

عبدالواحد خرم
بـدون شـک هرجریانـی کـه در افغانسـتان شـکل گرفتـه اسـت، انگیزه ی اصلـی آن نیازهاو نابسـامانی های اجتماعـی بـوده اسـت و پشـتیبانی و انگیـزه ی بیرونـی، نقـش پررنگ تـری
در پدیدآیـی تشـکل ها داشـته اسـت. در چهل سـال پسـین، افغانسـتان چندیـن حکومـت
و نظـام را تجربـه کـرد. نظام هایـی کـه پایه شـان بیش تـر برسـلیقه، قبیله گرایـی، سـمت گرایی،سـود جویی و زرانـدوز ی اسـتوار بـوده اسـت تـا داد خواهـی، میهن دوسـتی و آزادی. رو ی
سـخن در ایـن بحـث سیاسـیونی هسـتند کـه از دامـان جهـاد و مبـارزات نفسـگیر در برابـرشـورو ی به دموکراسـی سفارشـی غرب و ارو پا گام گذاشـتند. هرکسـی که به افغانسـتان و فرازو فرودهـای آن در محاسـبات سیاسـی دلبسـتگی دارد، ایـن را نیـک می دانـد که فا کت های
بسـیار ی بـرای مدیریـت ایـن کشـور وجـود داشـته اسـت.
نظـام پـس از بن نخسـت، شـاید از رو ی ناچـار ی، یعنـی نبـود ِ مهره هـای بهتـر از کسـانیکـه بـه صحنـه ی سیاسـت افغانسـتان کشـیده شـدند، کسـانی را بـه صحنـه آورد کـه پیـش
از آن، بـر اشـراف آنـان در سیاسـت افغانسـتان و مدیریـت آینـده ایـن کشـور ، سـخنی بـه
میـان نرفتـه بـود. بـا خوانـدن ایـن مبحـث، هرکسـی از تیکـه داران جلسـه ی بن کـه در ذهـنشـما متصـور می شـود و ا گـر برو یـد بـه دنبـال پیشـینه و ظرفیـت او و سیاسـت افغانسـتان راوزن کنیـد، مـواردی بـه دسـت خواهیـد آورد کـه از شـگفتی دهـن تـان بـاز خواهـد مانـد. ایـن
حیـرت از رو ی ایـن نیسـت کـه افـراد مـورد نظـر شـما جامـع الکمـالات اند، بلکه در سـفاهت
و بی خـردی، شـگفتی شـما را برخواهنـد انگیخـت.در زمینـه ی شـهکار ی ها، گندکار ی هـا، زدوبندهـای پنهانـی و ناتوانـی کـرز ی، عبـد الله،قانونی، عطا، محقق، خلیلی و کسـانی که در رده ی نخسـت حکومت بودند به موقع سـخن
رانـده ایـم، امـا کسـانی کـه اندکـی موقف شـان پاینتـر بـود و هرکـدام بـه کرسـی های وزارت ور یاسـت های مسـتقل تکیـه زدنـد در حالی کـه پیشـینه ی جهـادی داشـتند و از سـویی هم،
مـردم هنـوز هـم بـه دنبال شـان می رفتنـد، جـای پرسـش اسـت.
یک تحلیل اینسـت، برای گروهی از بزرگان که غرق ثروت در بیسـت و پنج سـال پسـین
شـدند، دوران جهـاد بـرای اینـان یـک دبسـتان سـازندگی، تجربـه سیاسـی نبود. شـاید هم ا گرمکتـب و آموزنـده بـود، بـرای کسـانی بـود کـه بـا آینده نگـری دقیـق و آ گاهی تار یخـی، آینده ی کشـور را رصـد می کردنـد و شمارشـان بسـیار انـدک بـود و شـانس زنده مانـدن را نیافتنـد و بـه
هـر بهانـه نیسـت و نابـود شـدند کـه حتـا فرزنـدان و شـا گردان لایـق و پیـرو خـط اسـتاد را هـم
نتوانسـتند بـه جـا بگذارند.کسـانی کـه غـرق ثـروت شـدند در زمـان جهـاد در برابـر شـورو ی پیشـین در آن روزگار ،دغدغه ی جز پیشـرو ی و به دسـت آوردن مناطق، شکسـت دشـمن و انتقام گیری، در دیگر
عرصه هـای سیاسـت و ظرافت هـای بسـیار نـازک آن، اشـرف نداشـتند. بـه همیـن منظـور ،همین کـه پـس از بن ظاهـر ً ا نظـام جدیـد در افغانسـتان سـاخته شـد بـا نظام هـای پیشـین
تفـاوت داشـت. آزادی بیـان و عمـل بـه میان آمـد، نظامی پولی یکدسـت، حکومت متمرکز ،سیاسـت خارجـی، صنعـت و تجـارت، اردو و پلیـس و سـایر موارد، نه تنها بـرای مردم، بلکه
بـرای آقازاده هایـی تـازه بـه کرسی رسـیده، گـپ تـازه و دلپذیـر بـود.
