3
  

 

 عبدالواحد خرم

 

 

 

بر افتادن جمهوریت و پسلرزه های ان

 

گروه‌های مافیایی و تبهکار در کنار کرزی و غنی رشد کردند، این‌ها را مجاهدان و بیشتر تکنوکرات‌ها که از غرب آماده بودند، در آغوش گرفتند و هیچ مشکلی با آن‌ها نداشتند، در حالی که «افغان ملت» و «شعله‌یی‌ها» در باره دین همان اندیشه را دارند که سایر چپی‌ها افغانستان داشتند. این‌ها در بیست سال نظام را می‌چرخاندند و با مجاهدان که بدنه اساسی نظام را تشکیل می‌دادند، روابط خوب کاری داشتند 

در نشست های شان تنها خلقی و پرچمی و رهبران این جناح را می‌کوبیدند و هیچ فرد جهادی از این‌ها در مسایل دینی پرسشی نمی‌کرد.

گروه شعله‌یی در کنار احمد شاه مسعود و استاد ربانی دیده می‌شدند و از صلاحیت‌های نیز برخوردار بودند، این‌ها و افغان ملت‌ها، تبار و قوم خود را در میان پشتون‌ها و تاجیک‌ها به جایی رسانده بودند که تصورش از پیش نمی‌رفت. حکومت استاد ربانی با اندیشه مدرن خوانی بنا شده بود و یک حکومت تنظیمی بود. در دوران وی و بیست سال جمهوریت سخن اول از شیخ سیاف بود، حتی کرزی و غنی و رهبران شمال به دست بوسی وی می‌رفتند. سیاف، حکومت کرزی و غنی را مشورت‌های بایسته می‌داد و حکومت شان را تحکیم بخشید.

حکومت قبلی از ملا عمر بود که یک قبیله گرای بی‌سواد، عقب مانده بود و با اندیشه و عملکرد منحصر به خودش مانند امروز پایتخت اصلی قندهار، پایتخت دوم کابل و شیوه حکومتداری شان از قرون وسطایی نمایندگی داشت. حکومت‌های کرزی و غنی که اولی ۱۳ سال پس از ظاهرشاه دومین رئیس جمهور دراز در قدرت ماند و از اشرف غنی که حدود ۷ سال با تقلب انتخاب گردید، کاملاً فاشیستی و یک قوم را بالاتر از قوم دیگر می‌دانست.

اشرف غنی احمدزی با تجارب از لابی‌گری در جهان غرب حکومت می‌کرد، چنان برده و مزدور بود که تصمیم حکومت وی را امریکا می‌گرفت و در تصمیم‌های کلان، هیچ کاره بود و نقشی نداشت. هنگامی که دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا به کابل آمد، یکراست به پایگاه نظامی امریکا در بگرام رفت و ارگ ریاست جمهوری را به شمار نیاورد. اشرف غنی هرچند انتظار نداشت که ترامپ به ارگ بیاید، اما انتظار خام داشت.

همین که روشن شد، ترامپ رهسپار پایگاه نظامی بگرام شده است، غنی به دست‌بوسی وی شتافت و خوش خدمتی کرد. در رسانه‌های جهان، جریان بازدید ترامپ با سپاهیانش را از طریق رسانه‌های تصویری و اجتماعی لایف گرفته بودند، مشاوران و هواداران جمهوریت پوسیده غنی به این باور بودند که ترامپ دست کم غنی را در کنار خودش ایستاده، سخنرانی خواهد کرد، اما ترامپ غنی را در میان سربازهایش ایستادند که اهانتی از این بزرگتر به رئیس جمهور یک کشور نیست

غنی فرو مایه در کنار سربازان امریکایی ایستاد و دهنش از خنده بازمانده بود.

اداره کنونی پس از بیست سال با مشکلات فراوان و بدون به رسمیت شناخته شدن ادامه می‌دهد. شیوه حکومتداری تبارگرایانه و مذهب‌گرایانه افراطی به شیوه اسلامی «خودساخته خودشان» با زیرپا گذاشتن همه قوانین اسلامی، بشری و حقوق بشر در دست اجرا است. از این رو، این حکومت‌ها چون مردمی نیستند، محکوم به بر افتادن‌اند و دلایل بر افتادن شان در خود حکومت‌ها و زمینه‌سازی بی‌حد و حصر آنان نهفته است. همه دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما آنچه می‌ماند، مردم است؛ حکومت‌های بیگانه در زندگی مردم تأثیر نخواهند داشت.

در نیم سده یی که من تجربه کرده‌ام، در این سرزمین کسی برای سیستم، اداره واحد، محوریت و مرکزیت دادگرانه کار نکرده است و با بر افتادن یک شهر، همه شهرها یک‌سره سقوط کرده‌اند.

امریکا با برنامه به افغانستان آمد و با برنامه بیرون شد

یکی دیگر از عوامل بیرونی بر افغانستان جمهوری بیست ساله کرزی و احمدزی، هزینه‌های هنگفت نیروهای نظامی خارجی در چارچوب ایساف‌و سپس ناتو بود. آنچه رسانه‌ها به آن دست یافتند، این بود که مصارف سالانه یک سرباز امریکایی در افغانستان، یک میلیون دالر بوده است. این مبلغ را نظام جعلی غنی از جیب خود نمی‌پرداخت، بل که این پول از کمک‌های امریکا و دیگر کشورهای هزینه می‌شد.

