

الیف نوا
خوداتکایی راهبردی دیگر برای اروپا اختیاری نیست
بحث اروپا دربارهٔ خوداتکایی راهبردی دیگر جنبهٔ نظری ندارد. این بحث به پرسشی عملی دربارهٔ اعتبار، توانمندی و بقای سیاسی در نظمی جهانی تبدیل شده است که هرچه بیشتر دچار گسست و چندپارگی میشود. اتحادیهٔ اروپا نمیتواند همزمان ادعای حاکمیت راهبردی داشته باشد و امنیت خود را به دیگران واگذار کند. فاصلهٔ میان بلندپروازی و ظرفیت واقعی، آنقدر آشکار و خطرناک شده که نادیدهگرفتنش ممکن نیست.
اتحادیهٔ اروپا جایگاهی یگانه در روابط بینالملل معاصر دارد. نه یک قدرت بزرگ سنتی است که با برتری سختِ نظامی تعریف شود و نه بازیگری منفعل که به دیپلماسی اعلامی محدود بماند. بلکه ترکیبی است از یک قدرت هنجاری—متعهد به حقوق بشر و حاکمیت قانون—و یک بازیگر ژئوپولیتیک عملگرا که در فضای رقابت فزایندهٔ قدرتهای بزرگ حرکت میکند. این هویت دوگانه، معماری سیاست خارجی اتحادیهٔ اروپا را شکل داده است؛ از خدمات اقدام خارجی اتحادیهٔ اروپا گرفته تا تأکید بر امنیت جمعی، رژیمهای تحریمی و همکاری چندجانبه.
برای دههها، اروپا در محیطی نسبتاً باثبات عمل میکرد؛ محیطی که در آن بازدارندگی گستردهٔ ایالات متحده و نهادهای جهانی، ریسکهای وجودی را مهار میکردند. اما آن محیط فرسوده شده است. ظهور قدرتهای تجدیدنظرطلب، تداوم منازعات منطقهای، تهدیدهای ترکیبی و افزایش بیاطمینانی در روابط فرااطلس، محدودیتهای ساختاری اتکای اروپا به تضمینهای امنیتی بیرونی را آشکار ساخته است. وابستگی راهبردی که زمانی پشت ثبات نهادی پنهان بود، اکنون به آسیبپذیری آشکار بدل شده است.
در واکنش، اتحادیهٔ اروپا کوشیده است میان دیپلماسی مبتنی بر ارزشها و اهرمهای ژئواقتصادی توازن برقرار کند. تحریمها، مأموریتهای مدیریت بحران و تلاشهای میانجیگری، رویکردی سنجیده و مرحلهای را بازتاب میدهند که هدفش حفظ نفوذ بدون تشدید تنش است. با این حال، این الگو بیش از پیش تحت فشار قرار دارد. اقتدار هنجاری بهتنهایی نمیتواند جایگزین آمادگی معتبر نظامی، ظرفیتهای یکپارچهٔ اطلاعاتی و تصمیمگیری راهبردی هماهنگ شود. بدون این بنیانها، دیپلماسی در معرض آن است که نمادین بماند، نه مؤثر.
شراکتهای راهبردی همچنان محور اقدام خارجی اروپا هستند. همکاری با ایالات متحده و ناتو ستون فقرات امنیت قاره را تشکیل میدهد و تعامل با بازیگران منطقهای به مقابله با چالشهای فراملی چون تغییرات اقلیمی، فشارهای مهاجرتی و امنیت انرژی کمک میکند. اما شراکت جایگزین مسئولیت نیست. ائتلافها زمانی بهترین کارکرد را دارند که متوازن باشند. اروپایی که فاقد ظرفیت مستقل باشد، نهتنها خود را تضعیف میکند، بلکه اعتبار همان شراکتهایی را نیز که به آنها متکی است، کاهش میدهد.
چالش مرکزی در عملیاتیکردن خوداتکایی راهبردی نهفته است، بیآنکه تعهد بنیادین اتحادیهٔ اروپا به چندجانبهگرایی تضعیف شود. خوداتکایی راهبردی به معنای انزواطلبی یا تقابل نیست؛ به معنای توان عملکردن است، آنگاه که شرکا تردید دارند، منافع واگرا میشود یا نهادها فلج میگردند. تحقق این امر مستلزم سرمایهگذاری پایدار در حوزهٔ دفاع، اشتراکگذاری اطلاعات و برنامهریزی راهبردی است؛ همراه با ارادهٔ سیاسی برای همراستا ساختن اولویتهای ملی با اهداف جمعی اروپایی.
مسیر سیاست خارجی اروپا را نباید دکترین ثابت و یکپارچه دانست، بلکه باید آن را فرایندی پویا دید که از تعامل تعهدات هنجاری، محدودیتهای عملگرایانه و ظرفیتهای ساختاری شکل میگیرد. این فرایند نیازمند بازتنظیم مداوم در پاسخ به شوکهای ژئوپولیتیک و تهدیدهای نوظهور امنیتی است. پرسش دیگر این نیست که آیا اتحادیهٔ اروپا باید خوداتکایی راهبردی را دنبال کند یا نه؛ پرسش این است که آیا میتواند با شتابی متناسب با محیط راهبردی خود به آن دست یابد یا خیر.
اگر اتحادیهٔ اروپا نتواند آرمان را به توانمندی تبدیل کند، در معرض آن است که به قدرتی با صدای بلند اما کنش ضعیف بدل شود—از نظر هنجاری اثرگذار، اما از نظر راهبردی حاشیهای. خوداتکایی راهبردی، که زمانی مفهومی مناقشهبرانگیز و انتزاعی بود، اکنون به ضرورتی ساختاری تبدیل شده است. تردید باقیمانده تنها در این است که آیا ارادهٔ سیاسی اروپا میتواند با سرعت و شدت چالشهایی که امروز با آن روبهروست، همگام شود یا نه.
الیف نوا
تحلیلگر سیاسی، مقیم دنمارک