولید نیرو، آموزش و صدور ناامنی به مناطق دیگر تعریف می‌کنند.

افغانستان به مثابه «دولت شکننده» در تأمین امنیت، مشروعیت و خدمات عمومی ناکام بوده و این فضا زمینه را برای ظهور بازیگران غیر دولتی فراهم کرده است. افغانستان پس از دهه‌ها جنگ، به نمونه بارزی از این وضعیت تبدیل شده است. گروه‌های افراطی با استفاده از خلاهای امنیتی، شکاف‌های قومی، فقر اقتصادی و ضعف نهادهای حکومتی؛ از این کشور برای گسترش نفوذ خود بهره برده اند.

در این میان، خطرناک‌ترین مسئله آن است که گاه منافع برخی بازیگران منطقه‌ای و اهداف برخی گروه‌های مسلح در نقاطی با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کند. چنین وضعیتی سبب شده که افغانستان نه تنها میدان رقابت دولت‌ها، بلکه به میدان رقابت شبکه‌های استخباراتی، سازمان‌های افراطی و بازیگران نیابتی نیز تبدیل شود. این سبب شد تا افغانستان از یک «میدان جنگ» به یک «میدان چند لایه رقابت‌های ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیک» تغییر ماهیت دهد.

از  این منظر، بحران افغانستان را نمی‌توان صرف با عوامل داخلی یا خارجی توضیح داد. این بحران حاصل برهم‌کنش سه سطح از رقابت ها چون؛ رقابت دولت‌های منطقه‌ای برای نفوذ و عمق استراتژیک؛ رقابت قدرت‌های بزرگ برای مدیریت موازنه قدرت در آسیا؛ و رقابت گروه‌های افراطی و تروریستی برای ایجاد پایگاه‌های عملیاتی و ایدئولوژیک است.

بنابراین، افغانستان امروز نه تنها قربانی جغرافیای خود، بلکه قربانی فقدان یک دولت ملی مقتدر و مشروع نیز هست. تا زمانی که یک نظام سیاسی فراگیر، مبتنی بر اراده شهروندان و برخوردار از مشروعیت ملی شکل نگیرد، این کشور همچنان در معرض تبدیل شدن به «عمق استراتژیک دیگران» باقی خواهد ماند؛ خواه این دیگران دولت‌های منطقه باشند یا شبکه‌های تروریستی فراملی. در واقع، تراژدی تاریخی افغانستان در این است که بسیاری از بازیگران خارجی برای این کشور استراتژی داشته‌اند؛ اما خود افغانستان کمتر توانسته است که صاحب یک «استراتژی ملی فراگیر» بر بنیاد منافع مشترک همه شهروندان خود باشد. این همان شکاف بنیادینی است که ریشه بسیاری از بحران‌های معاصر افغانستان را کلید می زند.

عمق استراتژیک پاکستان؛ افغانستان به مثابه حیاط خلوت امنیتی

مفهوم «عمق استراتژیک» معمولاً در ادبیات نظامی به فضایی گفته می‌شود که یک بازیگر بتواند در آن نیروهای خود را سازماندهی، تجهیز، آموزش و از فشار مستقیم دشمن دور نگه دارد. مفهوم «عمق استراتژیک» در ادبیات امنیتی پاکستان از دهه ۱۹۸۰ به بعد برجسته شد. از دید نخبگان امنیتی پاکستان، این کشور در برابر هند با یک عدم توازن جغرافیایی مواجه است؛ از این رو وجود یک حکومت همسو در افغانستان می‌تواند بخشی از نگرانی‌های امنیتی اسلام‌آباد را کاهش دهد.

اصطلاح «عمق استراتژیک» در ادبیات امنیتی پاکستان به این معنا است که اسلام‌آباد افغانستان را به‌عنوان یک حوزه مهم امنیتی و ژئوپلیتیکی در نظر دارد تا در صورت بروز تهدید از سوی هند، از وجود یک حکومت دوست یا حداقل غیر خصمانه در کابل اطمینان حاصل کند. این دیدگاه به‌ویژه پس از جنگ‌های متعدد میان پاکستان و هند تقویت شد. اهداف پاکستان در افغانستان عبارت اند از: جلوگیری از نفوذ هند در افغانستان،  تامین امنیت مرز های غربی، کاهش تهدید های امنیتی و دسترسی به آسیای مرکزی. پاکستان همواره نگران گسترش نفوذ سیاسی، اقتصادی و امنیتی هند در افغانستان بوده است. اسلام‌آباد حضور گسترده هند در افغانستان را نوعی محاصره استراتژیک تلقی می‌کند. پاکستان تلاش کرده است حکومتی در کابل روی کار باشد که نسبت به اسلام‌آباد خصومت نداشته باشد. مسئله خط دیورند و موضوع پشتونستان از عوامل مهم این نگرانی بوده است. پاکستان معتقد است که بی‌ثباتی افغانستان می‌تواند به گسترش ناامنی در مناطق مرزی و قبایلی این کشور منجر شود. افغانستان برای پاکستان مسیر مهمی جهت اتصال به بازارها و منابع انرژی آسیای مرکزی محسوب می‌شود. از این منظر، بسیاری از تحلیلگران معتقد اند که حمایت تاریخی برخی نهادهای امنیتی پاکستان از گروه‌های مسلح در افغانستان، بخشی از راهبرد ایجاد نفوذ و عمق استراتژیک بوده است.

عمق استراتژی هند در افغانستان

 هند نیز در افغانستان اهداف راهبردی و منافع ژئوپولیتیکی داشته و دارد، اما مفهوم «عمق استراتژیک» هند با آنچه پاکستان در افغانستان دنبال کرده، یکسان نیست. هند افغانستان را بخشی از راهبرد بزرگ‌تر خود برای تبدیل شدن به یک قدرت منطقه‌ای می‌داند. دهلی نو طی دو دهه گذشته میلیاردها دلار در پروژه‌های زیربنایی، آموزشی و اقتصادی افغانستان سرمایه‌گذاری کرده است.

پاکستان از دهه‌های گذشته افغانستان را بخشی از راهبرد «عمق استراتژیک» خود در برابر هند تلقی میکند؛ یعنی این کشور تلاش داشته در کابل حکومتی همسو و وابسته داشته باشد تا از نفوذ هند جلوگیری کند و در صورت بحران با هند، از پشت جبهه خود احساس امنیت بیشتری کند؛ اما اهداف هند در افغانستان بیشتر شامل مواردی جون؛ مقابله با نفوذ پاکستان؛ دسترسی به آسیای مرکزی؛ مبارزه با تروریسم؛ گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی؛ و رقابت با چین بوده است. هند افغانستان را عرصه‌ای مهم برای محدود کردن نفوذ منطقه‌ای پاکستان می‌داند. از نظر هند، افغانستان می‌تواند پلی میان هند و کشورهای آسیای مرکزی باشد و راه‌های تجاری و انرژی را برای دهلی نو فراهم کند. هند نگران فعالیت گروه‌های افراطی و تروریستی در افغانستان است که ممکن است امنیت هند را تهدید کنند. سرمایه‌گذاری در پروژه‌های زیربنایی، آموزش، صحت و توسعه افغانستان بخشی از سیاست نرم هند بوده است. از نظر هند، افغانستان در چارچوب رقابت گسترده‌تر هند و چین نیز اهمیت پیدا کرده است. 

