

عبدالواحد خرم
انگیزههای قیام هفت ثور در برابر حکومت محمد داود خان
فصل چهارم
عبدالحمید محتاط سیاستمدار نظامی تاریخ معاصر افغانستان
انگیزه و چگونگی رویداد هفتم ثور سال ۱۳۵۷ خورشیدی
در حال حاضر در آلمان بسر می برد، در رشته ی انجنیری و رادیو تخنیک در اتحاد شوروی تحصیلات خویش با دیپلوم اعلی وکسب مدال طلا به پایان رسانده است.
بعد از برگشت به وطن به حیث استاد در دانشکده ی هوایی مدت یکسال وظیفه اجرا کرده و نسبت فعالیت های بیدار گرایانه اش از آنجا تبدیل و در «قرار گاه محل چنار» به وظیفه استخدام گردیده است .
وی همراه قادر خان در بخش قوای هوایی و مدافعه هوایی از میان نخبگان آنجا “ سازمان افسران انقلابی “ را پایه گذاری کرد.
محتاط سه اثر تاریخی از خود بجا گذاشته که کتاب »سقوط سلطنت« وی در رسانه ها مشهور است.
تاریخ اول دسامبر سال ۲۰۲۵ چانس یاری کرد و از لندن برایش زنگ زدم تا جویای احوال شان کردم و از نقش شان در«به راه اندازی سلطنت و قیام هفت ثور» بپرسم.
گرچه «افکار و آثار» موصوف را می دانم و اینکه از سوی دیگران را تمجید و نقد شده است نیز مطلع ام؛ شنیدن از زبان خود شان بیشتر انسان را به حقایق نزدیک می سازد.
با آنکه ۸۲ سال دارد اما از شش دهه رویداد ها را بدرستی ترسیم میکند.
محتاط بخاطر فداکاری هایش به نفع داودخان بعد از کودتای ۲۶ سرطان سال ۱۳۵۲ به حیث وزیر مخابرات تعین می شود و بعد از یکسال وزارت به دلیل اختلافات میان او و رئیس جمهور از کار عزل و خانه نشین
شد و زیر نظارت قرار گرفت که این برخورد، ناشی از عقده های تباری داودخان بوده است .
محتاط با ۴۵ تن از رفقایش در کابل چهار سال مکمل زیر نظارت بوده اند که از جمله تعدادی آهسته آهسته رها شدند و تنها ۱۰ تا ۱۵ تن شان زیر نظر ماندند.
موصوف اظهارداشت که در قیام هفت ثور هیچ نقشی نداشته، اما رفقایش نقش فعال داشته اند.
پس از هفت ثور، نورمحمد تره کی و حفیظ الله امین بنابر شناخت ای که از وی داشته اند،
موصوف را به حیث سفیر در جاپان تعین می کنند و بعد از شش جدی، ببرک کارمل نیز دوام کارش را تایید می کند. وی از ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۷ مدت ۹ سال سفیر افغانستان در جاپان بوده است.
پس از باز گشت مدت یکسال به حیث معاون نخست وزیر (سلطان علی کشتمند) و بعد از آن تا سقوط حکومت داکتر نجیب الله بحیث معاون رئیس جمهور به مدت چهار سال کار کرده است.
در مورد قوای هوایی در برابر پاسخ ام افزود :
“ به یاد دارم که قوماندان غند سو ۷ غلام سخي خان و قوماندان ميك ٢١ يک جنرال از چهار دهی كاكا فتاح خان بود كه نام او را بياد ندارم،
انجنير غلام جيلانی از قره باغ غزنی فرد نزديک حفيظ الله أمين با ما در سازمان يكجا كار مي كرد.
از سازمان ما قادر خان بسوی خلق و تعدادی به پرچم رو آوردند و من خلقی و پرچمی نبودم
در بگرام دگروال قره باغی قوماندان بود که بعد از هفت ثور قادر اکا گماشته شد.
دوست محمد خان رئیس مدافعه ی ملکی ، هاشم خان سارنوال و نادر دهقان از خلقی های سرشناس قوای هوایی و مدافعه هوایی بودند.
در کودتا ۲۶ سرطان سه جنرال را از جاجی به نام های حسن خان وگلبهار خان که از نزدیکان سردارولی بود کنار زده بودم که داود خان عقده مند شد.
قادر خان هیچ شناختی با داود خان نداشت و به کمک من قادر خان به قوماندان قوای هوایی و سید امیر خان ار کانحرب از امریکا به حیث قوماندان قوای هوایی و مدافعه هوایی و انجنیر مقصودی
به حیث رئیس ارکان اجرای وظیفه می کردند.
دلیل آن در اینست که سید امیر و قادر هر دو پیلوت بودند. محتاط می گوید: داود به من گفت که اینها جوان اند و باید قانون پذیر بوده و اهلیت داشته باشند.
