

اکادمیسین شرعی جوزجانی

نــویــســنــده: اکــادمــیــســیــن شــرعــی جــوزجــانــی
بــه ســلســلــهٔ خــاطــرات ســیــاســی مــن
قــســمــت هــفــتــم
فعالیت حزب بعد از کنگرهٔ مؤسس
جوانه های انشعاب در حزب
بعد از آن که کنگرهٔ اول(کنگرهٔ مؤسس) به تاریخ اول جنوری سال 1965، «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» را با تثبیت اصول سازمانی و تعیین اهداف دور و نزدیک آن، با در نظرداشت قوانین نافذهٔ کشورعجالتا به نام «جمعیت دموکراتیک خلق افغانستان» اساسگذاری کرد و صلاحیت خود را به رهبری حزب انتقال داد، کمیتهٔ مرکزی در چوکات اصول مرامی و سازمانی به کار آغاز کرد. چون هنوز بیروی سیاسی تشکیل نشده بود، اعضای اصلی کمیتهٔ مرکزی با اعضای علی البدل هفته ای یک بار از ساعت 2 تا ختم در منزل نور محمد تره کی منشی عمومی کمیتهٔ مرکزی در کارتهٔ چار تشکیل جلسه میدادند.
در جلسات کمیتهٔ مرکزی امور سازمانی و تشکیلاتی و فعالیتهای تبلیغاتی بر اساس جهان بینی علمی و اهداف دور و نزدیک حزب و نیز اوضاع جاری کشور و حوادث مهم بین المللی مورد بحث و ارزیابی قرار داده میشد و پیرامون ضرورت تدوین و نشر اساسنامه و مرامنامهٔ حزب تبادل نظر صورت میگرفت.
در اوایل کارسازمانهای حزبی توسط اعضای کمیتهٔ مرکزی به پیش برده میشد. ما هر روز بعد از ختم کار رسمی امور حوزه هارا پیش میبردیم. قلت جای امن یک مشکل جدی بود. جلسات حوزه ها بعضا در منزل برخی از رفقا و غالبا در اتاقهای کرایی صورت میگرفت. ما در جادهٔ میوند چند اتاق ارزان کرایی داشتیم. یکی از آنها برق نداشت وما درصورت ضرورت بعضا از شمع استفاده میکردیم.
چون بعضا چند جلسه پی در پی تشکیل میشد، کارما به درازا میکشید ودر تاریکی شام ازکار فارغ میشدیم و این برای برخی از رفقا از جمله خودم مشکل ایجاد میکرد، زیرا ما تازه به خانهٔ نوبنیاد خود در خیرخانه که از مرکز فاصلهٔ زیاد داشت جابجا شده بودیم وموترهای سرویس بعد از شام حرکت نمیکرد، بنابر آن ما نمیتوانستیم به خانه های خود برگردیم و ناگزیر شب را در اتاقهای برخی از رفقا و یا منزل اقارب خود سپری میکردیم.
با افزایش اعضای حزب هر عضو رهبری مسئولیت یک شبکهٔ حزبی را که عبارت از چند حلقه بود بدوش داشت. هر حلقه متشکل از 3 نفر تا 11 نفر بود که حوزه های حزبی را اداره میکردند. هر حلقه و هر حوزه از بین خود یک منشی و یک معاون منشی بر اساس رأیگیری مخفی انتخاب میکرد. حوزه ها توسط منشی و یا معاون منشی اداره میشد. درجلسات حوزه ها مسایل ایدیولوژیک تدریس میشد و منابع مترقی به خصوص نشرات حزب توده توزیع میگردید و به ارتقای سویهٔ دانش رفقا توجه جدی صورت میگرفت.
آثار مترقی از منابع مختلف بدست می آمد. از جمله شادروان محمد نعیم شایان که از دوستان بسیار نزدیک مرحوم دوکتورعبدالرحمان محمودی بود و حاضر نشده بود پیشنهادهای دولت را تا درجهٔ مدیریت عمومی و ریاست بپذیرد، مجلات دنیا و مسایل بین المللی را در اختیار ما میگذاشت. این نشریه ها که مسایل مهم مبارزات طبقاتی و حوادث مهم بین المللی را به اسلوب علمی ارزیابی میکرد، در بلند بردن سویهٔ علمی رفقا تأثیر فراوان داشت و دست بدست مبادله میشد. مرحوم شایان در مدیریت نشرات خارجی رادیو کابل به صفت اجیر و مسئول روابط خارجی کارمیکرد و ازین طریق باتوده ایها ارتباط داشت. من هم وظیفهٔ مدیریت پروگرامهای رادیو را بدوش داشتم. پسرمرحوم شایان - فرید شایان که یک نطاق خوب و جوان با استعداد بود با من همکاری داشت و در پیشبرد چند پروگرامی که تهیه و نشر آنها به دوش من بود، همکاری میکرد.
