

عارف عرفان
بازی جدید ژئوپولیتیک ایران در افغانستان
از پیشینهٔ رابطه
تا تلاش برای نجات امارت
روابط جمهوری اسلامی ایران و طالبان برخلاف تصور عمومی، سابقهای پیچیده و
چندلایه دارد. هرچند تهران در دههٔ ۱۹۹۰ طالبان را بهعنوان تهدیدی جدی علیه
شیعیان و امنیت مرزهای شرقی خود میدید، اما از اوایل دههٔ ۲۰۱۰ به بعد، این
نگاه بهتدریج تغییر کرد و جای خود را به یک رویکرد عملگرایانه و راهبردی داد.
این تحول از زمانی آغاز شد که ایران گمان کرد طالبان میتواند به ابزاری مؤثر
در رقابت منطقهای و مقابلهٔ غیرمستقیم با آمریکا تبدیل شود.
۱. پیشینهٔ روابط
ایران و طالبان پیش از قدرتگیری دوباره
پس از سقوط حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱، ایران بهظاهر از روند دولتسازی جدید در
افغانستان حمایت کرد، اما در عمل دو سیاست موازی را دنبال نمود:
- برقراری تماسهای تدریجی با طالبان از طریق کانالهای امنیتی و محلی؛
- حفظ گروههای نیابتی شیعه برای توازن قدرت در افغانستان.
از سال ۲۰۱۴ به بعد، با افزایش حضور آمریکا و ناتو، ایران به این نتیجه رسید که
طالبان میتواند تکیهگاهی برای فشار بر آمریکا باشد. به همین دلیل، تماسها
افزایش یافت، زمینه برای نشستهای غیررسمی فراهم شد و حتی تسهیلات لجستیکی و
پناهگاههای محدود در اختیار طالبان قرار گرفت، بهویژه برای شبکههای فعال در
غرب افغانستان.
این روند زمانی شدت یافت که ایران دریافت تغییر در ساختار حاکمیت افغانستان به
نفع یک دولت کاملاً وابسته به غرب نیست و طالبان احتمالاً یکی از بازیگران
اجتنابناپذیر آیندهٔ سیاسی کشور خواهد بود.
۲. نقش ایران و تعامل با احزاب وحدت در سایهٔ بیاعتمادی به جمهوریت
در سالهای پایانی جمهوریت، بخشهایی از رهبران احزاب وحدت و نیروهای مرتبط با
آنان روابط گستردهای با تهران داشتند. اما برخلاف انتظار، این روابط منجر به
تقویت جمهوریت نشد؛ زیرا ایران به دلایل زیر از سرمایهگذاری جدی بر نظام
جمهوری حمایت نکرد:
- بیاعتمادی عمیق به دولتهای نزدیک به آمریکا در کابل؛
- نگرانی از نفوذ عربستان، امارات و پاکستان در ساختار نظام؛
-تمایل به داشتن یک ابزار فشار جایگزین، یعنی طالبان، در صورت تغییر شرایط؛
عدم اعتقاد به دوام جمهوریت .
در نتیجه، برخی جریانهای وابسته به ایران نیز عملاً در زمین سیاستی بازی کردند
که در نهایت منجر به تضعیف جمهوریت و افزایش وزن طالبان در معادلات منطقهای
شد.
مدارکی وجود دارد که دولت ایران هوادارانش را در افغانستان وادار ساخت تا در
آستانه سقوط نظام جمهوریت ،در برابر طالبان نجنگند.
۳. هدف ایران: استفاده از طالبان در برابر آمریکا و مدیریت معادلهٔ قدرت در
افغانستان
سیاست ایران در قبال طالبان را میتوان در سه محور خلاصه کرد:
- طالبان بهعنوان فشار بر آمریکا: ایران با مشاهدهٔ گسترش حضور نظامی آمریکا
در مرزهای شرقی، تلاش کرد طالبان را بهعنوان اهرم فشار غیرمستقیم علیه واشنگتن
حفظ کند. این امر هم توازن منطقهای را به نفع ایران تقویت میکرد و هم
هزینههای حضور آمریکا را افزایش میداد.