از یکسـو بیشـتر مجاهـدان، سـواد کافـی سیاسـی نداشـتند، چـه رسـد بـه تحصیـلات
ا کادمیـک و یکراسـت بـه کرسـی های سهم بندی شـده نشسـتند و امـر و فرمـان را آغـازکردنـد. دیدنـد کـه زندگـی اینجـا بـوده، همـه چیـز آمـاده و چشـمه های زاینـده ی ثـروت هـرروزدر کنارشـان بـه جریـان می افتـد. اینـان داعیـه ی جهـاد را آن گونـه کـه آن مسـیر می طلبیـد،
درک نکـرده بودنـد و همیـن کـه بـه قـدرت و ثـروت نزدیـک شـدند، همـه ارزش هـای آرمانـی رااز یـاد بردنـد.
داعیـه ی جهـاد، مانـدن در کنـار مـردم، سـاختن کشـور ، کادرسـاز ی، نظام سـاز ی،فراهم سـاز ی مسـیر انکشـاف و توسـعه، نظـام تعلیمـی و تحصیلـی مبتنـی بـر نیازهـای
افغانسـتان و پیشـینه ی تار یخـی دانـش در ایـن سـرزمین بـود. در واقـع داعیـه ی جهـاد بیـداربودن بـود؛ چنـان بیـدار ی کـه داعیـان ایـن راه هرگـز فریـب رنگباز ی هـای دشـمنان را نخورند.
داعیـه ی جهـاد نیرومنـد و پرهیـزگار ی رهـروان ایـن راه بـود، رهـروان ایـن راه، بایـد همـه فرامین
الهـی و پیامبـرش را بـه کار می بسـتند و الگـوی اخـلاق بـرای همـه می شـدند.داعیه داران جهاد، یک شبه آلوده شدند!
آلودگـی بـه تجـارت مـواد مخـدر ، بدتریـن آلودگـی جهـان اسـت. ایـن پدیـده ا گـر بـا قدرت
یکـی شـود، چنـان سـرمایه ی نجومـی مـی آورد کـه هـر تاجـر پرسـود جهـان بـه پایش نمی رسـد.در نظـام پـس از بن نیـز ایـن اتفاق افتاد و بسـیار بودند کسـانی که در مسـیر مبـارزه با ترافیک
و قاچـاق مـواد مخـدر بـه راه افتادنـد، عـزم را جـزم کردند تـا این پدیده ی ویرانگر را دسـت کمدر افغانسـتان ر یشـه کن کننـد، امـا ایمان شـان دوام نیـاورد و در برابـر سـود نجومـی این پدیده
تسـلیم شـدند، آرگاه و بارگاه سـاختند. کسـانی بودند که در دوره ی جهاد، دو دسـت لباسپوشـیدنی نداشـتند و پـس از اسـتقرار نظـام بـه تجمـل رو ی آوردنـد، موترهـای گران بهـا را واردکردنـد، کاروان خـدم و حشـم را بـه راه انداختند. پس ادعایی که جهاد پروسه ملی نیست یک پروژه خارجی است حقانیت خود را یافت
برخـی از مجاهـدان کـه همـه بـا آن هـا آشـنایی دارنـد، پـول از جیب های شـان سـر زد،میدان هـای سـگ جنگی، بزکشـی، بسـاط معیشـت و بچه بـاز ی راه انداختنـد. تهکوی هـای
بـزرگ و باشـکوه سـاختند و در آن بـزم نشـاط، زنـگ و جامـه آراسـتند و تـا سـپیده دم بامـداد
نوشـیدند و نوبـاوه گان بـه پای شـان دسـت افشـانی و پایکوبـی کردنـد.پول شان که از حد شمارش گذشت، قلدر ی آغاز کردند و به غصب زمین رو ی آوردند،شـهرک ها سـاختند، بـه کار و بارشـان بـه هروسـیله مشـروعیت حکومتـی خریدنـد. ایـن
