صمد كارمند

 

 

پنج سال حاکمیت گروه طالبان و افغانستانی در انزوا!

 

۱۵ اگست ۲۰۲۱، روزی سیاه در تاریخ سیاسی افغانستان رقم خورد. در این روز، رئیس‌جمهور افغانستان، محمد اشرف غنی احمدزی، همراه با اعضای کابینه، نمایندگان پارلمان و هزاران جنرال و مقام نیروهای مسلح، کشور را ترک کردند و در نتیجه معامله سیاه دوحه میان امریکا و طالبان، میهن ما به زیر سلطه گروه طالبان درآمد.

پنج سال از آن تاریخ می‌گذرد، اما هنوز صدای مردم، به‌ویژه صدای زنان و جوانان، شنیده نمی‌شود و کشور در سکوتی سنگین، همچون سکوت پیش از طوفان، به سر می‌برد.

طالبان از نخستین روزهای تصرف قدرت، سیاست‌های محدودکننده و سرکوبگرانه‌ای را علیه زنان افغانستان در پیش گرفتند. آنان زنان را عملاً به حبس خانگی کشاندند، دروازه‌های مکاتب و دانشگاه‌ها را به روی دختران بستند و حق کار و بسیاری از آزادی‌های اساسی و شهروندی آنان را سلب کردند.

بر اساس گزارش مؤسسه جورج‌تاون برای زنان، صلح و امنیت، طالبان تا جون ۲۰۲۶ در مجموع ۲۶۴ فرمان مرتبط با حقوق بشر صادر کرده‌اند که ۱۶۶ مورد آن به‌طور مستقیم زنان و دختران را هدف قرار داده است. این آمار نشان می‌دهد که محدودیت‌های اعمال‌شده دیگر صرفاً تصمیم‌هایی مقطعی نیستند، بلکه به بخشی از ساختار حکمرانی طالبان تبدیل شده‌اند.

پیامد این سیاست‌ها تنها به حوزه حقوق بشر محدود نمی‌شود. سازمان زنان ملل متحد اعلام کرده است که محرومیت دختران از آموزش متوسطه، سالانه حدود ۲،۵ درصد از تولید ناخالص داخلی افغانستان را کاهش می‌دهد. همچنین کمتر از هفت درصد زنان افغانستان به حساب بانکی یا خدمات مالی مبتنی بر تلفن همراه دسترسی دارند؛ موضوعی که استقلال اقتصادی آنان را بیش از پیش محدود ساخته است.

در این پنج سال، حاکمیت تک‌قومی، تک‌جنسیتی و تک‌گروهی طالبان با خشونت، هرگونه صدای مخالف و حرکت سیاسی و مدنی را سرکوب کرده است. آنان با تکیه بر برداشت ویژه خود از دین، مذهب و شریعت، مردم را مجبور ساخته‌اند فقر، بیچارگی و دشواری‌های روزگار را تحمل کنند، در برابر وضعیت موجود خاموش بمانند و از مطالبه حقوق و آزادی‌های خویش محروم باشند.

رسانه‌های افغانستان نیز طی پنج سال گذشته با محدودیت‌های گسترده مواجه بوده‌اند. بر اساس شاخص جهانی آزادی مطبوعات ۲۰۲۶ سازمان گزارشگران بدون مرز، افغانستان در رتبه ۱۷۵ از میان ۱۸۰ کشور قرار گرفته است؛ جایگاهی که نشان‌دهنده وضعیت بسیار نگران‌کننده آزادی رسانه‌ها در کشور است.

این گزارش می‌افزاید که از زمان بازگشت طالبان، ۴۳ درصد رسانه‌های افغانستان فعالیت خود را متوقف کرده‌اند و بیش از دو سوم خبرنگارانی که در سال ۲۰۲۱ مشغول فعالیت بودند، یا حرفه خود را ترک کرده‌اند یا ناچار به خروج از کشور شده‌اند. همچنین حدود ۸۰ درصد زنان خبرنگار دیگر امکان ادامه فعالیت رسانه‌ای ندارند.