جریان کار در جلسات حزبی طوری بود که از حوادث مهم داخلی و خارجی گزارش داده میشد، رفقا رادیوهارا میشنیدند وخبرهای مهم را یادداشت میکردند. انتقاد و انتقاد از خود صورت میگرفت. هرکس حق داشت از امور حزبی و اعمال خلاف اصول به صورت مدلل انتقاد کند. نظم و دسپلین در حوزه ها به شدت رعایت میشد. انتقادات و پیشنهادهای مهم به کمیته مرکزی انتقال داده میشد و مسایل مهم مورد بحث قرار میگرفت.
اگرچه بر اساس قانون اساسی ظاهرشاه تشکیل سازمانهای سیاسی مجاز بود، اما قانون احزاب توسط او توقیع نشده بود، بنابرآن ما به صفت یک حزب سیاسی نه، بلکه به شکل یک جمعیت یا سازمان دموکراتیک فعالیت میکردیم و در فعالیتهای حزبی از علنی گری جلوگیری میشد و این ملاحظه کاری یکی از موانع جدی در راه پیشرفت و توسعهٔ حزب بود.
بر اساس تصمیم کمیته مرکزی به کدرها و اعضای حزب توصیه شد تا با تامین روابط با شاگردان در پوهنتون و مکاتب لیلیه مثل دارالمعلمین ها، ابن سینا و تخنیک عالی که اکثر شان از ولایات و مربوط به طبقات زحمتکش بودند، درجهت جلب وجذب آنها به حزب کار کنند. در نتیجه تعداد زیادی از جوانان ولایات مختلف به حزب جذب شدند و زمینه برای نفوذ حزب در ولایات مساعد گردید.
به تدریج در ولایات هم سازمانهای حزبی به وجود آمد. برخی از اعضای کمیتهٔ مرکزی که به ولایات میرفتند، با استفاده از عناصر روشن فکر و با احساس حوزه های حزبی را اساسگذاری میکردند. به طور مثال شهرالله شهپر نخستین حوزهٔ حزبی را در شبرغان به مسئولیت فدامحمد خواریکش تاسیس کرد و بعدا به تعداد اعضای حزب افزایش به عمل آمد. با ازدیاد اعضای حزب و تشکیل حوزه های حزبی در ولایات رهبری امور حزبی ولایات به اعضای کمیتهٔ مرکزی سپرده شد هر یک از اعضای رهبری، مسئولیت یک یاچند ولایت را برعهده داشتند. من مسئول امور ولایات سمنگان، بلخ، جوزجان و فاریاب بودم.
در رهبری حزب از همان روزهای اول تآسیس حزب نطفه های اختلاف احساس میشد و رفته رفته شکل جدی به خود میگرفت. این اختلاف بیشتر بین نور محمد تره کی منشی عمومی و ببرک منشی دوم صورت میگرفت. این برخوردهای لفظی که بر کدام اصول و پرنسیپ حزبی استوار نبود، ساعتها وقت جلسه را میگرفت و خسته کننده میشد. انگیزهٔ اصلی آن این بود که هریک از آنها میکوشید در تحلیل موضوعات سیاسی و سازمانی نظرات خود را به کرسی بنشاند و به دیگران بقبولاند. تره کی همیشه روی اصالت طبقاتی اعضای حزب که کمتر دچار انحراف میشوند و به منافع طبقاتی خود وفادار میمانند، زیاد تأکید میکرد ومیگفت که عناصر وابسته به طبقات بالا در شرایط حساس نمیتوانند از امتیازات طبقاتی خود صرف نظر کنند. ببرک استدلال میکرد که هریک از فرزندان خلق که به ایدئولوژی طبقهٔ کارگرمجهز شود، صرف نظراز وابستگی طبقاتی خود میتواند به عنصر انقلابی تبدیل شود و به منافع زحمتکشان وفادار بماند. اگرچه هردو نظر به صورت مطلق قابل قبول نبود و ممکن بود در هر طبقه عناصری پیدا شوند که برخلاف منافع طبقهٔ کارگر و زحمتکشان عمل کنند، اما هردو طرف به شکل دگماتیک بر نظریهٔ خود پافشاری میکردند و حاضر به قبول نظرات دیگران نبودند.