با این حال، برخلاف پاکستان، هند بیشتر به دنبال کنترل مستقیم ساختارهای امنیتی و سیاسی افغانستان نبوده و بیشتر از طریق دیپلماسی، کمک‌های توسعه‌ای و روابط فرهنگی و اقتصادی نفوذ خود را گسترش داده است. بنابراین می‌توان گفت که هند در افغانستان دارای اهداف راهبردی و ژئوپولیتیکی است، اما این اهداف به معنای «عمق استراتژیک» به مفهوم پاکستانی آن نیست؛ بلکه هند بیشتر به دنبال یک افغانستان مستقل، با ثبات و غیر خصمانه است که به پایگاه گروه‌های ضد هندی تبدیل نشود. به همین دلیل افغانستان به یکی از مهم‌ترین صحنه‌های رقابت غیرمستقیم میان هند و پاکستان تبدیل شده است؛ رقابتی که گاه از آن به عنوان «جنگ سرد جنوب آسیا» یاد می‌شود.

محورهای اصلی اختلاف هند و پاکستان بر سر افغانستان، شامل نفوذ سیاسی، رقابت امنیتی، رقابت اقتصادی و نگاه متفاوت با طالبان است.  پاکستان خواهان حکومتی نزدیک به خود در کابل بوده، در حالی که هند از دولت‌های جمهوری پیشین افغانستان حمایت سیاسی و اقتصادی می‌کرد. اسلام‌آباد بارها هند را متهم کرده که از خاک افغانستان علیه پاکستان استفاده می‌کند؛ هند این اتهامات را رد کرده است. هر دو کشور افغانستان را دروازه‌ای برای دسترسی به آسیای مرکزی می‌دانند و بر سر پروژه‌های ترانزیتی و اقتصادی رقابت داشته‌اند. پاکستان متهم شده است که در دوره‌های مختلف با طالبان روابط نزدیک داشته است؛ در حالی که هند در دوران جمهوری از دولت افغانستان حمایت می‌کرد. با این حال، پس از بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، هند نیز برای حفظ منافع خود ارتباطات محدودی با طالبان برقرار کرده است.

افغانستان به مثابه عمق استراتژیک گروه‌های تروریستی

ر کنار رقابت دولت‌ها، افغانستان به دلیل جنگ‌های طولانی، ضعف نهادهای حکومتی، فقر گسترده و ناهمواری‌های جغرافیایی، به محیط مناسبی برای فعالیت گروه‌های افراطی و تروریستی تبدیل شده است؛ زیرا برای این گروه‌ها، افغانستان دارای چند مزیت راهبردی است: مناطق صعب‌العبور و دشوار برای کنترل؛ مرزهای طولانی و آسیب‌پذیر؛ ضعف دولت مرکزی؛ دسترسی به منابع مالی غیررسمی؛ و امکان جذب نیرو از میان جوامع آسیب‌دیده از جنگ. در چنین شرایطی، برخی گروه‌های تروریستی افغانستان را نه صرفاً یک کشور، بلکه «پایگاه راهبردی» برای تحقق اهداف فراملی خود تلقی کرده‌اند.

 افغانستان در چهار دهه اخیر، به دلیل جنگ‌های طولانی، ضعف دولت مرکزی، ناامنی مزمن، جغرافیای کوهستانی و مداخلات خارجی، در مواردی به عمق استراتژیک شماری از گروه‌های تروریستی و افراطی تبدیل شده است. پس از اشغال افغانستان توسط شوروی و سپس جنگ‌های داخلی، بخش‌هایی از کشور به مناطق خارج از کنترل دولت تبدیل شد و فضای مناسبی را برای حضور گروه‌های تروریستی هموار نمود. این وضعیت فرصت مناسبی را برای شکل‌گیری اردوگاه‌های آموزشی، مراکز جذب نیرو و پایگاه‌های عملیاتی گروه‌های افراطی فراهم کرد. در دهه ۱۹۹۰، افغانستان به مرکز فعالیت شبکه‌هایی مانند القاعده تبدیل شد.