مشـروعیت ا گـر از هـر مسـیری گذشـت و حتـا ا گـر ارزش هـا و حقـوق مـردم را پایمـال کـرد، بـه
سـوی هدف رفتند و اسـب مراد بسـوی سـرزمین حرص و هوس تاختند. ا گر در مسیرشـان،حقـوق انسـان ها تلـف شـد، ا گـر آبـرو ، شـرف، عزت، ملـک و جایـداد و حتا جان انسـان های
دیگـر زیـر پـا شـد، هیـچ غم شـان نبـود. بـی تردیـد آنچـه بـه عنـوان دارایـی اندوختنـد، حـرامبـود، زیـرا خلـف صالـح از خـود به جـای نگذاشـتند و ا گـر گذاشـتند، بگوییـد نام هـای فرزانه
فرزنـدان رهبـران جهـادی و غیـر جهـادی را کـه شـهرت علمـی و انسانی شـان بـه جهـانگسـترده شـده باشـند، کـدام اسـت و کجاسـت؟
تـا برافتـادن جمهور یـت غنـی، ایـن غایلـه مانـع حکمـی در برابـر تطبیـق قانون اساسـی وهـر قانونـی دیگـر بـود. هنگامـی یک قلـدر جهادی از مسـیر کنار ارگ ر یاسـت جمهور ی یا هر
جاده دیگـر مـی گذشـت، بـرای آن خـط السـیر گرفتـه می شـد. در سـرما و گرمـا، هزاران انسـان
در راه نـدان دو یـا سـه سـاعت را منتظـر می ماندنـد تـا آخریـن موتـر قطـار مجاهـد صاحبـان ازمسـیر بگـذرد. اینکـه چقـدر مـردم اذیـت شـدند، داسـتان های غم انگیـزی ز یـادی دارد کـه
اینجـا سـخن را بـه درازا می کشـاند.نقطه ضعف دیگر !
خـلای بزرگـی کـه در شـخصیت ایـن بزرگـواران، حریفـان بیرونـی را مصرتـر سـاخت،نداشـتن تحصیـلات ا کادمیک شـان بـود. ا گـر تحصیـلات ا کادمیـک می داشـتند، دسـت
کـم بزدلانـه در میهن فروشـی، معامـلات در مسـیر خدمـت بـه بیگانـه در بـدل پـول، اینگونـه
جانفشـانی نمی کردنـد. کسـانی کـه بـه ارزش هـای کشـور تـا آخریـن رمـق زندگانـی وفـادارماندند، تحصیلات عالی داشـتند و از زخم های خونین گذشـته ی این سـرزمین نیک آ گاهبودنـد. در نهایـت دشـمن نتوانسـت آنـان را بـا پـول بخـرد و در این راسـتا تلاش های بسـیار ی
شـد، امـا در فرجـام از میـان تـرور شـدند.
ناآ گاه
ی از تاریخ خونبار خراسانضعـف دیگـر مجاهـدان ناآ گاهـی از تار یـخ، یعنـی بیسـواد تار یـخ بودنـد. ا گـر اینـان
از تار یـخ خونبـار ایـن سـرزمین در مراحـل گونا گـون آ گاه می بودنـد، هرگـز بـه آلوده شـدن وشـکم بالا آوردن، ثروت انـدوز ی و در خدمـت دیگـران سـرخم نمی کردنـد. بزرگتریـن آفـت،مسـلمان و مجاهـدان، غرق شـدن در جهـان تجمـل بـود، تجملـی کـه ر یشـه در اندیشـه ی
غـرب داشـت و ابـزار ی بـود بـرای منحرف سـاختن محرومیـت کشـیدگان.