پس از اینکه از استادی عزل شدم، نظام سلطنت مرا به حیث آمر مخابره در شیندند تبدیل کرد و آنجا امرالله خان اوزبیک آمر مخابره بود، نخواستم جای اورا بگیرم و تلاش کردم درمحل چنار بانم که ماندم
و تمام روز ارتباطات را تامین می کردم.
زیر امر من ۶۷ خردضابط ، ۱۶ افسر و ۶۷ دستگاه مخابره و ۱۴۰ میل سلاح قرار داشت. پس از همه فدا کاری ها در سال ۱۳۵۲ به مقام وزارت رسیدم.
قادر خان نیز در سلطنت عذاب زیاد دیده از کابل به حیث مدیر تحرکات به شیندند تبدیل شد و بعد از فعالیت های زیاد در کودتا داود خان از آنجا تبدیل و به سمت قوماندان قوای هوایی اشغال وظیفه کرد.
گفتنی است که داود خان از شوروی می خواست دوری کند، برای کمیسیون اقتصادی در شهر تهران وزیرپلان علی احمد خرم توظیف شد و می خواست از ایران قرض بردارد تا قروض شوروی را دهند
و از شر آن خلاص شوند.
این مسله گویا باعث قتل خرم شد. برخی می گویند که شوروی ها وی را از راه برداشته اند ، دیگری گفته که حزب اسلامی این کار را برای ایجاد نا امنی کرده است تا حکومت را با پرچمی ها براندازد
و تعدادی گفته اند که پر چمی ها این کار را کرده اند.
دوباره به هفت ثور بر می گردیم؛ قصه آنست که علی شاه پیمان و انجنیر ظریف ۲۶ اپریل از امین احوال یافتند که باید با چندی ملاقات کندگویا وی با زیری، گلاب زوی در نزدیک دهمزنگ می بینند
و هاشم قادر را اطلاع می دهد.
در گارد ملی دو هزار افسر، ۶۲ چین تانک بوده که جنگ ده ساعت دوام کرد. در روز هفت ثور از لوای چهار شریف عمر ، فاروق از لوای پانزده و محمد منیر نیز شامل شهدا بوده است.
سخنان ناگفته ی عبدالحکیم حکیمی معاون غند سو ۷ بگرام که داکتر عزیز آرینفر آنرا برایم جسته و گریخته صوتی گذاشت :
————————————
« دگر جنرال موسی خان در راس قوای هوایی و مدافعه هوایی قرار داشته و برید جنرال ستار خان لوگری سر انجنیر قوای هوایی و مدافعه هوایی، انجنیر عنایت الله برادر زاده ای سید حسن خان لوی درستیز ،
مرتضی قل خان سر انجنیر هوایی وسلطان احمدخان همه در دفاع از داود خان روز هفتم ثور بخاطر مقاومت سر سختانه شان توسط تانکیست های لوای چهار زرهدار شهید شدند.
قبل از آن، قادر خان توسط موسی خان شدیدا تحت نظارت قرار داشته است. قوای چهار قادر خان را از نظارت بیرون می کشد، وی با اسدالله سروری و هاشم خان به بگرام می آید و حکیمی ( من ) را امر داد تا پرواز کنم و مانور بروم اولین پرواز را ساعت ۲ونیم انجام دادم.
غلام سخی خان قوماندان سو ۷ بود که ما دارای ۲۵ - ۲۶ پروند طیارات سو بودیم و حدود ۳۴ پروند طیارات میگ ۲۱ داشتیم.
بعد از من میر غوث الدین مشهور به گاگارین پیلوت میگ ۲۱ چند پرواز نمود و جمله پرواز های مان هفده پرواز بود.
همچنان فعالیت های سایر پیلوتان و افسران و انجنیران را نیز نباید نادیده گرفت که عبارت اند از لطیف لکنوال ، فضل الله بدخشی ، عبدالوهاب وردک که فعلا در ترکیه است و همچنان قادر اکا را نمی توان نادیده گرفت.
پرواز های صورت گرفته تهدیدی بوده و کدام محلی بمبارد نشده است، اما در ظاهر امر سرکوب تانک ها و ماشین های محاربوی لوای چهار زرهدار داده شده بود،
بجا و بیجا توسط توپ ۲۳ ملی متری انداخت ها قسما صورت گرفت کودتاچیان خود را داخل هلیکوپتر ها پنهان کردند، اما ما هدف قرار ندادیم.
از اثر فیر توسط توپ ۲۳ ملی متری من تصادفا یک چره ی خفیف به جان گلابزوی خورد که سطحی زخم برداشت.
استاد غلام جیلانی شخصیت با فهم بود، اما طوریکه تبلیغات صورت می گیرد وی در روز هفتم ثور نقش اساسی را بازی نکرده است »
--------------
فصل اول :
——————————————
۱) بُعد سیاسی: تمرکز قدرت، گسست اجتماعی و تنش در سیاست داخلی و خارجی
جمهوریت محمد داود خان که در پی کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ تأسیس شد، از آغاز بر مبنای انحصار سیاسی و تمرکز قدرت استوار گردید. داود خان، که پیش از آن در دوران سلطنت ظاهر شاه نیز مناصب صدرات و وزارت دفاع را همزمان در اختیار داشت، پس از استقرار جمهوریت، ساختار قدرت را بهشدت شخصی کرد. کابینه جمهوری، فاقد کارایی لازم بود و ترکیب آن از افرادی شکل یافته بود که بخشی از آنان فاقد تخصص، گرفتار گرایشهای افراطی، یا در بند رفتارهای خرافی و غیرکارکردی بودند؛ چنانکه دگرجنرال حیدر رسولی، وزیر دفاع وقت، به جای تمرکز بر امنیت کشور، در پی طریقت، پیرگرایی و حتی مصرف مواد مخدر شناخته میشد.
قانون اساسی جمهوری نه تنها فعالیت احزاب سیاسی را منع کرده بود، بلکه هیچ سازوکاری برای مشارکت نیروهای اجتماعی و سیاسی در نظر نداشت. محدودسازی جریانهای سیاسی اعم از خلق، پرچم، جناح راست و جوانان مسلمان مرتبط با اخوانالمسلمین فضای سیاسی را به صحنهای از بیاعتمادی تبدیل کرد. در همین دوره، چهرههایی چون میوندوال و خانمحمد از جناح راست، و جناح خلق و پرچم از چپ، و همچنین جوانان اخوانی، از صحنه سیاسی کنار زده شدند. یاران مهم کودتای ۲۶ سرطان همچون وطنجار، گلابزوی، رفیع، قادر و مزدوریار و خلیل نیز از مشارکت واقعی در قدرت محروم ماندند و امتیازی دریافت نکردند.
در عین حال، سیاست خارجی داود خان دچار نوسان شد. او که در دوران صدارت روابطی بسیار نزدیک با شوروی داشت و با حمایت مسکو در عرصه نظامی و اقتصادی تقویت شده بود، در اواخر حکومت با برهمزدن مناسبات با بریژنف و اتخاذ موضع تقابلجویانه، از محور شوروی فاصله گرفت و در تلاش برای نزدیکی با پاکستان و عربستان سعودی و از آن مسیر، ایالات متحده آمریکا برآمد. این چرخش دیرهنگام، در حالی صورت میگرفت که شورویها داود خان را در منطقه بهعنوان مهره قابل اتکا میدانستند و از وی انتظار پیروی از الگوی سوسیالیستی داشتند. با این حال، داود خان به دلیل گرایشهای شخصیتی و احساساتی خود، و نیز پشتونستانخواهی افراطی که سالها با برادرش نعیم خان پیگیری میکرد، نتوانست سیاست خارجی یکپارچه و باثباتی شکل دهد.
در عرصه داخلی، حذف رهبران حزب دموکراتیک خلق و بازداشت گسترده چهرههای خلقی و پرچمی پس از ترور میر اکبر خیبر، شرایط را انفجاری ساخت. خیبر که از دوستان نزدیک قدوس غوربندی و عالم بود و داکتر حسن شرق که مشاور سیاسی داود خان نیز محسوب میشدباو مراوده سیاسی داشت، در میان افسران حزبی نفوذ چشمگیری داشت. گمان غالب میان افسران جوان این بود که حکومت در صدد نابودی کامل جریان چپ است و این ذهنیت، محرکی جدی برای تصمیم به پیشدستی در قیام شد.
در مجموع، انحصار سیاسی، حذف ساختاری مخالفان، ضعف دولتداری و تغییر مواضع خارجی داود خان، مشروعیت سیاسی رژیم را فرسوده و آن را در برابر هر تحول سیاسی آسیبپذیر کرده بود.
۲) بُعد اقتصادی: شکاف میان ثروت طبیعی و فقر عمومی، ناکارآمدی مدیریتی و ناتوانی در اصلاح ساختاری
افغانستان با وجود دارا بودن ذخایر مهم طبیعی از کندهار تا بدخشان از جمله لیتیم و اورانیوم با ارزش تخمینی یک تا سه تریلیون دالر در دوران حکومت داود خان نتوانست اقتصاد ملی را از وابستگی و رکود بیرون آورد. با اینکه داود خان در دوران صدارت و جمهوریت از همکاریهای گسترده شوروی در پروژههای زیربنایی بهرهمند شده بود، پس از تغییر جهت سیاسی و کاهش روابط با مسکو، کشور از آن کمکها محروم شد و در عین حال جایگزینی نیز برای آن پیدا نکرد.
اقتصاد جمهوری بهجای آنکه سامان یابد، دچار رکود شدید شد. بیکاری افزایش یافت، مهاجرت به کشورهای همسایه بهویژه پاکستان و ایران شدت گرفت، و رشد اقتصادی که برای تقویت مشروعیت سیاسی ضروری بود، متوقف شد. از سوی دیگر، سیاست تکیه بر یک حلقه محدود از افراد و نهادها، زمینه را برای فساد گسترده فراهم کرد و پروژههای توسعهای فاقد کارایی شدند.
در سطح جهانی، افغانستان به واسطۀ منابع طبیعی و موقعیت استراتژیک، نقطۀ تقاطع منافع امریکا و شوروی بود. داود خان اما نتوانست میان این دو قطب اقتصادی تعادل ایجاد کند. نه در محور شوروی باقی ماند و نه از غرب امتیازی عملیاتی به دست آورد. نتیجه آن شد که کشور در یک فضای «بیپشتوانگی اقتصادی» قرار گرفت؛ فضایی که مانع از اصلاحات اقتصادی و رشد پایدار شد و زمینه نارضایتی عمومی را در تمام لایههای اجتماعی از روشنفکران تا دهقانانافزایش داد.
به بیان دیگر، فقر گسترده بر خاکی غنی و مدیریت ناپخته در بستر اقتصادی، سبب شد که زمینه برای پذیرش ایدئولوژیهای رادیکال و جریانهای اعتراضی در جامعه، بهویژه در میان جوانان شهری و افسران تحصیلکرده، بهشدت تقویت شود.
۳) بُعد نظامی: فرسایش ساختار اردو، دوپارگی ایدئولوژیک و نقش تعیینکننده افسران حزبی
اما نقطه تعیینکننده در سقوط جمهوری داود خان، وضعیت اردوی ملی بود؛ اردویی که در سالهای پایانی حکومت او، نه تنها تقویت نشد بلکه به شدت آسیب دید. پس از کودتای ۲۶ سرطان، داود خان به جای بازسازی و مدرنسازی اردو، به تصفیه و حذف افسران دخیل در کودتا پرداخت. بسیاری از چهرههای نظامی که در به قدرت رسیدن او نقشی اساسی داشتند از جمله وطنجار، رفیع، قادر، گلابزوی و مزدوریار از ساختار قدرت دور نگه داشته شدند. در کنار این تصفیهها، جایگزینی افراد کمصلاحیت یا مذهبی افراطی در مناصب کلیدی، انسجام و ظرفیت رزمی اردو را تضعیف کرد.
سفر داود خان در سال ۱۹۵۳ به مراسم تدفین استالین، آغاز دورهای از روابط نزدیک او با شوروی بود. این روابط زمینه تجهیز و آموزش اردو را توسط مسکو فراهم کرد. اما زمانی که داود خان از شوروی فاصله گرفت، بخش عمدهای از بدنه افسران که سالها با حمایت سیاسی و فکری و آموزشی مسکو رشد یافته بودند دچار دوگانگی شدند. همین بستر موجب قوت یافتن نفوذ حزب دموکراتیک خلق در میان افسران اردو شد.
در ساختار نظامی، مسئولیت سازماندهی جذب افسران جوان در جناح پرچم بر عهدۀ میر اکبر خیبر بود؛ چهرهای که نزد قدوس غوربندی و فردی به نام عالم (به روایت داکتر عزیز آرینفر) جایگاه ویژه داشت و ارتباطات گسترده میان افسران ایدئولوژیک برقرار میکرد. داکتر حسن شرق نیز در بسیاری از امور سیاسی و نظامی، مشاور نزدیک داود خان بود و با برخی حلقات چپگرا ارتباط فکری داشت.
ترور میر اکبر خیبر، نقطه عطفی در تحولات نظامی شد. مراسم تشییع جنازه او که به تظاهرات بزرگ تبدیل شد و سپس بازداشت رهبران حزب خلق و پرچم از سوی حکومت، افسران حزبی را به این برداشت رساند که بقای آنان در گرو اقدام فوری است. همین احساس خطر وجودی، زمینه را برای قیام ۷ ثور فراهم ساخت.
در عمل، اردو که باید نگهبان جمهوریت میبود، به دلیل دوپارگی ایدئولوژیک، ضعف رهبری، فقدان مدیریت دفاعی و تصفیههای سیاسی، به نیرویی تبدیل شد که علیه حکومت اقدام کرد. این وضعیت نشان میداد که ساختار قدرت داود خان از درون فروپاشیده است.
جمعبندی :
قیام هفت ثور را نمیتوان محصول یک حادثۀ ناگهانی دانست؛ این واقعه نتیجه تراکم بحران در سه قلمرو بنیادی بود:
1. انحصار سیاسی، بیثباتی در سیاست خارجی، کنار زدن نیروهای مؤثر و تشدید شکاف میان حکومت و جامعه؛
2. فقر گسترده در سایه منابع عظیم، ناکارآمدی مدیریتی، رکود اقتصادی و تشدید نارضایتی عمومی؛
3. فرسایش ساختار اردو، نفوذ گسترده افسران حزبی، تصفیههای ناشی از بیاعتمادی و دوپارگی ایدئولوژیک.
این سه بُعد، همچون سه محور همافزا، زمینه را برای وقوع هفت ثور فراهم کردند؛ واقعهای که نهتنها پایان جمهوریت داود خان، بلکه آغاز دورانی تازه در تاریخ افغانستان بود.
آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را زجهالت برهاند
آنکس که نداند ، نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند
فصل
سومافسران نظامی چه کردند و چه گفتند؟!
جگرن رفیع رئیس ارکان قوای چهار زرهدار در هفت ثور، مهره ی کلیدی قیام بود و ساعت ۱۰ بجه ی قبل از صبح یکجا با یارانش، تاریخ را رقم زد.
مبرهن است که بدون امر وی فرماندهان کندک ها حرکتی نمی توانستند. موصوف و قادر خان تجارب کافی از کودتای ۲۶ سرطان داشتند، هرچند قادر خان تشکیلات نظامی مستقل به نام “ سازمان انقلابی افسران “ را که به
روایات دیگری »از جانب ماسکو حمایت می شده« داشته است .
قادر می دانست که بدون همکاری با خلقی ها نمی تواند کاری را انجام دهد، بدین منظور خود را با تره کی نزدیک ساخت.
پاچاگل وفادار امر مخابره گارنیزون بگرام و جناب محتاط که در محل چنار بودند و هر دو در قید حیات اند، نقش بسزایی در پیروزی کودتای سال ۱۳۵۲ ایفا کرده اند؛ پاچاگل برای سهولت کار و تامین ارتباطات یک دستگاه مخابره را به داودخان پیشکش کرده بود.
حالا از روز هفت ثور می نویسم :
دگرجنرال حیدر رسولی وزیر دفاع وقت، روز پنجشنبه ۷ ثور با در نظر داشت وضعیت نا آرام شهر در جلسه ای کابینه حضور نمی یابد و معذرت خود را به سردار داود تقدیم کرد، زیرا احساس
خطر بیشتر از قوای ۴ و ۱۵ زهدار داشت.
قوای چهار بدون امر وی به طرف ارگ به بهانهی تامین امنیت حرکت می کند و داودخان فکر می کند که توسط قوای پانزده از عقب و در شهر توسط توپچی ها و قول اردوی مرکز آنها را شکست
می دهد، اما حرکات مدبرانهای لوای چهار، پلان حکومت را از بین برد.
زمانیکه وزیر دفاع از قوای زرهی، توپچی های مهتاب قلعه و قوای هوایی بگرام با زندانی شدن یوسف خان دگروال قوماندان لوای پانزده و شهادت جنرال موسی خان قوماندان قوای هوایی و مدافعه هوایی مایوس گردید
به طرف فرقه ۸ پیاده قرغه می رود و در آنجا، قوت های پیاده و کندک تانک را به دفاع ارگ سوق می دهد.
همه به دفاع از داودخان تا بلندی باغ بالا مقابل هوتل انتر کانتینیتل می رسند، اما در این هنگام جگرن علاوالدین اندری قوماندان کندک تانک فرقه دوست وطنجار جامه بدل می کند، پیاده ها را متفرق ساخته،
روی تانک ها را دور می دهد و بالای فرقه ۸ به فیر کردن ادامه می دهد تا اینکه وزیر دفاع از آنجا فرار و نزدیک قرار گاه قول اردو به خانه باغبان اش پناه می برد و در آنجا با دوتن دیگر دستگیر و کشته می شوند.
فرقه ۷ریشخور به طرفداری داودخان در حالیکه رئیس ارکان اش توسط یک خلقی کشته شده بود، جنرال نظیم قوماندان اش دستگیر شده به زندان انداخته شد و بعداً ششم جدی آزاد گردید.
قوای پیادهای این فرقه تا جادهای نادر پشتون به حمایت ارگ رسید، توسط قوای چهار خلع سلاح و متفرق گردید.
فرقه هفت ریشخور در سال ۱۳۶۰به مقر مستقر می گردد .تولی دوم قطعه ۴۴۴ به رهبری تورن محمد صادق عالمیار به امر قوماندان قطعه تا ماهیپر به دفاع ارگ می شتابد ودوباره با پیروزی ح د خ ا بر می گردند و جنرال یونس خان را کودتا چیان شهید ساختند.
یک دگروال متقاعد از سال ۱۳۷۳ که نخواست اسمی از وی برده شود در زمان ۷ ثور رتبه لمری بریدمنی داشته در
مورد دو نظامی بلند پایه پرچمی بعد از شش جدی چنین گفت: “ دگرمن گل آقا خان که امر اپراسیون گارد ملی داخل ارگ بوده است، کدام دستوری نداشته که از کودتا چیان حمایت کند،
اما همکاری پرچمی های داخل ارگ باعث طولانی شدن جنگ به مدت یازده ساعت گردیده بود و پس از آنکه آگاه شدند، تغیر موضع دادند.
پس از کشته شدن داودخان و اعضای خانواده او به شمول قدیر نورستانی وزیر امور داخله وضعیت پایان یافته فکر می شد.
جالب اینست که همه تاریخ نویسان متفق و مخالف، شهامت و فداکاری های صاحب جان قوماندان گارد را می ستایند و او را شهید معرفی کرده اند.
حکایتی وجود دارد که »جگتورن خلیل خان رئیس ارکان قوای توپچی مهتاب قلعه نیز دستوری در حمایت ازقیام کنندگان نداشته، بعد ها فهمیده نشد که چگونه اطلاع می یابد و می بیند که افسران
خلقی تانک ها و ماشین های محاربوی را به حرکت در آورده نزدیک ارگ رسیده اند به حمایت انها اقدام می ورزد«.
این دگروال ۷۷ ساله نبی عظیمی ( سترجنرال ) را که زمان هفت ثور دگروال بوده است چنین معرفی میکند:
»جنرال نبی عظیمی در کتاب سیاست و اردو در برخی موارد تذکرات نداده است و از خود جهات مثبت و نقش خودرا در همه جا مهم تراشیده است. وی در دوران کارمل و نجیب به اوج شهرت رسید
و بنا بر اختلافی که با داکتر نجیب داشت، ترجیح داد احمد شاه مسعود قدرت را بدست گیرد آن زمان موصوف قوماندان گارنیزیون کابل بود.
رفت و آمد ها و تمام جلسات و نشست ها روی چگونگی تطبیق پلان بینی سیوان همین جا طرح و عملی می گردید.
رفیع خان و عظیمی، چانس زنده ماندن را از دست حفیظ الله امین فقط نسبت پغمانی بودن شان یافته بودند.
نبی عظیمی بعد از ۷ ثور به حیث قوماندان فرقه ی ۱۴ غزنی مقرر شده و از افراد مقرب ببرک کارمل بود و بعد از راندن کارمل و تعدادی از بلند پایگان جناح پرچم از آن سمت عزل گردید. وی
دوباره به کابل خواسته شد و به صفت قوماندان پوهنحی پیاده تعین گردید. وی در جریان وظیفه در سال ۱۳۵۸ در حاکمیت خلقی ها از اثر حادثهای ترافیکی از ناحیه پا زخم برداشت و
غیر محارب شناخته شد. حکومت حفیظ الله امین نیز به همین بهانه وی را به تقاعد سوق داد.
بعد از قیام ششم جدی دوباره رفع تقاعد شد و در سمت های قوماندانی فرقه، معاون اول وزارت دفاع و اخیراً به حیث قوماندان گانیزیون شهر کابل اجرا وظیفه اجرا کرده است.
یک جنرال ورزیده و تحصیل یافته شمال کشور در مورد ۷ ثور چنین می گوید : « در منزل دستگیر پنجشیری بودم ، ناگهان پولیس آمد و او را با خود برد. ما از راه دیگر فرار کردیم و عاجل به قطعه رسیدیم؛ مسئول حزبی ما جگرن اسلم وطنجار بود.
وطنجار شخص مهربان و حلیم بود؛ من در کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲ دوهم بربدمن بودم در حالیکه در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه حربی نیز دوهم بریدمن فراغت حاصل کرده بودم ولی در این مدت
کدام ترفیع برایم اجرا نشده بود.
در روز ۷ ثور تورن بودم و بحیث قوماندان تولی اول کندک اول قوای ۱۵ زرهدار مصروف خدمت بودم. به امر وطنجار چهار تانک را از جمله ده تانک بیرون کشیدم. این در حالیست که دگروال یوسف خان
با چند تن دیگر در نظارت خانه رفتند و رئیس ارکان لوا مخالف ما نبود.
لواهای ۴ و ۱۵ زرهدار بدون معاونین بودند؛ از اینکه حزبی بودم باید دستورپذیر می بودم، در حالیکه از دگروال یوسف خان قوماندان لوا خاطره خوبی دارم.
قبل از اینکه به پلچرخی بیایم، قوماندان تولی کندک تانک فرقه ی ۱۱ ننگرهار بودم که قوماندان کندک ما، دگرمن غلام سخی فورملی بود. تصادفا سفر کوتاهی برای بازدید از موسسات
تعلیمی نظامی هندوستان با قوماندنان لوای های چهار و پانزده زرهدار به نام دگروال سرور نورستانی و دگروال یوسف خان داشتم .
در این زمان رئیس ارکان قوا پانزده دگروال مجید فراهی و رئیس ارکان لوای چهار جگرن محمد رفیع بود. دگروال یوسف خان مرا از جلال آباد به پلچرخی بعد از شناسایی در سفر تبدیل کرد .
تولی مربوط من در روز عملیات بالای وزارت دفاع نقش مهم داشت و در کنار وطنجار ایستاده بودم و تانک های خودرا رهبری می کردم. عقاب هوتل کابل با فیر تانک من به زمین افتاد و ناگهان برخورد فیزیکی میان افراد
من و عزیز حساس رخ داد که تلفات جانی در پی داشت، چون موضع عزیز حساس روشن نبود.
