

عثمان نجیب
جنگ در افشار، نه حادثه بود، نه تراژدی ملی، نه تراژدی هویتی و نه نسلکشی
محمدعثمان نجیب
نمایندهی «مبان»
افشار یک تراژدی دو تنظیمی ( وحدت و همراهانش و اتحاد اسلامی تنها )بود که خیلی مردم عام از آن ضربه دیده و محکوم به نابودی از سوی هر دو گروهِ درگیر شدند. اگر ویرانیها را بردوش دگری اندازند، پاسخ آن جنایاتی که نسبت به مردم و رهگذران و به ویژه خواهران و مادران ما قربانی ساحهی جنگ غرب کابل شدند را کی میدهد؟ مثلاً آن پستان بریدهی خواهر گمنامی که مقابل سیلوی کابل و صدها همچو وی قربانی گمنام در هر گوشهیی پیدا شدند را چه کسانی رقم زدند؟ اگر صدها کتاب و هزارها مقالهی توجیهکنندهی دروغ بنویسند، هیچست.
من بیش از هرکسی شاهدِ عینی گفتوگوهای رو در روی طرفین جنگ افشار بودم که ساعتها دوام کرد و میانجی آن استاد ربانی شهید بود. گاهی یک دلیل کوچک و راستی، انباری از دروغ را نابود میکند. لذا رنج بیکران و بیپایان مردم را سراسر کشور در یک ناحیه محصور و محبوس و حربهی سوء استفاده نه سازید. هر کسی که حاضرست با من بحث کند، بفرماید.
برخی بیخبران!
داستانهای زندهگی من، روایات از آموختههای تاریخ گذشته و حال رنج نزدیک به شش نسل است که زیر سلطهی جباران حاکم و سلاطین و شاهان ظالم اوغان به سر بردند. این داستان ها عبرت انگیزی برای شما دارند. به جای استهزا و اهانت برای تاریخ تان گریه کنید و بکوشید کشور تان را دوباره و به دست خود آزاد و آباد سازید. شاید بسیاری شما جوانانی هستید که گرم و سرد روزگار را نه دیده اید. مگر پدربزرگان و پدرانتان و بزرگترها از شما و خانهوادههای تان در این سه صد سال رنج های بیکرانی کشیده اند.
دوستان گرامی، به ویژه جوانان.
بحث تاریخ عاطفی و احساسی و هیجانی نیست.
من این نوشته را در زمانی کرده ام که شاید بسیاری از شما جوانان تولد نه شده بودید و یا خردسال بودید.
ما بخواهیم یا نه خواهیم تاریخ راستی را میگوید
اینگزارشها را بخوانید.
این گزارشها تا کنون در رسانههای مختلف بارها و بارها بارزرسانی و همرسانی شده اند.
۱-