گروه‌های تروریستی برای بقای شان به فضای امن نیاز دارند. افغانستان در دوره‌های مختلف به محلی برای بازسازی توان نظامی، جذب نیرو، آموزش جنگجویان و طراحی عملیات فرامرزی تبدیل شد و در نتیجه به پناه گاه امن و بازتولید تروریسم مبدل گردید. حضور این گروه‌ها سبب شد که تهدیدهای امنیتی از مرزهای افغانستان فراتر رفته و کشورهای منطقه و جهان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

رقابت‌های ژئوپلیتیکی و استفاده ابزاری از گروه‌های تروریستی سبب شد تا برخی قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در مقاطع مختلف از گروه‌های مسلح به عنوان ابزار پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی خود استفاده نمایند. این سیاست‌ها سبب شد تا افغانستان به میدان رقابت شبکه‌های مختلف افراطی تبدیل شود؛ شبکه‌هایی که گاه با حمایت مستقیم یا غیرمستقیم بازیگران خارجی رشد کرده‌اند.

 ظهور نسل‌های جدید افراط‌گرایی

پس از سقوط رژیم نخست طالبان در سال ۲۰۰۱، تصور می‌شد که بستر فعالیت گروه‌های تروریستی از میان خواهد رفت؛ اما ضعف حکومت، فساد، فقر و ادامه جنگ زمینه را برای ظهور گروه‌های جدید فراهم کرد. نمونه بارز آن داعش خراسان، تی تی پی، حزب اسلامی تاجکستان، ایغور های هند و ... است که افغانستان را به یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های خود در منطقه تبدیل کرده اند که تبدیل شدن افغانستان به عمق استراتژیک گروه‌های تروریستی پیامدهای گسترده‌ای در سطح منطقه و جهان  داشته است. تداوم جنگ و بی‌ثباتی داخلی؛ تضعیف مشروعیت و اقتدار دولت؛ گسترش مهاجرت و بحران انسانی؛ افزایش نگرانی‌های امنیتی کشورهای همسایه؛ و تبدیل افغانستان به کانون رقابت‌های امنیتی و استخباراتی منطقه، از مهم ترین  آنها به حساب می روند.

افغانستان در دهه‌های اخیر نه تنها میدان رقابت قدرت‌های منطقه‌ای بوده، بلکه به دلیل ضعف ساختار دولت، جنگ‌های طولانی و مداخلات خارجی، در مواردی به عمق استراتژیک گروه‌های تروریستی نیز تبدیل شده است. تا زمانی که یک نظام سیاسی مشروع، فراگیر و مبتنی بر اراده مردم شکل نگیرد و زمینه‌های افراط‌گرایی از میان نرود، خطر استفاده از افغانستان به عنوان پناهگاه و پایگاه گروه‌های تروریستی همچنان پابرجا خواهد ماند. این مسئله نه تنها تهدیدی برای افغانستان، بلکه خطری برای امنیت منطقه و جهان به شمار می‌رود.

پیامد های رقابت استراتیژی ها و بحران مشروعیت

یکی از مهم‌ترین پیامدهای رقابت‌ استراتیژی ها در افغانستان، ناکامی روند دولت‌سازی در این کشور بوده است. دولت‌سازی در افغانستان زمانی به موفقیت می انجامد که دولت این کشور بتواند: انحصار مشروع خشونت را در اختیار داشته باشد؛ مشروعیت سیاسی کسب کند؛ هویت ملی فراگیر ایجاد نماید؛ و استقلال تصمیم‌گیری داشته باشد؛ اما افغانستان در بسیاری از دوره‌ها تحت تأثیر مداخلات خارجی و رقابت بازیگران منطقه‌ای قرار داشته و همین امر موجب تضعیف نهادهای ملی در این کشور شده است.