یک تانک مربوط به تولی من برای نجات رهبران به نظارت خانه کابل رفت تا رهبران را توسط ماشین محاربوی بیرون بیاورد، اینکه رادیو کابل رفتند یا خواجه رواش، هنوز اطلاعی در دست نیست.
وی شناخت عمیق از اسدالله پیام دارد که زمانی آمر مخابره لوای چهار بود، ممکن است در مورد حادثهای متذکره زیاد گفته باشد و به حیث شاروال کابل نیز اجرای
وظیفه کرده او را خوش ندارد و با الفاظ رکیک از وی یاد می کند.
قطعه پراشوت و لوای کوماندو
قطعه پراشوت و کوماندو ۴۴۴ در میدان هوایی جلال آباد بود و یکی از قوماندان های تولی آن صادق عالمیار است و در آن قطعه عیدی کوهستانی بحیث افسر تولی دافع هوا اجرا وظیفه کرده است
که خوشبختانه هر دو شاهد زنده رویداد بوده و در هالند زنده گی دارند.
لوای ۳۷ کوماند در بالاحصار کابل جابجا شده بود و بعدها مشخص شد که این قطعه پراشوت نقش مهم در پیاده ساختن اهداف انقلابیون داشته است.
نباید صادق عالمیار با شهید عارف عالمیار مغالطه گردد، زیرا عارف عالمیار یکی از عیاران سرشناس شمالی بزرگ بود. وی همراز و رفیق مجید کلکانی بود هر دو گروپ، رزمندگان
عدالتخواه داشتند که در برابر اوباشان و دزدان می ایستادند و مبارزه می کردند.
می گویند: »روزی دزدان در مسیر راه غزنی بالای موتر مسافرین حمله کرده، زنها و خربوزه ها را با خود بردند، پس از آن واقعه، افراد مجید و عارف کمر بسته و برای شکست آنها به غزنی می روند.
این دو در یک لاری در بالا خربوزه ها را می گذارند و خود با کمپل ها پیچیده زیر خربوزه ها در کمین اند که دزدان حمله می کنند.
اینها در نتیجه نبرد همه دزدان را می کشند و راه مسافرین برای همیشه با امنیت باز می گردد.»
عارف عالمیار فارغ فاکولته ادبیات در رشته ای فلسفه و سیاست بود. وی به حیث متصدی پست ریاست عمومی ترانسپورت افغانستان اجرا وظیفه کرده است. موصوف در اواخیر سال ۱۳۵۸
به حیث رئیس کمیتهای دفاع از انقلاب ولایت کابل تعین شده بود.
متاسفانه بخت به وی یاری نکرد و بدون کدام جرم و محکمه در حالیکه نه کسی را کشته بود و نه به کسی آسیب رسانده بود، مانند برادرش محمدصدیق عالمیار والی پیشین بلخ و وزیر پلان در حاکمیت تره کی و امین،
بعد از ششم جدی بدون حکم محکمه، تحقیق و بررسی، توسط ببرک کارمل اعدام گردید.
برادر شهید عارف عالمیار تورن محمد صادق عالمیار که ۷۷ سال عمر دارد در هالند فعلا زندگی دارد در مورد هفت ثور تجارب و چشم دیدهای خود را به گونه ذیل بیان می کند :
“ زمان ظاهر شاه بود در سال ۱۳۵۲ هجری شمسی از پو هنحی پیاده حربی پوهنتون فراغت حاصل نمودم و با دنبال کردن کورس ج در قطعه ۲۴۲ پراشوت نظر به لزوم دید به حیث کفیل تولی تقرر یافتم.
موقعیت قطعه ای ما در شهر نو بود و قوماندان قطعه جگرن قادر میاخیل نام داشت. قطعه یا غند ۴۴۴ کوماندو در زمان داودخان از کابل به جلال آباد انتقال داده شد.
قوماندان قطعه جگرن هدایت الله لغمانی از رفقای پرچمی مان بود که ما تا روز هفت ثور یک دیگر را نمی شناختیم.
من (صادق عالمیار ) به حیث قوماندان تولی دوم قطعه وظیفه اجرا می کردم، همچنان مسئول سازمان حزبی جناح خلق بودم، حق العضویت ها و اعانه های اعضای را
جمع به رفیق واحد هراتی که بعدها امر سیاسی ستردرستیز شد و به آکادمی سیاسی لنین ماسکو رفت می سپردم تا به رفیق امین بدهد.
قطعه و یا لوای ۳۷ کوماندو در بالاحصار کابل موقعیت داشت و جگتورن قاسم نجرابی آنرا رهبری می کرد. مرحوم تنی و امام الدین خان در قطعه ۳۷ بالاحصار اجرای خدمت می کردند با هم صنفی بودیم.
در قطعه ما از خلقی ها، من، رسول خان، نواب خان، رحیم بدخشانی و سیداجان شینواری و دیگران بودند.
از جناح پرچم که با یک دیگر روابط سیاسی نداشتم، قوماندان قطعه، کاظم، شیرآقا سرشک که دوست کارمل بود و یاسین خان بودند.
اسلم شکر درهی قوماندان کندک تانک فرقه ۱۱ بود گویا به دفاع از داودخان با جزوتام خود به فکر اینکه »وی رفیق من بود« با کشته شدن جنرال یونس، اداره فرقه را بهرام شهید گرفت.
عالمیار به یک چیز افسوس می خورد که نباید انجام می داد. اینکه هیاتی در زمان ظاهر شاه به معاینه تولی ها آمد و برای نظم و دسپلین بهتر هیأت را خوش آمد و تولی ممتاز شدیم و
حتا باعث رشک قوماندان شد و این درخشش در ۷ ثور و دفاع از آن در ولایات شرقی خیلی درد سر و سرگردانی ها را بار آورد که نباید می درخشیدم.
بعد از اینقدر فداکاری ها به رتبهی تورن از اردو جدا شد. مرا قوماندان قطعه اهمیت نمی داد،
قوماندان از وزیر دفاع دستور گرفت و برایم امر داد که طرف کابل حرکت کنم. در ماهیپر با ۱۵۰ تن مسلح و مجهز رسیدم که حبیب پغمانی دوست من، ما را نوید پیروزی ح د خ ا را داد
و با خوشحالی زیاد عقب نشیینی کردم و از راه های صعب العبور و دره ها به قرار گاه رسیدم.
حالا یک اندازه خود را بالاتر از قوماندان میدانم، قوماندان مرا در بغل گرفت و صمیمیت ابراز داشت و گفت که »چرا نگفتی که خلقی بودی و پرسید دیگر خلقی ها کی ها اند.«
گفتم فقط من هستم. تولی من که حالا سر زبانها است و در تمام نقاط زون شرق علیه آشوب گران سخت رزمید با حفیظ الله امین شناخت نزدیک داشتم. در شکر رنجی که میان من و قوماندان رخ داد از وی به امین شکایت کردم و امین مرا نزد نور احمد نور فرستاد و رفتار هدایت بعد از آن تغیر کرد.
من زمانیکه قوماندان تولی بودم مارشال عبدالرشید دوستم دلگی مشر بلوک اول تولی من بود با وی رفاقت خوبی دارم.
دو ماه قبل از کشته شدن حفیظ الله امین بحیث قوماندان زون چهارم کابل تقرر یافته بودم.
سرنوشت صادق خان بعد از شش جدی :
بدون شک فعالیت های تولی من چشمگیر بود و مرا جنرال احمدعلی و جنرال باقی اندر که چندی قبل در دنمارک درگذشت و جنرال آصف شور دوست داشتند.
بعد از شش جدی در نظارت خانه صدارت زندانی و به پلچرخی انتقال گردید. تحقیقات از وی را پرچمی ها نه، بلکه روس ها انجام دادند. افراد تحقیق مرا متهم به قتل
میر اکبر خیبر و بعدا احمد ظاهر کردند که در آن زمان من در جلال آباد مصروف وظیفه بودم.
این همه اتهامات بی بنیاد بود، ۸ سال بدون فیصله محکمه محکوم به اعدام کردند. خلاصه ۱۱ سال در زندان سپری کردم، تنها ۱۰ تن مانده بودیم از زندانی های سیاسی
و به ۲ گروپ ۵ نفری انقسام یافتیم و سرانجام داکتر نجیب ما را رها کرد و شبی در ارگ مهمان ساخت.
سلیمان لایق و غرزی از ما استقبال کردند و داکتر نجیب گفت: “ شما بیگناه بودید، کارمل و روس ها شما را زندانی ساخته بودند “. هم اتاق من در زندان سلطان احمد بهین بود که فعلا در امریکاست و در زمان حفیظ الله امین، رئیس سیاسی »اکسا« بوده
و در زمان جمهوریت در کمیسیون مستقل انتخابات یا حقوق بشر و بعدها به حیث سفیر افغانستان در چین ایفای وظیفه کرد.
شبی که مهمان ارگ بودیم، داکتر نجیب خطاب به لایق گفت: “خوب عزت شان کنید و مرا نزد خلقی ها نشرمانید“. تا آمدن به هالند کدام وظیفه ای برایم ندادند، دوستان نزدیک ام رفتن دوبارهای مرا به وزارت دفاع مصلحت ندادند،
گرچه احمدعلی خان زیاد اصرار کرد تا یونیفورم بپوشم، اما علاقمند نبودم.
بهین به حیث رئیس در وزارت اطلاعات و فرهنگ وظیفه گرفت و قرار بود من نیز آنجا جذب شوم اما وعده ها عملی نشدند.
بنابر هدایتی، مدت ۱۱ سال غله گی مان را حکومت باید می پرداخت، اما وزارت دفاع آنرا گرفت و فروخت و تنها یک چیک بی ارزش نصیب من شد و تمام “