طالبان همواره از نظم و امنیت سخن می‌گویند و دستاورد اصلی خود را تأمین امنیت معرفی می‌کنند. اما اگر به عمق جامعه بنگریم، درمی‌یابیم که بسیاری از شهروندان افغانستان از امنیت روانی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برخوردار نیستند. یکی از نشانه‌های مهم این وضعیت، مهاجرت گسترده هم‌میهنان ماست. میلیون‌ها انسان میهن ما، با وجود تمام مشکلات و چالش‌های مهاجرت، تصمیم به ترک میهن می‌گیرند، زیرا نسبت به آینده خود و فرزندان‌شان نگران‌اند و نمی‌خواهند زیر فشار روانی یک حاکمیت نامشروع به زندگی ادامه دهند.

با وجود کمک‌ها و ورود دالرهای امریکایی که به‌گونه‌ای مستقیم یا غیرمستقیم به بقای نظام موجود کمک کرده است، حدود ۲۱.۹ میلیون نفر، معادل نزدیک به ۴۵ درصد جمعیت کشور، در سال جاری به کمک‌های بشردوستانه نیاز دارند. به بیان دیگر، بخش بزرگی از مردم افغانستان روز و شب خود را در فقر و محرومیت سپری می‌کنند.

در طول این پنج سال، هزاران انسان که بخش بزرگی از آنان نظامیان حکومت پیشین بوده‌اند، کشته، بازداشت یا زندانی شده‌اند. با این حال، صدای لازم و مؤثر از سوی نهادهای مدافع حقوق بشر برای روشن‌شدن سرنوشت آنان و دفاع از حقوق‌شان شنیده نشده است.

افغانستان امروز از معدود کشورهایی است که فاقد قانون اساسی نافذ و مورد توافق عمومی است. از قانون انتخابات و بسیاری از سازوکارهای قانونی حمایت از حقوق بشر خبری نیست. گروه حاکم، مردم را زیر سلطه برداشت خود از شریعت قرار داده و با سوءاستفاده از احساسات پاک مذهبی جامعه، فضای مطالبه‌گری و اعتراض را محدود ساخته است.

به صراحت باید گفت که وضعیت موجود دو دلیل عمده دارد:

۱. ناکامی جمهوریت و رهبران آن جمهوریتی که با حمایت امریکا و متحدانش ایجاد شده بود، در بسیاری از زمینه‌ها عملکرد ضعیفی داشت. شماری از رهبران جمهوریت بیشتر به سیاست‌های قومی، گروهی و شخصی پرداختند تا سیاست مردم‌محور.

فساد اخلاقی، سیاسی و مالی گسترش یافت، قانون بارها زیر پا گذاشته شد و منافع و گرایش‌های شخصی و گروهی بر منافع ملی ترجیح داده شدند.

در نتیجه، افغانستان به‌تدریج در بحرانی عمیق سیاسی فرو رفت. سیاست‌های هر دو رئیس‌جمهور، حامد کرزی و محمد اشرف غنی، نیز به شیوه‌های مختلف زمینه بازگشت طالبان به صحنه سیاسی را فراهم ساخت تا سرانجام این گروه بار دیگر قدرت را در افغانستان به دست گرفت.

۲. سیاست دوگانه امریکا و متحدانش

امریکا و متحدانش سیاستی شفاف، واحد و پایدار برای آینده افغانستان نداشتند. از یک‌سو جمهوریت را با تهداب غلط بن اول ایجاد و حمایت کردند و از سوی دیگر، مسیر مذاکره و تفاهم مستقیم با طالبان را گشودند.ناگفته نماند که کنفرانس بن بزرگ‌ترین کج روی سیاسی بود که پس از ۲۰۰۱ اتفاق افتاد.

مذاکرات طولانی امریکا با طالبان در نهایت به امضای توافق‌نامه دوحه در سال ۲۰۲۰ انجامید؛ توافقی که زمینه خروج نیروهای خارجی و در نهایت سقوط جمهوریت را فراهم کرد. به این ترتیب، راه بازگشت کسانی به قدرت هموار شد که پیش از آن برای بازداشت برخی از رهبران‌شان میلیون‌ها دالر جایزه تعیین شده بود.

متأسفانه آنچه اتفاق افتاد، پیامدهای بسیار تلخ و سنگینی برای مردم افغانستان داشت؛ مردمی که بیش از نیم قرن در بازی‌های قدرت‌های داخلی و خارجی قربانی شده‌اند و هنوز بخش بزرگی از آنان نظاره‌گر حوادث‌اند و دست دعا به سوی خداوند دارند تا شاید معجزه‌ای الهی آنان را از این وضعیت نجات دهد.

پس از پنج سال، پرسش اساسی این است:

آیا شرایط برای تغییر و کنار رفتن طالبان فراهم شده است یا خیر؟

متأسفانه مخالفان طالبان در این پنج سال بیشتر شعار داده‌اند تا اینکه یک مسیر واقعی، منسجم و عملی برای تغییر و نجات میهن از حاکمیت یک گروه متحجر ایجاد کنند.

امروز:

* شاهد یک حرکت سیاسی منسجم، قدرتمند و سراسری نبودیم اما با مسرت که در ماه های اخیر جبهه سیاسی همبستگی و رهایی مردم افغانستان ایجاد گردید،امید وارم بتواند مطابق پلاتفرم خود مرکز تجموع نیرو های مترقی و دموکرات شود و گامی باشد برای امید و تغییر.

* هنوز اتحاد و همکاری واقعی میان مخالفان طالبان شکل نگرفته است. دقیق‌تر اگر بگوییم، اپوزیسیون بزرگ، برنامه‌محور و قابل اعتمادی وجود ندارد که بتواند فضای اعتماد را ایجاد کرده و مردم را پیرامون یک برنامه ملی منسجم سازد.

* در میدان تفاهم و مذاکرات سیاسی، زمانی می‌توان دست بالا داشت که در داخل کشور نیز حرکت‌های مؤثر و مردمی وجود داشته باشند و حضور آنان از سوی جامعه احساس شود. اما تجربه پنج سال گذشته نشان داده است که مقاومت‌های نظامی عمدتاً پراکنده بوده و تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر معادلات سیاسی نداشته‌اند.

* هیچ قدرت بزرگ جهانی، از جمله امریکا و روسیه، تاکنون چراغ سبز روشنی برای تغییر نظام سیاسی افغانستان نشان نداده است. آنان همچون گذشته در پی منافع سیاسی، امنیتی و راهبردی خود هستند و برای رسیدن به اهداف خویش حتی حاضرند با گروه‌هایی که متهم به نقض گسترده حقوق بشر هستند، وارد معامله و تفاهم شوند؛ افغانستان نمونه آشکار این واقعیت است.

مؤسسه جورج‌تاون نیز در گزارش خود می‌نویسد که همزمان با ادامه محدودیت‌ها علیه زنان، بخشی از نهادها و بازیگران بین‌المللی به سمت عادی‌سازی تدریجی روابط با طالبان حرکت کرده‌اند؛ موضوعی که با انتقاد فعالان حقوق بشر و زنان افغانستان روبه‌رو شده است.

نتیجه‌گیری

افغانستان امروز همچنان با چالش‌های عمیق در حوزه حقوق بشر، آزادی رسانه‌ها و وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مواجه است.

پس از پنج سال تجربه حاکمیت طالبان، باید پذیرفت که افغانستان بیش از هر زمان دیگری به یک تغییر بنیادی، هدفمند و مسئولانه نیاز دارد. با تفکر و عملکرد کنونی گروه طالبان، این میهن نه به عدالت و توسعه پایدار خواهد رسید و نه زمینه لازم برای تأمین و حفاظت از آزادی‌ها و حقوق شهروندی فراهم خواهد شد.

اما تغییر تنها با شعار امکان‌پذیر نیست. افغانستان به یک بدیل سیاسی ملی، منسجم و برنامه‌محور نیاز دارد؛ بدیلی که بتواند اعتماد مردم را به دست آورد، از پراکندگی‌های قومی و گروهی عبور کند و برای آینده کشور برنامه‌ای روشن و عملی ارائه دهد.

باید راهکارهای هدفمند، ملی و عملی ایجاد کرد و افغانستان را از بحران عمیق سیاسی موجود نجات داد.

 

با درود و سلام

صمد کارمند

اگست ۲۰۲۶

 

 

 

 

 


بالا
 
بازگشت