گفته می شـود یکی از چالش هایی که احمدشـاه مسـعود در میان تیم و جبهه اش روبه روبـود، همیـن بـود کـه از بدکارگـی، میل به سـوی حـرام و معامله ی برخی از یارانـش دلتنگ بود.
می گوینـد خطـاب بـه یکـی از فرماندهـان گفتـه بـود " مـن کلاه کـج مانـدم، شـما کلاه کـج
ماندیـد، امـا مـن حـرام نخـوردم، شـما چـرا حـرام خوردیـد!؟" مسـعود بسـیار خـوب شـناختهبـود کـه شـخصیت های دور و کنـارش چـه ویژگی هایـی دارنـد و آینـده ی آن هـا احتمـالا بـه
کدام سـو کشـیده خواهد شـد، اما جنگ بود، فرصت پشـت میز نشسـتن نداشـت تا در پیاصـلاح آنـان براید.
نخبگانـی کـه از سـوی غـرب در هرتـراز ی از نظـام افغانسـتان برگزیـده شـدند، بسـیارآ گاهانـه و دسـتچین شـده برگزیـده شـدند. غـرب، سسـت عنصرتریـن آدم هـا را برگزیـد، زیـرا
می دانسـت کـه اینـان به خاطـر ثـروت و پـول، هـرکار ی را انجـام می دهنـد و سـر انجـام نیـزچنیـن شـد.
روایت هایـی وجـود دارد دال بـر اینکـه برادرزاده ی سـیاف به نام ممتـاز در پغمان کابل،قلـدر ی تـرس آور و بدنـام بـود. اینکه در ز یر سـایه ی قدرت سـیاف به عنـوان رهبر جهادی،
چـه دسـته گل هایی بـه آب داد، چقـدر زمین هـا را غصـب و سـپس قطعـه قطعـه فروخـت،در آدم ربایـی، زورگویـی در منطقـه حر یـف نداشـت، داسـتان هایی بسـیار غم انگیـز دارد.
اشـرف غنـی، ممتـاز یادشـده را لـگام زد و او را می خواسـت بـه بنـد بکشـد و بینـی اش را بـه
خـا ک بمالـد، ز یـرا شـکایت های بسـیار ی از و ی رسـیده بـود و کسـی را یـارای رو یارویـی بـااو نمانـده بود.
امـا هنگامـی کـه سـیاف از تصمیـم غنـی آ گاه می شـود، می آیـد بـه دربـار غنـی و سـرتضـرع پیـش می کنـد، بیعـت تـازه می نمایـد و در بـدل آن، بـرادرزاده اش را از حکـم دادگاه
برائـت می دهـد و افـزون بـر آن مقـدار ی پـول هـم می گیـرد و مـی رود تا به کرسـی جرگه ی بزرگ
مشـورتی تکیـه بزنـد و بـه سـود حا کمیـت فتـوا بدهـد و چنـان کـرد کـه دلـش مـی خواسـت.اشـرف غنـی احمـدز ی خـوب شـناخته بـود کـه انگشـت افـگار را کجـا پیـدا کنـد و چـه
زمانی بر آن فشـار بیاورد. بر پایه ی شـناخت دقیق از ضعف بزرگان و سیاسـیون افغانسـتان،اشـرف غنی هرروز سـیطره ی قدرت خویش را گسـترش می داد و به قول خودش" جزیره های
قـدرت را منزو ی" سـاختوزیران و سیاسیونی که با پرونده سازی، پر و بال شان بسته شد
سـوگمندانه رازهـا از تـرس اینکـه سـری را بـه بـاد ندهنـد، به موقـع آفتابـی نمی شـوند. درزمـان جمهور یـت غنـی، خبرهـای شـفاهی و زیرگوشـی بسـیار زمزمـه می شـد مبنـی بـر اینکـه
غنـی بـرای وزیرانـش پرونده سـاز ی می کنـد. دلیـل ش این بـود کـه می خواسـت مهره هایـی رادر کرسـی های وزارت بیارود و تصدی امور سـازد که مهره ی دسـتش باشـند و بیرون از اداره
او هیـچ کار ی را انجـام ندهنـد و چنیـن شـد.
رزاق وحیـدی، وزیـر پیشـین مخابـرات از انگشـت شـکار وزیرانـی بـود کـه شـاید زیـر بـارنرفت و ظاهراً به دلیل سـوء اسـتفاده از صلاحیت های کار ی سـبکدوش و سـپس به زندان
افگنـده شـد. وحیـدی بعدهـا از زنـدان رهایـی یافـت، امـا شـکنجه های مـادی و معنـوی
بسـیار کشـید. مـن نمی گویـم کـه همـه پـا ک هسـتند، امـا هنگامـی کـه سیسـتم و نظـام ناپـا کو آلـوده باشـد، دیگـر پـا ک بـودن فـردی، هرچنـد از رو ی انگیـزه هـم باشـد، دردی را درمـان
نخواهـد کـرد.بـی بـی سـی یکـی از رسـانه های معتبـر بـه ایـن موضـوع پرداختـه و گزارشـی را تهیـه کـرده
بـود؛ در ایـن گـزارش بـا شـمار ی از وزیـران کابینـه ی اشـترف غنی گفتگـو شـده بـود و کسـانیکه از غنی ترس داشـتند، از ذکر نام شـان خوددار ی شـد و کسـانی که به نحوی وابسـتگی به
غنی داشـتند، سـخن هایی گفتند و گذشـتند. یکی از وزیرانی کابینه ی غنی دیدگاهش رادر باره دوسیه سـاز ی غنـی چنیـن بیـان داشـت:
"۲۹حـوت سـال ۱۳۹۳ سـاعت ۹ بامـداد بـا یکـی از وزیـران حکومـت وحـدت ملـی کـه
هنـوز وزیـر نشـده بـود در یکـی از حوض هـای آببـاز ی کابل سـرگرم شـنا بودیم که یک دوسـتبرایـم گفـت: "دیشـب تصمیـم گرفتـه شـده اسـت کـه تـو بـه عنـوان نامـزد وزیـر معرفـی شـوی.چند روز بعد، در ارگ ر یاسـت جمهور ی روبه رو ی محمد اشـرف غنی رئیس جمهور نشسـته
و بـه پرسـش هایش پاسـخ مـی دادم. رئیس جمهـور ی غنـی در پایـان گفتگـوی ۴۵ دقیقه یـی
گفـت: "از امشـب تضمیـن گرفتـن رأی اعضـای مجلـس نمایندگان را آغاز کـن و برای گرفتنرأی اعتمـاد آمادگـی بگیـر ."
حکومـت وحـدت ملـی پـس از جنجـال انتخاباتی، اشـرف غنی و عبدالله در سـال ۱۳۹۳شـکل گرفـت و هرکـدام از آن هـا در تعییـن اعضـای کابینـه سـهم داشـتند. ایـن وزیـر یکـی
از ۲۵ وزیـر حکومـت وحـدت ملـی بـود کـه بـر پایـه ی یـک سیسـتم سـهمیه ای وارد کابینـه
شـده بـود. بـه گفتـه او "در اوایـل رفتـار آقـای غنـی بـا وزیـران بسـیارهم بـد نبـود، امـا کـم کـممخالفت هـا آغـاز شـد و کار به جایـی رسـید کـه آقـای غنـی برای حـذف برخـی از وزیرانی که
بـه مذاقـش خـوش نمی آمـد، دوسیه سـاز ی می کرد ."نظام هـا و حکومت هـا در در پنهـان هرگنـدکار ی و شـیادی کـه داشـته باشـند، در ظاهـربـه برخـورد خـوب، عفـت کلام و رفتـار دیپلوماتیـک ارزش قایـل هسـتند، امـا در برخوردهـای
شـخص اشـرف غنی ایـن مزیـت مشـهود نبـود. او هرگونـه کـه دلـش می خواسـت عربـده
می کشـید، دشـنام مـی داد، اهانـت می نمـود و گزافـه گویـی مـی کـرد. در حالی کـه دانسـتهمی شـد، هیـچ کار ی کلانـی در سیاسـت بیرونـی از دسـتش پـوره نخواهـد شـد. اشـرف غنی
سـخیف ترین و رکیک تریـن الفـاظ را نثـار وزیرانـش می کـرد و حتـا گـپ تـا مرحله ناسـزا گوییو دشـنام ناموسـی می رسـید.