- طالبان بهعنوان مهارکنندهٔ نفوذ پاکستان: اگرچه روابط طالبان با پاکستان
بسیار عمیق است، ایران بر این باور بود که نفوذ نرم ایران در هرات، فراه،
نیمروز و میان برخی جناحهای طالبان میتواند حداقلی از توازن ایجاد کند.
- طالبان بهعنوان گزینهٔ جایگزین در صورت فروپاشی جمهوریت: ایران بهخوبی
میدانست که جمهوریت درگیر فساد، رقابتهای قومی، وابستگی شدید به آمریکا و
ناتوانی در ایجاد دولتسازی پایدار است. از این رو، تهران روی سقوط جمهوریت
حساب باز کرده بود و طالبان را گزینهٔ محتمل آینده میدانست.
۴. تحرکات جدید ایران: تلاش برای جلوگیری از سقوط امارت و مهار مخالفین
اکنون که افغانستان وارد مرحلهٔ جدیدی شده و طالبان با فشارهای پاکستان، رشد
سریع مخالفین، جبهههای رو به افزایش نظامی، عصبانیت جامعهٔ جهانی و بحرانهای
داخلی روبرو است، ایران تحرکات تازهای را آغاز کرده است ودر نظر دارد تا
نوشداروی برای طالبان تهیه نماید.
این تحرکات شامل دیدار با مخالفین طالبان و تلاش برای قانعسازی آنان جهت
پذیرفتن حکومت بهاصطلاح« همهشمول »است؛ حکومتی که در آن مخالفان نقش نمادین و
بیاثر خواهند داشت.
هدف این مدل، نه اصلاح ساختار قدرت، نه دموکراسی، نه حقوق بشر، و نه بازگشایی
فضای مدنی است، بلکه جلوگیری از سقوط طالبان و مدیریت بحران به نفع امنیت
منطقهای ایران میباشد. ایران نمیخواهد افغانستان وارد جنگ گسترده شود، موج
مهاجرت افزایش یابد، یا گروههایی نزدیک به غرب یا رقبای منطقهای بر کابل مسلط
شوند. از اینرو، ایجاد «حکومت نمایشی» بهترین سناریوی ممکن برای تهران بهشمار
میرود.
۵. نتیجهگیری: بازی چندلایهٔ ایران و آیندهٔ مبهم افغانستان
مجموعهٔ شواهد نشان میدهد سیاست ایران در قبال افغانستان نه به دنبال ایجاد یک
نظام ملی، مردمی و دموکراتیک است و نه انتظار تغییرات بنیادین دارد. تهران
اکنون تلاش میکند:
طالبان را از سقوط نجات دهد.مخالفین را مهار و بیاثر کند؛
بحران افغانستان را در سطح «قابل کنترل» نگه دارد؛
و جلو نفوذ آمریکا و محورهای رقیب را بگیرد.
در چنین فضایی،
اهدافی چون حقوق بشر، نظام متمدن و مردمسالار، حقوق زنان، بازگشایی مکاتب و
عدالت اجتماعی در اولویت سیاستهای منطقهای ایران قرار نمیگیرد.
افغانستان همچنان در دوراهی سرنوشتسازی قرار دارد: یا مسیری به سمت تغییر
واقعی و رهایی از انحصار،استبداد وخود کامگی ، یا ادامهٔ قفلشدگی در معادلات
قدرت منطقهای که هر کدام از بازیگران، تنها به منافع خود میاندیشند.
آنچه که مهم است،طالبان ،قدرت سیاسی را از هدایای آسمانی پنداشته وبدون توسل به
زور حاضر نیست تا قدرت را تقسیم نموده ونظام مشارکتی،ملی ومردم سالار را
بپذیرند ؛
مشتاقان پیوستن به حریم اقتدار سیاسی طالبان ،نقش دانه های شطرنج را درین بازی
خواهند داشت؛
با حرمت بی پایان
عارف عرفان
لندن،دسامبر ۲۰۲۵