درجریان این مباحث طاهربدخشی طرح خاص خود را داشت و میگفت که در افغانستان دونوع ستم وجود دارد، یکی ستم طبقاتی و دیگری ستم ملی. این درست است که تمام خلق افغانستان از ستم طبقاتی رنج میبرند، اما برخی از اقوام و ملیتهای کشورعلاوه برآن از تبعیض قومی و ستم ملی نیز رنج میبرند، مثلا حق استفاده از زبان و فرهنگ ملی خود را ندارند، درموسسات تحصیلات عالی و ادارات دولتی متناسب به لیاقت خود پذیرفته نمیشوند. بدخشی روی طرح خود پافشاری میکرد و میکوشید با نشان دادن نتایج عملی آن در حیات ملیتهای تحت ستم واقعیت آنرا به اثبات برساند و تأکید میکرد که مبارزه برعلیه هردو نوع ستم باید یکجا پیش برده شود. اما امین و کارمل اصرار داشتند که مسئلهٔ ملی فقط در شرایط پیروزی سوسیالیزم حل شده میتواند.
مشاجرات روی این موضوع بیشتر بین بدخشی با امین و نیز با ببرک صورت میگرفت. چون مناقشات طول میکشید، منشی عمومی مداخله میکرد. در هر حال کار کمیتهٔ مرکزی با رعایت اصول دموکراسی ادامه می یافت.
بعد از پیروزی ببرک و اناهیتا در انتخابات دورهٔ 12 ولسی جرگه از کابل، فیضان الحق فیضان از ننگرهار و نور احمد نور از پنجوایی قندهار یک فرکسیون کوچک حزبی در پارلمان تشکیل گردید. در جریان مشاجرات بین وکلا، از طرف برخی از عناصر وابسته به محافل حاکمه به سرکردگی سدو اصیل حملهٔ وحشیانه بر ببرک و اناهیتا صورت گرفت. برای تقبیح این بربریت و دفاع از فرکسیون مظاهرهٔ وسیعی به اشتراک اعضای حزب، محصلان پوهنتون و روشنفکران براه انداخته شد وموجب افزایش اعتبار کارمل درمیان مردم و صفوف حزبی گردید.
تره کی میگفت این حادثه نتیجهٔ تبارز خودخواهانه و شهرت طلبانهٔ طبقاتی در پارلمان است که عناصر ارتجاعی را بر ضد حزب تحریک میکند و ازین جهت با براه انداختن مظاهرات از طرف حزب مخالفت میکرد. طرفداران کارمل تبلیغ میکردند که در حزب روحیهٔ قبیلوی حاکم است و تره کی با طرحهای عقبماندهٔ خود اکثریت را در فیصله های کمیتهٔ مرکزی رعایت نمیکند.
عبدالقدوس غوربندی که یکی از کدرهای برجسته و عضو کمیتهٔ مرکزی بود، در کتاب خاطرات حزبی خود به نام «نگاهی به تاریخ حزب دموکراتیک خلق افغانستان» مینویسد «دریک جلسهٔ توضیحی کارمل صریحا با لحن توهین آمیزگفت که در یک نهضت سیاسی عناصر سادهٔ بدوی در اطراف نور محمد تره کی جمع شده و با ضوابط و نورمهای قبیلوی میخواهند امور را اداره و حزب را رهبری کنند. این حرفها عکس العمل شدید کدرهای اطرافی را که عمدتا طرفدار نور محمد تره کی بودند برانگیخت. ببرک کارمل قبل از انشعاب اول سه جلسهٔ طرفداران درون حزبی خود رادر زمستان سال 1345 یک مراتبه در خانهٔ هادی کریم واقع شهرآرا و دو دفعهٔ دیگر در خانهٔ سلام جان (کلان)در مراد خانی جمع کرد تا مطلب قبلی خود راتوضیح دهد. این جلسات معمولا باشتراک 16 تن از کادرهای طرفدار کارمل صورت میپذیرفت»(ص 19 کتاب مذکور).