در این بازی، شرکت‌های بیرونی و دزدان داخلی به جان معادن افغانستان افتاده بودند. هر کدام تلاش می‌کردند تا در ساحات مورد نظر، گستره نفوذ و حاکمیت مطلق خویش را بنا کنند که چنین کردند. معادن کشور را به تاراج بردند و در بسیار مواقع سودآور و سرنوشت‌ساز، حکومت افغانستان را به اندازه یک بادَرنگ شمار هم نگرفتند، چرا که بر پایه سنجش‌های آنان، غنی دست نشانده‌ای بود که وظیفه‌اش هموارسازی راه برای استراتژی‌های کلان امریکا بود و بس و بیشتر از آن را در صلاحیت خویش نداشت.

امریکا کشوری است که تجارب تلخ و شیرین بسیاری را در سیاست‌گذاری خویش دارد؛ پالسی و برنامه دارد، بدون این که اقدامی را از چند اتاق اندیشه و ریسک‌شناسی عبور ندهد، در هیچ جای جهان حتا ایالات متحده اقدام نمی‌کند. سود امریکا در افغانستان از هر سویی که بگذریم، چند برابر بالاتر از حدس و گمان رقیبان اش بود اما از پیش تعیین شده بود و تجارب حضور امریکادر افغانستان نیز چنین اتفاق خواهد افتاد و بازی شوم امریکا بار دیگر افغانستان را دریای خون، ناداری و بدنامی خواهد ساخت.

موقعیت حساس در همسایگی روسیه، ایران، آسیای میانه و چین، همچنین معادن افغانستان، هراس از دهشت افگنی و مواد مخدر، موارد درشتی اند که پای امریکا را به افغانستان کشاندند. در مدت حضور در افغانستان، حکومت امریکا بیشتر از محاسباتی که داشتند از افغانستان بیرون کشید و به هیچ رو نگریست. در مدت حضور در افغانستان، مردم امریکا و افغانستان دیدند، چرا که سرمایه و فرزندان شان را قربانی مافیای بین‌المللی کردند. امریکا با برنامه به افغانستان آمد و با برنامه از این کشور بیرون شد و جاسوسان و آن‌هایی را که برایش صادقانه خدمت کرده بودند، با خود برد

آمریکایی‌ها قضایایی را در کشور ما دامن زدند که با گذشت زمان به زخم خونچکان مبدل شد. نبود توجه به مرکز دهشت‌افگنی و حمایت پاکستان به هر عنوان؛ گسترش فساد، روسپی‌گری و تبلیغ عیسویت؛ حمایت از فاسدان، متقلبان و جنایتکاران؛ بیماران مناطق گوناگون کشور بدون اجازه دولت افغانستان، مانند هلمند و کندز؛ جذب بیشتر دختران زیبا و نوجوانان در اردوگاه‌های خصوصی شان و بهره‌برداری‌های بی‌شمار جنسی از آن‌ها؛ رشد و نیرومندی ساختارهای امنیتی خصوصی بدون اجازه حکومت افغانستان، موارد حساسیت‌برانگیزی بودند که به بدنامی و عقب‌افتادگی این سرزمین انجامید.

از سوی دیگر، ایجاد زندان‌های خصوصی بیرون از صلاحیت حکومت افغانستان، عملیات شبانه، جستجوی خانه‌های مردم از سوی آمریکایی‌ها در برابر چشم خانواده‌ها؛ نفاق‌افگنی بود که آمریکا در افغانستان بذر آن را به زمین ریخت. از جمله ۵۰۰۰ قرارداد، تنها در وزارت داخله، ۱۵۰۰ قرارداد آن به سوی افغانستان و متباقی را خود آمریکایی‌ها در اختیار داشتند.

برای نیرومندی طالب، مردم را در کندهار بایومتریک کردند؛ کشتارهای مرموز از سوی آمریکایی‌ها، ایجاد دفتر رسمی در قطر برای طالبان در هشت سال پسین تا این‌که آمریکا آن‌ها را به قدرت رساند؛ تربیت جاسوس با دادن امکانات بسیار دالری؛ خاموشی پرسش‌برانگیز کرزی و غنی در دوره زمامداری شان در برابر عملکرد خارجی‌ها؛ مواردی هستند که هنوز حل نشده است و پسان دودش به هوا بلند می‌شود و هنگامه برپا گردید 

در این مسائل، بیست سال کرزی، غنی، رهبران جهادی و قیادی، هر فاجعه و مصیبتی را که دیدند، خاموش ماندند تا این‌که به دل خود سربازان ارزان و اجیران شان را به قدرت رساندند، چرا که این‌ها از فلتر شرارت تکنوکرات‌های غربی گذشته بودند.

دموکراسی و انتخابات شعار محض بود و حکومت‌های پسا بن مشروعیت نداشت. حکومت وحدت ملی «شرکت سهامی» یا «انحصارات دولتی» بیش نبود. حکومت‌های دست‌نشانده جان‌کری و پامپئو بود که سر انجام بر افتاد.

خلیل‌زاد و همدستان جاسوسش به جای صلح در این ملک وحشت آوردند و یک کشور بزرگ و با پیشینه تاریخی را بیخی نابود کردند و در واقع جفای بزرگی به حق مردم این سرزمین کردند. همه می‌دانیم که خلیل‌زاد و محب، خانه‌داماد امریکا هستند و هرچه خسران شان بگویند، به همان سرخواهند ماند

 

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت