

عبدالواحد خرم
حوادث قبل از قیام مسلحانه هفت ثور ۱۳۵۷ را مرحوم دستگیر پنجشیری چنین نوشته است
«در این روزها درباره اختلاف نظر شدید ببرک کارمل و خیبر و دید و بازدید های خیبر و لایق با داکتر حسن شرق و نورمحمد ترهکی نیز افواهات و سخنانی شنیده میشد. از نزدیکی ترهکی و خیبر هم ببرک کارمل و هم حفیظالله امین به درجههای متفاوتی مشوش بودند؛ زیرا خیبر آدم پیگیر ، مبلغ برجسته بود ، موضع طبقاتی و ملی با النسبه مستحکمتر و نفوذ و سابقه سیاسی خوب داشت... پنجشیری میافزاید که حین تجلیل از چهاردهمین سالگرد تأسیس حزب دموکراتیک خلق مورخ ۱۱ جدی ۱۳۵۶ منشی عمومی کمیته مرکزی نورمحمد ترهکی، نظرعمومی حزب را اعلام کرده که: «در حال حاضر حزب دموکراتیک خلق افغانستان مخالف رویارویی و اعمال قهریه علیه دولت است، در سال آینده باید سکوت شکسته شود. در اول ماه می (مطابق به ۱۱ ثور ۱۳۵۷) روز جشن همبستگی کارگران جهان باید تظاهرات خیابانی سازمان داده شود و مطالبات مبرم کارگران کشور در آن تظاهرات مطرح گردد، شعار حزب دموکراتیک خلق افغانستان حداقل تا ماه اسد ۱۳۵۷ همین شعار قدیمی دفاع از نظام جمهوری و تکامل آن به سود خلق خواهد بود... مگر تا هنگامیکه به مقام رهبری و مرکزی تصمیمگیری حزب حمله نشود، حزب ما این فشارها را تحمل خواهد کرد.» (پنجشیری، دستگیر: ظهور و زوال حزب دموکراتیک خلق افغانستان، جلد اول و دوم، چاپ سوم، صفحات ۵۸ و ۵۹)»
اما جنرال قادر مسله را اینگونه بیان می دارد :
جنرال عبدالقادر وزیر دفاع بعد قیام ۷ ثور در صفحه ۱۵۸ کتاب خاطرات سیاسی خود درباره لزوم سقوط جمهوری چنین بیان نموده است:
«داودخان زمانی میگفت که منافع افغانستان را به خاطر چند میلیون پول خدشه دار نمیسازد. این زمانی بود که احساس میشد داودخان به شوروی تکیه دارد. اما در اواخر، وضع تغییر کرد. شاه ایران، داودخان را دعوت کرد. داودخان برای حج عمره به عربستان رفت. بعد به عراق و کویت و اندونیزیا رفت. در همان زمان بود که این مفکوره در بین ما چپی های حزب دموکراتیک پیدا شد که "وقت اش فرا رسیده ! داودخان انحراف کرده است و به اسلامیست ها روی میآورد. همین حالا باید چارهاش شود."» (کتاب: خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر در گفت و گو با دکتور پرویز آرزو، چاپ اول، ۱۳۹۲ش)
ستر جنرال محمد نبی عظیمی این رویداد را از زاویه دیگر به تحلیل و تفسیر گرفته است :
نبی عظیمی موفقیت کودتای ثور را کمتر ازکارآئی کودتاچیان، بلکه بیشتر از نارسایی های چند جانبه جمهوری محمد داوودخان میداند که همین نارسایی ها موجب موفقیت کودتا شد. عظیمی در این مورد به نکات آتی اشاره میکند:
— از دیدگاه نظامی (ناگزیری ) وابستگی های شدید اردوی افغانستان به وسایط و وسایل و تجهیزات جنگی و نظامی شوروی سبب شد تا سیل مشاورین و متخصصین شوروی به افغانستان و محصلان و افسران جوان افغان به اتحاد شوروی سرازیر گردیده و باعث بیدار شدن افکار و اندیشه های پر کشش و با جاذبه انقلابی و نوین در بین جوانان اردو گردد همچنان نقش و رول احزاب سیاسی چپ که از برکت دهه دموکراسی در اردو فعالانه به جلب و جذب پرداختند.»
برای ادارهٔ چنین اردوی متأسفانه داودخان هیات رهبری بسیار ضعیفی را که در راس آن مرحوم دگـرجنرال غلام حیدر رسولی بود، موظف ساخته بود. این هیات رهبری از یک طرف در کشمکشهای گرفتن قدرت بیشتر دربین خود در جنگ و ستیز بودند و از طرف دیگر فاقد بصیرت لازم سیاسی، شناخت محدود سوق و اداره بودند و حتی دانش نظامی آنها بسیار اندک بود.....
— «طرح افسران جوان کودتاچی، تجزیه و تصفیه قطعات کودتا... و جذب سریع آنها به وسیله ح.د.خ.ا. موجب گردید تا محمد داود تجرید گردد.» [مقصد او در اینجا تصفیه گروپهای چپی اعم از خلق و پرچم از دستگاه دولت است که گویا با این کار محمد داود خود را در حالت تجرید قرار داد. برعکس او باید عناصر چپ همچنان در قدرت باقی میماندند و هر روز کسب قدرت میکردند.]
— «حمله قبل از وقت و ناشیانه رژیم... بالای ح.د.خ.ا. بدون هیچگونه سنجش و محاسبات نظامی انجام یافت... استخبارات و کشف ملکی و نظامی نتوانستند به موقع و با شایستگی وظایف خویش را انجام و فعالیت مخالفین را کشف و افشاء سازند.» [در این ارتباط سخن عظیمی یک اشاره مهم در عطالت و حتی کار شکنی دستگاههای ملکی و نظامی استخباراتی نظام جمهوری بوده که نمیتوان از آن انکار کرد.]
— «یکی از عوامل اساسی دیگر سقوط دولت محمد داودخان را میتوان در تغییرات غیر منتظره [؟؟] سیاست خارجی و داخلی رژیم مطالعه کرد. داودخان بعد از سفر ایران و گرفتن اعتبار معادل بر دو میلیارد دالر، بلافاصله در هرات از ایدئولوژیهای وارداتی صحبت نمود و بر تمام جریانهای سیاسی چپ در داخل کشور چلیپا کشید، در سفر خویش به مسکو، ژست و پوزیشن یک حکمران غیر وابسته به شوروی را اتخاذ کرد، وانمود ساخت که میخواهد برای همیشه افغانستان را از وابستگیهای نظامی و اقتصادی اتحاد شوروی رهائی بخشد .
آنچه در متن فقره فوق گنجانیده شده است، ریشه اصلی کودتا را که در آن دست شوروی دخیل بوده، نشان میدهد. زیرا این همان نگرانی عمیق مقامات شوروی بوده که آنها را مصمم به تغییر نظام در افغانستان ساخت و حتی با وجودیکه مطمئن از کفایت لازم حزب دموکراتیک خلق در دولتداری نبودند، بازهم شوروی زیان وارده از چرخش بزرگ سیاسی محمد داوود را به مثابه از دست رفتن افغانستان و افتادن این کشور به دامن غرب توجیه نموده در راه های ایجاد وحدت بین دو جناح رقیب حزب از یک سال قبل در صدد آماده ساختن زمینه ها بودند . چنانکه قبلآ گفته شد که پلان کودتا اساسآ در اواسط ۱۳۵۶ طرح گردید بود و منتظر فرصت بودند تا آنکه به بهانه قتل خیبر که آنهم به وسیله یکی از ایجنت های سفارت شوروی صورت گرفت ، برق آسا کودتا را به راه انداختند .
عبدالوکیل وزیر خارجه در زمان حاکمیت داکتر نجیب الله در کتاب مشهور خود تحت عنوان « از پادشاهی مطلقه الی سقوط جمهوری دموکراتیک افغانستان »
در صفحه ۳۰۱ آن چنین می نگارد :
نطفه قیام نظامی ۷ ثور ۱۳۵۷ مدتها قبل شکل گرفته بود
———————————————
نقش عمده پنج تن از افسران ح د.خ.ا در پهلوی حفیظ الله امین برای به پیروزی رسانیدن قیام ۷ ثور ۱۳۵۷، هر یک محمداسلم وطنجار، محمدرفیع، جنرال عبدالقادر، سید محمد گلاب زوی و اسدالله سروری برجسته و با اهمیت بود. جنرال عبدالقادر در مورد پلان قیام نظامی ۷ ثور ۱۳۵۷ در کتاب “خاطرات سیاسی جنرال عبدالقادر” که توسط “پرویز آرزو” در یک گفتگوی طولانی با موصوف به نشر رسید، به جواب یکی از سوالاتش، از زبان جنرال عبدالقادر در صفحه ۱۶۷ مینویسد:
“چیزی حدود یک سال قبل از هفت ثور “امین” من و وطنجار را به خانه “اسدالله سروری” دعوت کرد. وطنجار نیامد، به جای او “قادر آکا » آمد. ما خاکه آن پلان را ساختیم.
یک هفته بعد، من و وطنجار به خانه سروری رفتیم و پلان نهایی را من و وطنجار با هم ساختیم.
پرویز آرزو: یعنی تمام پلان کودتا را شما دو نفر ساختید؟
جنرال عبدالقادر: فقط ما دو نفر، اسدالله سروری و امین هم در وقت نهایی کردن پلان در «روز دوم » حضور داشتند.
حفیظالله امین بعد از یک هفته از ترور میراکبر خیبر، که انتظار گرفتاری رهبران حزب از طرف دولت را میکشید، به کمیته چهار نفری کادرهای ملکی جناح خلق که با وی در ارتباط بود، به تاریخ ۶ ثور بعد از خبر گرفتاری رهبران حزبی دستور داد که قیام را به راه اندازند.
خیالمحمد کتوازی یکی از اعضای این کمیته در مصاحبهاش با بیبیسی در دسمبر سال ۲۰۰۵ گفت: “دستور آغاز قیام را از امین گرفتند و به افسران نظامی انتقال دادند…”
سید محمد کلا بزوی که یکی از سازماندهندگان فعال قیام نظامی هفت ثور بود، بعد از ۷ ثور ۱۳۵۷ در صحبتهای خودمانی برای عده رفقای حزبی میگفت: “ما مدتها قبل دستور خود را از حفیظالله امین دریافت نموده بودیم که در صورت زندانی شدن رهبران حزبی، ما باید دست به قیام بزنیم. به مجرد خبر زندانی شدن رهبران، ما مجدداً دستور قیام را از امین دریافت نمودیم. همچنان دوستان اتحاد شوروی را از آغاز قیام آگاه ساختم، لذا وقتی یک تن از رفقای مسئول، دستور امین را برای شروع قیام برایم رسانید، بعداً من فوراً دستور قیام را به سایر افسران نظامی مخصوصاً قوای هوایی واقع محل چنار میدان هوایی کابل رسانیدم. در جریان عملیات زخمی شدم که در ختم روز در شفاخانه چهارصد بستر، داخل بستر شدم.”
همچنان محترم عبدالوکیل در صفحات ۳۰۸ تا ۳۱۰ چنین ادامه می دهد :
قیام نظامی افسران ح.د.خ.ا چگونه به پیروزی رسید؛
اول: قیام در روز روشن صورت گرفت و مدافعان دولت اغفال شدند و انتظار چنین حرکتی را در روز روشن از جانب مخالفان خود نداشتند. مسئولان دولت فکر میکردند که حرکتهای کودتایی معمولاً بهطور مخفی سازماندهی میشود و از طرف شب صورت میگیرد؛ لذا آنها از راهاندازی قیام در روز توسط ح.د.خ.ا اطلاعات در اختیار نداشتند و آن را پیشبینی کرده نمیتوانستند تا قبل از شروع، آن را خنثی نمایند؛ لذا مقامات استخباراتی و کشفی دولت غافلگیر شدند. زیرا این عکسالعمل در برابر دولت به شکل کودتا طرحریزی نگردیده بود، بلکه به شکل قیام علنی، در جریان روز سازماندهی شده بود. در این صورت، دولت آمادگی قبلی نداشت و نمیتوانست که در برابر قیامکنندگان مقاومت نماید و آن را ناکام سازد.
دوم: دولت با اقدام ناشیانه خود زمینه قیام را برای نظامیان ح.د.خ.ا به وجود آورد. دولت رهبران آنها را بدون اینکه کدام فعالیت غیرقانونی، تخریبی و مسلحانه را برای سرنگونی دولت مرتکب شده باشند، زندانی نمود. در نتیجه، دولت بهطور طبیعی احساسات اکثریت اعضا و هواداران ح.د.خ.ا، از جمله نظامیان مربوط آنها را در قوای مسلح، بر ضد خود تحریک نمود.
سوم: موجودیت یک اراده قوی در هسته محدودی از نظامیان وفادار به ح.د.خ.ا در داخل اردوی جمهوری افغانستان، عامل دیگر پیروزی قیام گردید. در حالی که در دولت چنین نیروی همبسته و یکپارچه و وفادار به رژیم بهصورت کل موجود نبود تا در برابر قیامکنندگان با شجاعت مقاومت و ایستادگی نماید. اگر عده محدود هم حاضر به چنین امری شدند، باز هم بنابر پراکندگی و سردرگمی نتوانستند جلو پیروزی قیامکنندگان را بگیرند. منسوبان قوای مسلح در مجموع بیشتر به اطاعت کورکورانه پابند و دلبسته بودند تا وفاداری آگاهانه به رژیم و محمدداوود.
چهارم: عامل دیگر پیروزی قیام این بود که نظامیان ح . د . خ . ا خصوصاً ردیف اول آن مانند عبدالقادر، محمداسلم وطنجار، سیدمحمد گلابزوی، محمد رفیع و اسدالله سروری، قبلاً تجربه کودتا و غضب قدرت را در کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ علیه سلطنت در پهلوی محمدداوود داشتند. آنها خوب آموخته بودند که از کجا قیام را شروع کنند و چگونه در اولین ساعات، ضربات برقآسا انجام دهند. نظامیان ح . د . خ . ا با روحیه حزبی و انضباطپذیری تربیت یافته بودند. همچنان ح . د . خ .ا در قطعات اردو، ریشه دوانیده، شجاعترین و آگاهترین افسران جوان را در سازمانهای حزبی تنظیم نموده بود.
پنجم: طراحان اصلی قیام و عدهای از نظامیان ح . د . خ . ا خوب میدانستند که رژیم از داخل پوسیده شده و مواجه به سقوط است. بناً آنان آمادگی قبلی در برابر هر نوع حمله رژیم و حوادث را داشتند؛ زیرا آنها ترس داشتند که مبادا اخوانیها و دستراستیهای درون دولت و حامیان منطقهای و بینالمللیشان مانند ایران، پاکستان و امریکا، از آنها پیشدستی نمایند.
ششم: هیئت رهبری قوای مسلح رژیم محمدداوود از جمله وزیر دفاع، وزیر داخله و سایر اشخاص مسئول رژیم در شرایط پیچیده و بحرانی آن زمان، از خود عملاً ضعف نشان دادند و نتوانستند در موقع لازم در برابر قیامکنندگان مقاومت نمایند. از جانب هم، کارایی و توانایی رهبری و سوق و اداره قوای مسلح را نداشتند. همچنان گردانندگان رژیم از مدتها قبل مصروف کشمکش و ستیزه میان یکدیگر به خاطر رهبری در حزب «انقلاب ملی» و برجسته شدن در قدرت آینده بودند. آنها شناخت و آگاهی کامل از وضعیت اردو و تمایلاتی که در آن زمان در اردو مسلط بود نداشتند و صرفاً اتکا به جنبههای بروکراتیک و استخباراتی دولت نموده بودند؛ آنهم بیشترین اتکا بالای رهبری وزارت داخله بود.
بدین ترتیب، پیروزی قیام نظامی و تصاحب قدرت از جانب افسران انقلابی اردو بهآسانی و بهطور معجزهآسا صورت گرفت و رژیم محمدداوود سرنگون گردید.
عدهای از تحلیلگران و مورخان، پیروزی قیام ۷ ثور را یک تصادف تاریخی خواندهاند؛ زیرا تناسب قوا و نیروهای اشتراککننده در قیام را در قوای مسلح به هیچ صورت به نفع قیامکنندگان ارزیابی نمینمودند. به نظر آنها، قیامکنندگان در مقایسه با مجموع قوای مسلح، عده محدودی را تشکیل مینمودند و اگر قوتهای مدافع دولت در برابر قیامکنندگان از سوق و اداره درست و هماهنگ، منظم، آگاهانه و سنجششده برخوردار میبود، پیروزی قیامکنندگان ممکن نبود؛ چنانچه از شروع قیام تا ساعت چهار بعد از ظهر حوادث نشان میدهد:
که سراسیمگی و عدم هماهنگی بین سازماندهندگان نظامی قیام چنان مشهود بود که موفقیت قیام را به خطر جدی مواجه ساخته بود. تأخیر در اشتراک همزمان قوای هوایی تا ساعت چهار بعد
از ظهر با قوای زرهدار، نمونه برجسته این موضوع است.
موضوع دیگر که خطرناکامی قیام را امکانپذیر ساخته بود، این بود که پلان و به راهاندازی قیام نظامی افسران ح.د.خ ا به اراده و ابتکار جمعی رهبری نظامی و ملکی حزب، عمداً بیروی سیاسی ترتیب نگردیده بود؛ بلکه تنها حفیظالله امین با آگاهی و موافقت چند تن از مهرههای اصلی قیام، به چنین اقدام دست زد؛ زیرا در آنزمان، وی تحت فشار روحی و روانی اکثریت اعضای بیروی سیاسی قرار داشت.
لذا امین دستور قیام را نه به خاطر نجات و رهایی رهبران زندانی و خطر سرکوب نمودن حزب از جانب دولت محمدداود انجام داد، بلکه به خاطر نجات آینده سیاسی خود در مقابل مخالفان داخل حزبی دست به چنین عملی زد. او درک نموده بود که در غیر آن، به زودی از جانب مخالفان خود در بیروی سیاسی، طوری که در صفحات قبلی توضیح گردید، از مسئولیت کار با کمیته نظامی و عضویت در کمیته مرکزی سبکدوش میگردد .
حوادث روز اول قیام نشان داد که امین و رهبران حزبی از پیروزی قیام مطمئن نبودند و در واقع امین به یک «قمار سیاسی» دست زد و سرنوشت سیاسی خود را یکجا با دیگر رهبران و اعضای حزب گره زد و به مخاطره انداخت.
حفیظالله امین فکر مینمود که یا قهرمان معرکه میشود و یا یکجا با رهبران حزب در صورت ناکامی به اتهام به راه انداختن قیام به سرنوشت تراژیک و یکسان روبرو میشود، که چنین نشد. اعمال بعدی وی از جمله به قتل رساندن نورمحمد ترهکی، این گونه تصمیمهای ماجراجویانه موصوف را نشان میدهد.
البته موفقیت این قیام را میتوان مربوط به دو عامل عمده دانست:
یکی
موجودیت یک دولت بیکفایت و از هم پاشیده، که در برابر قیامکنندگان هیچ نوع آمادگی و پیشبینی لازم را نداشت و غافلگیر شد.
دیگر این که در جریان عملیات، رهبران نظامی و اشتراککنندگان قیام، ابتکار، شجاعت و از خودگذری بینظیر نشان دادند.»
در اخیر این مبحث نویسنده به این نتیجه می رسد :
« خلاصه این که قیام نظامی ۷ ثور ۱۳۵۷ به ادامه کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ محمد داود علیه سلطنت، در واقع باعث تغییرات و فروپاشی ساختار سختجان جامعهٔ قبیلوی، سنتی، عنعنوی و فیودالی افغانستان گردید. این رویدادهای تاریخی سر آغاز چنین تغییراتی در روابط پیچیده و ساختار اجتماعی و سیاسی افغانستان گردید که ابعاد و اثرات چند بعدی و پیامدهای آنها در تمام عرصههای زندگی اجتماعی و سیاسی کشور تاکنون قابل لمس و مشهود میباشد.»