او می افزاید: «جلسات بنا به دستورمستقیم و تحت رهبری مستقیم کارمل بدون آگاهی نور محمد تره کی منشی عمومی حزب، بصورت کاملا مخفی دایرشد. در حقیقت آغاز انشعاب 14 ثور 1346 است که در آن به کادرها و فعالین فارمولهای تبلیغاتی و سازمانی برضد یک بخش بزرگ حزب داده میشد. لهذا با صراحت میتوان گفت که مسئولیت انشعاب اول و مصائب عظیم دهسالهٔ جدایی و تفرقه در جنبش بدوش ببرک کارمل است» (ص 20 کتاب مذکور).
از طرف دیگر تره کی کارمل را مرتبط به خانوادهٔ سلطنتی میدانست و میگفت که پدرش محمد حسین خان از جنرالان مقتدر و با صلاحیت دربار شاهی است. اماکارمل چنین وانمود میکرد که جدا مخالف انشعاب در حزب است و حاضر است درین راه قربانی بدهد. اما از نظر تره کی این حرفهای او برای جلب اعتماد اکثریت رهبری است و صادقانه نیست. سرانجام کارمل برای اثبات حقانیت خود استعفای خود را از عضویت در کمیتهٔ و دارالانشا به کمیتهٔ مرکزی سپرد. تره کی بدون آنکه متن استعفانامه را بخواند، مسئلهٔ استعفای اورا در کمیتهٔ مرکزی طرح کرد، اما اکثریت کمیتهٔ مرکزی استعفای اورا رد کرده فیصله به عمل آوردند تا به کار خود در کمیتهٔ مرکزی و دار الانشا ادامه بدهد.
هرچند بعد از استعفای کارمل عدم اعتمادی که نسبت به اودر صفوف حزبی به وجود آمده بود، کاهش یافت، اما برطبق نوشتهٔ عبدالکریم میثاق عضو بیوروی سیاسی در صفحهٔ64 کتاب خاطرات حزبیش، به اشارهٔ تره کی تخریب علیه کارمل درداخل حزب و قشر روشنفکر جامعه توسط امین ادامه یافت و بیشتر این مفکوره را ایجاد کرد که کارمل نفر سردار داود است و از نگاه سیاسی قابل اعتماد نیست. او مینویسد تره کی به برخی از افرادبه طور خصوصی، از جمله برای من گفت:«کارمل از طریق حسن شرق با داوود در پغمان ملاقات کرده است. داوود پسر کاکای پادشاه و شوهرهمشیرهٔ پادشاه است. اگرچه او خود را یک نفر مترقی جلوه میدهد، ولی در حقیقت ضد جنبش مترقی است. تا زمانی که کارمل با ما بشد، درباراز طریق او به همهٔ اسرار حزبی ما پی خواهد برد». به این ترتیب تره کی آهسته آهسته ذهنیت ها را در بارهٔ کارمل مغشوش کرد و طوری وانمود میکرد که او وظیفهٔ وجدانی خود میداند تا اشخاص شریف و پاک را از حقیقت آگاه سازد و حزب را از چنگ دربار شاهی رهاکند.
طوریکه قبلا یادآور شدم، بعد از حملهٔ سدو اصیل با چند تن از وکلای مرتجع بر ببرک کارمل و نور احمد نورو راه اندازی مظاهرهٔ وسیع در دفاع ازآنها، اختلاف بین تره کی و کارمل آن چنان شدت یافت که هردو در جریان اعتراضات اتهامات بر یکدیگر گفتند که دیگر نمیتوانند باهم در زیر یک سقف کارکنند و این برخورد پروسهٔ انشعاب را تسریع کرد.
کارمل که در نتیجهٔ حملهٔ عناصر مخالف در ولسی جرگه بروی و حمایهٔ عناصر حزبی و مردم از او، نوعی اعتبار کسب کرده بود، موقع را مناسب دید تا راه خود را از تره کی جدا کند و این منجر به انشعاب در حزب دموکراتیک خلق افغانستان گردید.
بر طبق نوشتهٔ بدخشی در یادداشتهای خود «پولیت بیرو در خانهٔ تره کی جلسه داشت. بر سر کدام مسأله بین تره کی و ببرک گفتگو شد. ببرک تره کی را نفرامپریالیزم خواند. تره کی بر افروخته شد و طرف الماری رفته تفنگچه را آورد.. من و پنجشیری خلاص کردیم. کشتنمد و شاه ولی هم بودند. تره کی و ببرک قسم خوردند که دیگر زیر یک سقف نمی نشینیم. به تاریخ 6 سنبله بود».
چون در بارهٔ این حادثه از محترم داکتر شاه ولی عضو بیروی سیاسی که درآن جلسه حضورداشت پرسیدم، آنرا تأیید کرد وگفت که تره کی فقط روک الماری را کش کرد. چون غالمغال هردو بلند شد، خانم تره کی آمده گفت که شما را چه شده که این همه بین خود جنجال میکنید و آنهارا ملامت کرد و خاموش ساخت.
به گفتهٔ بدخشی وضع طوری پیش آمد که کمیتهٔ مرکزی به استثنای من به دو جناح تقسیم شد. دستهٔ تره کی را امین رهبری میکرد و چند جلسه ازکدرهای پشتون تشکیل داده بود که سبب توحش ببرک شده بود.
بعد از آن به تشبث بدخشی 19 نفر اعضای کمیتهٔ مرکزی دعوت شدند تا در خانهٔ بارق شفیعی در کارتهٔ پروان برای بررسی اختلافات درون حزبی تشکیل جلسه بدهند.
درجلسهٔ کمیتهٔ مرکزی که به تاریخ 18 سنبلهٔ سال 1345 در محل مذکور دایر شد، ادارهٔ مجلس به لایق سپرده شد. تره کی اعتراض داشت که چون من منشی اول میباشم، باید درجای خود قرار داشته باشم، اما بدخشی گفت این جلسه به خاطر بررسی اختلاف شما و کارمل دایر شده ورفقا از شما سوالاتی دارند. بدخشی بعداز قرائت مضمونی که نوشته بود پیشنهاد کرد که درخواست ببرک از عضویت رهبری درست نیست و موجب انشعاب میگردد، اما رد کامل آن هم درست نیست، زیرا اعمالی از او سرزده که جزا لازم دارد. بعد از غور و بحث زیاد در مورد اقلیت و اکثریت کمیتهٔ مرکزی امین اصرار داشت در صورتی که در رهبری حزب تساوی آرا به وجود بیاید، منشی عمومی حق دورأی دارد. اما این گفته کاملا رد شده توضیح داده شد که این قاعده در هیچ یک از احزاب طراز نوین وجود ندارد.
پیشنهاد بدخشی به اتفاق آرا قبول شد وبعدا در جلسهٔ 4 میزان سال 1345 رهبری حزب ، استعفانامهٔ ببرک توسط خودش خوانده شد . 15 نفر از اعضای حاضر پلینوم کمیتهٔ مرکزی پس از غور و بررسی همه جانبه به آکثریت آرا تصویب کردند که : استعفای رفیق ببرک از دار الانشا و کمیتهٔ موقت اجرائیه قبول گردد، اما به حیث عضو دایمی کمیتهٔ مرکزی باقی بماند.
در جریان این رد و قبول و کشمکشهای روز افزون که هیچگونه مبنای اصولی نداشت این انقطاب در کمیتهٔ مرکزی به وجود آمد:
- ببرک، کشتمند، شهپر، نور و پنجشیری
- تره کی صالح ، بدخشی و داکتر شاه ولی
به گفتهٔ بدخشی چون پنجشیری به کوشش میر اکبر و لایق موضع خود را به سود ببرک تغییر داد، ببرک جسارت بیشتر یافت وبه نمایندگی فرکسیون در حزب حرف میزد.
چون در طول چند ماه مساعی فراوان اعضای رهبری وتقاضای اعضا و کدرهای حزبی نتوانست بین هردو طرف مصالحه بیاورد، سرانجام ببرک اشتراک خود را با فرکسیون خود به جلسات کمیتهٔ مرکزی قطع کرد. بدین ترتیب بعد از دوسال و 4 ماه که حزب واحد با تمام مشکلات داخلی، راه نفوذ وسیع خود را در میان مردم بخصوص روشنفکران باز میکرد، در نتیجهٔ تمایلات خودخواهانهٔ دو طرف، زهر تلخ انشعاب را چشید و به دو جانح منشعب گردید.
دوام دارد.
1.