مشکل اصلی افغانستان صرف مداخله خارجی نیست و بسیاری از نظریه‌پردازان دولت معتقدند که بحران مشروعیت سیاسی، ریشه عمیق‌تر بی‌ثباتی در افغانستان است. زمانی که بخش‌های مختلف جامعه احساس کنند در ساختار قدرت نماینده گی ندارند، در این صورت زمینه برای مداخله خارجی، شورش‌های مسلحانه و ظهور گروه‌های افراطی فراهم می‌شود. از این رو، نبود یک نظام مبتنی بر مشارکت واقعی شهروندان، یکی از عوامل اصلی تداوم بحران در این کشور بوده است. این وضعیت افغانستان را به میدان رقابت دیگران بدل کرده و از داشتن استراتیژی ملی محروم گردانیده است.

افغانستان؛ از میدان رقابت دیگران تا صاحب استراتژی ملی

این عنوان به یک واقعیت تاریخی افغانستان اشاره دارد. در بیش از یک قرن گذشته، افغانستان بیشتر میدان رقابت قدرت‌های خارجی و منطقه‌ای بوده است؛ از رقابت میان امپراتوری‌های بزرگ گرفته تا جنگ سرد، جنگ علیه تروریسم و رقابت‌های منطقه‌ای. در بسیاری از موارد، بازیگران خارجی برای تأمین منافع و اهداف استراتژیک خود در افغانستان حضور داشته‌اند و سرنوشت کشور تحت تأثیر محاسبات دیگران قرار گرفته است؛ اما خروج از این چرخه تنها زمانی ممکن است که افغانستان دارای استراتژی ملی مستقل باشد؛ استراتژی‌ای که بر منافع ملی، اجماع سیاسی، توسعه اقتصادی، امنیت پایدار و روابط متوازن با همسایگان و جهان استوار باشد. در چنین وضعیتی، افغانستان از یک «میدان بازی» به یک «بازیگر» تبدیل می‌شود؛ کشوری که به جای پیروی از برنامه‌های دیگران، خود اهداف و اولویت‌هایش را تعیین می‌کند.

به بیان دیگر، نجات افغانستان در گرو گذار از واکنش به استراتژی‌های دیگران به سوی تولید و اجرای یک استراتژی ملی فراگیر است؛ استراتژی‌ای که بتواند منافع ملی را بر رقابت‌های قومی، گروهی و ایدئولوژیک ترجیح دهد و کشور را از وابستگی و بحران‌های مداوم رهایی بخشد

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که افغانستان هرگاه به ابزار رقابت دیگران تبدیل شده، ثبات و توسعه آن قربانی شده است. خروج از این وضعیت مستلزم شکل‌گیری یک دولت مشروع، پاسخگو و مبتنی بر اراده عمومی است؛ دولتی که بتواند: منافع ملی را بر منافع گروهی ترجیح دهد؛ روابط متوازن با همسایگان برقرار کند؛ از تبدیل شدن کشور به میدان جنگ نیابتی جلوگیری نماید؛ و هویت ملی فراگیر را تقویت کند. در این صورت زمینه برای داشتن یک استراتیژی موثر ملی فراهم می شود.

نتیجه‌گیری

افغانستان امروز حاصل تلاقی سه نوع عمق استراتژیک است: عمق استراتژیک دولت‌های منطقه‌ای، به‌ویژه هند و پاکستان؛ عمق ژئوپلیتیکی قدرت‌های بزرگ؛ و عمق عملیاتی گروه‌های تروریستی. این وضعیت، افغانستان را از یک بازیگر مستقل به یک میدان رقابت چندلایه تبدیل کرده است. با این حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هیچ راهبرد خارجی نمی‌تواند جایگزین مشروعیت داخلی شود. ثبات پایدار در افغانستان زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که این کشور از «موضوع استراتژی دیگران» به «صاحب استراتژی ملی خود» تبدیل گردد؛ استراتژی‌ای که بر پایه حاکمیت قانون، مشارکت سیاسی، عدالت اجتماعی، وحدت ملی و رضایت شهروندان استوار باشد. تنها در چنین شرایطی افغانستان می‌تواند از چرخه تاریخی رقابت‌های نیابتی، افراط‌گرایی و مداخلات خارجی رهایی یابد.

 

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت