

عبدالواحد خرم
صلح و شکست آن در افغانستان
فطـرت و طبیعـت انسـان در مناسـبات و روابطـی کـه در میدان هـای گونا گـون اجتماعی
و سیاسـی بـا همنوعـان خـود پیـدا می کنـد، جـدا از علت هـا و عوامـل خارجـی، حالـتهم ز یسـتی و صلـح می باشـد و ایـن حالـت فطـری و طبیعـی بـا ویژگی هـای پسـندیده ی انسـانی نیـز پیونـد بـس ژرف و انکارناپذیـر دارد. پیونـد فطـری، طبیعی، اخلاقی همزیسـتی و
صلـح بـا انسـان از نـگاه واقعیت هـای عینـی و حقایـق تار یخـی، همچنـان مـورد تاییـد بـوده،اصـول و عقلانیـت نیـز ایـن پیونـد معنـوی را تأییـد و تحكیـم می بخشـد.
ا گـر بـه تار یـخ خونبـار و غم انگیـز افغانسـتان در مقاطع تار یخ نگاهـی بیانداز یم، خواهیمدیـد کـه در ۴۷ سـال گذشـته، آغـاز از دولـت شـاهی، دولـت جمهـور ی، دموکراتیـک خلـق،
جمهـور ی اسـلامی، امـارت اسـلامی، دولـت موقـت، دولـت انتقالـی و امـارت اسـلامی،هرچنـد سـال بعـد نظـام وقـت دسـتخوش تغییـر و تحـول شـده اسـت.
هـر کـدام کـه آمدنـد، فرمان هـا و تعریف هـای بلندبـالا و در ظاهـر جامـع و گره گشـا را بـهخـورد مـردم دادنـد، باغ هـای رنگارنـگ را در شـعار پیـش چشـم مـردم آو یختنـد کـه نـه تنهـا
شـعارها و فرمان هـای سـلیقه یی نتوانسـت ره به جایـی ببـرد، بلکـه سـبب نـزاع و درگیـریبیشـتر میـان احـزاب و گروه هـا گردیـد و رقابت هـای خـام و کشـنده را ایجـاد کـرد.
هیـچ نظامـی نتوانسـت یـک راهـکار جامـع بسـازد کـه همـه خـود را در آن ببیننـد و حـسکمبودی و حق تلفی نداشـته باشـد، سازشـنامه ی فردی به میان آید و کشـور از بحران های که
همه هسـتی اش را در چندین مرحله از دسـت داد، نجات یابد
.صلح در افغانسـتان همیشـه
یک پدیده ی بسیار درشت در شعارها بوده است و همواره همین که پایش به میدان گفتمانکشـیده می شـود، چالش هـا و موانـع ایجـاد می گردنـد و دل سـیه در اوراق تار یـخ دفـن می گردد.بحـث صلـح در افغانسـتان، پیچیده تـر از آن اسـت کـه فکـرش را بکنیـد، به خاطـررسـیدن بـه صلـح دوامـدار ، بایـد یـک طـرح جامـع و در برگیرنـده باشـد کـه همـه در آن سـهم
داشته باشند و سیستمی از آن ناشی شود که بتوان حل همه دشوار ی ها در آن به سنجشگرفتـه شـده و راهگشـا باشـد. همـه می دانیـم کـه جنـگ افغانسـتان از عوامـل خارجـی و
داخلـی نشـأت گرفتـه اسـت و در هـر دوره ی حا کمیـت نظام هـا، منازعـات از همیـن مراجـع
آب خـورده، خشـونت ها، قربانی هـا و ویرانی هـای بیشـتر را بـه میـان آورده اسـت.چهار دهه اسـت که جنگ در این سـرزمین بیداد می کند، دشـواری های داخلی و منافع
بیرونـی باهـم گـره خـورده، بدبختـی و ویرانـی را رقـم زده اسـت کـه دوام جنـگ و سـنگ اندازیبرخـی چهره هـای بـر سـر اقتـدار در زمـان هـر حا کمیـت، مانع همیشـگی صلح بوده اسـت.سـتیزهای تبـار ی، تعامل غیـر حرفه یی باز یگران داخلی، فریبـکار ی باز یگران منطقه یی
و جهانـی، سیاسـت های تبـار ی و انحصارگرایـی در سـاختار سیاسـی، گسـتردگی فسـاد ازهـر نـوع آن، بیدادگـری در همـه عرصه هـا، گسـترش روزافـزون فقـر ، نگاه هـای در حـد تخاصم
گروه هـای سیاسـی و اجتماعـی، نبـود اجمـاع ملـی و منطقـه ای، عملـی نبـودن گفتگوهـا ورفتن آدرس های اشـتباه و عمداً نقش بسـیار ناتوان سـازمان ملل در تأمین صلح و نا کارآیی
اسـتراتیژی نظامـی، موانـع شـکننده برسـر راه صلـح افغانسـتان، همواره وجود داشـته اسـت.در ایـن گفتـار ، بـه همـه ابعـاد صلـح خواهیـم پرداخـت.
صلـح از نـگاه دانشـمندان
—————————————-
صلـح در سـایر کشـورها و ایـن کـه چگونـه از طریـق صلـح، بحران هـا را مهـار و از گـردابتحـولات کشـنده گذشـته اند.
همیـن گونـه صلـح در نظام هـای گذشـته ی افغانسـتان؛ صلـح از نـگاه اسـلام؛ صلـحقربانـی زدوبندهـای سـلیقه ای، تباری، تعصب و منافع کشـورهای همسـایه، منطقـه و جهان؛
نقـش باز یگـران همچـو گـرگ در لباس گوسـفند در روند صلح افغانسـتان؛ سـنگ اندازی هایویران کننـده را بـه بررسـی خواهیـم گرفـت.
صلح در تاریخ سیاسی جهان
——————————————
واژه ی صلـح بـه معنـای سـازش و از میان بـردن نفـرت از میـان مـردم اسـت. صـلاح وصالـح از همیـن واژه ر یشـه گرفتـه انـد کـه بـه ترتیـب بـه معنـای عـدل و انصـاف، شایسـته و
بـه دور از هرگونـه فسـاد می باشـد. صلـح همچنان از کهن ترین آرمآن های بشـری بوده اسـت،زیرا نسـبت به هر ارزش دیگر در معرض تهدید و مخاطره بیشـتر قرار دارد. همواره انسـان ها
چـه از نـگاه تیـور ی و عمـل؛ در جسـتجوی راه حل هـای عملـی مقطعـی و چاره جویـی بـرای
رسـیدن بـه آن بوده انـد. " از ۳۴۰۰ سـال تار یـخ شـناخته شـده ی بشـر ، تنهـا ۲۵۰سـال، بشـریتدر صلـح عمومـی بسـر بـرده اسـت «تار یخ سیاسـی جهان شـاهد عهدنامه هـا و قراردادهای
دو یـا چنـد جانبـه میـان دولت هـا بـوده كـه نمایانگـر گوشـه یی از پویایی هـای بشـری در راهبرقـرار ی صلـح و همزیسـتی بـوده اسـت. در حقیقـت تـلاش بـرای صلـح، همـواره بـه مـوازات
اقـدام بـرای تجـاوز و جنگ افـروز ی در روابـط میـان ملت هـا ادامـه داشـته اسـت.همـه آن هایـی كـه دم از صلـح می زننـد، از ایـن شـعار آرمانـی برداشـت واحـد ندارنـد. درحقیقـت صلـح از دیـد سـرمایه دار ی غـرب بـه رهبـری آمریـكا بـا صلـح مـورد نظـر كشـورهای
مسـلمان، از زمیـن تـا آسـمان تفـاوت دارد. صلـح مـورد علاقـه یـك قدرت بزرگ بـا صلحی كه
یـك كشـور ناتـوان بـرای حفـظ موجودیـت و اسـتقلال خـود خواهـان آن اسـت، فـرق می کنـد.صلـح بـرای یـک کشـور قدرتمنـد به معنـای آن اسـت كـه منافـع ملـی آن در چهـار گوشـه ی
جهـان بـا تهدیـد روبـه رو نشـود و بـه آن كشـور امـكان بهره گیـری از همـه منابـع بالفعـل و بالقوهرا بدهـد و در مجمـوع، مفهـوم گسـترده و جهانـی از صلـح را مـد نظـر دارد. ایـن تعریفـیاسـت كـه آمریـكا از صلـح ارائـه می کنـد، امـا بـرای یـک کشـور ناتـوان، منظـور از صلـح همـان
موجودیـت و بـه مخاطـره نیافتـادن اسـتقلال و حكومتـش می باشـد.
در فرهنگ هـای سیاسـی، همچنـان صلـح بـه معنـای حالـت آرامـش در روابـط عـادی بـا
كشـورهای دیگـر می باشـد. همزیسـتی مسـالمت آمیز در روابـط میـان كشـورها بـا نظام هـایگونا گـون به معنـای رعایـت اصـول حـق حا كمیـت، برابـری حقـوق، مصئونیـت، تمامیـتارضـی هركشـور كوچـك یـا بـزرگ، عـدم مداخله در امور داخلی سـایر كشـورها و فیصله دادن
بـه مسـائل بین المللی اسـت.
جوامـع ارو پایـی تلاش هـای بسـیار ی در خصـوص تدوین همین قوانیـن در عرصه ی بینالمللـی نمـوده و کنوانسـیون های بیـن المللـی بسـیار ی را به همیـن منظـور تدویـن کرده انـد.
شـاید جالـب باشـد بدانیـد از نـگاه همیـن دانشـمندان مدعـی، اصـولاً آغاز به جنگ تا سـال۱۹۲۸ میـلادی ممنـوع نبـود.
صلحـی کـه حـرام را حـلال، یـا حـلال را حـرام معرفـی کنـد، ماننـد صلحـی اسـت کـهسـودخور ی را تضمیـن کنـد، یـا واجبـی را برانـدازد یـا سـتمگری را روا دارد و یـا حقـی را پایمـال
کنـد. برپایـی صلـح میـان ظالـم نیرومنـد و سـتمدیده ی ناتـوان بـه آنچـه خشـنودی زورمنـد وصاحـب مقـام را فراهـم سـازد، ناپسـند اسـت، منطـق و عقلانیـت انسـانی آن را نمی پذیـرد.
آنچه در این بحث حایز اهمیت اسـت، این اسـت که چگونه می توانیم در زندگی ی فردیو اجتماعـی خویـش، الگـو و سرمشـق بهتـری بـرای دیگـران و حتـا کسـانی کـه چشم شـان بـه
شـخصیت مـا اسـت، قـرار بگیریـم.
در سـامان دهی جامعـه ی انسـانی، سـهم پویـا داشـته باشـیم و در راسـتای مبـارزه دربرابـر سـتمگری و خشـونت، غـرض تأمیـن صلـح و امنیـت تحکیم عدالت، مسـئولیت های
ایمانـی و اخلاقـی خویـش را ادا نماییـم. مـردم دردکشـیده ی مـا درحال گذار از حسـاس ترینمرحلـه ی زندگـی گـذار هسـتند و در برابـر امـواج کشـنده ی داخلـی و خارجـی قـرار گرفتـه و
از فاجعـه ی دردنا کـی بـه مراتـب تلخ تـر ، رنـج می برنـد. نیـاز انسـان ها سـرزمین مـا بـه صلـح وامنیـت، هماننـد نیـاز زمیـن بـه آب و نیـاز جسـم بـه روح می باشـد.
دیدگاه دانشمندان در پیوند با صلحجنـگ و صلـح، خشـونت و مـدارا، توسـل بـه زور و منـع از آن، مهم تریـن مباحـث حقوقیو سیاسـی در ادوار گونا گـون تار یـخ بـوده اسـت.
در پیونـد بـا اینکـه آیـا هریـک از جنـگ وصلـح، دارای ارزش ذاتـی و مطلـق یـا ضـد ارزش هسـتند؟ روا هسـتند یـا نـاروا؟ و یـا هـردوامـور اقتضایـی و تابـع شـرایط انـد؟ دیدگاه هـای گونا گونـی وجـود دارد. این هـا از مـوارد مهمی
هسـتند کـه پاسـخ بـه آن هـا، ماننـد آموزه هـای دیگـر زندگـی، مربـوط بـه مناسـبات انسـانی،ر یشـه در بنیادهـای معرفت شناسـی، هستی شناسـی است
یک نظریه ٔ سیاسـی راسـت افراطی و گونه ای نظام ِ حکومتی خودکامه ٔ ملی گرای افراطی اسـتکـه نخسـتین بـار در سـال های ۱۹۲۲ تـا ۱۹۴۵ در ایتالیـا و بـه دسـت بنیتو موسـولینی رهبری می شـد و بـرسـه پایه حـزب سیاسـی واحد، نژادپرسـتی افراطی و دولـت مقتـدر و متمرکـز ، اسـتوار بود. فاشیسـم را
می تـوان بـه چشـم نیـرو ی سـومی نـگاه کـرد کـه میان سرمایه دار ی و کمونیسـم قرار گرفته اسـت.
جامعه خواهی یا جامعه گرایی هم گوینـد، اندیشـه سیاسـی،اقتصـادی، اجتماعـی و فرهنگـی یـی اسـت کـه هـدف آن ایجـاد نظـم اجتماعـی و اقتصـادی مبتنـی بر
برابـری، بـه معنـای آن کـه همـه قشـرها و طبقات جامعه سـهمی برابر و مسـاو ی در سـود همگانی داشـته
باشـندبنیادهایـی، چـون دارو ینیسـم اجتماعـی میلیتار یسـم، نژادپرسـتی اصـل را بـر جنـگ وخشـونت بنا نهاده اسـت، صلح و همزیسـتی مسـالمت آمیز را در شرایط محدود و اجتناب
ناپذیـر توصیـه می کننـد.
ادوارد بـراون در ایـن بـاره می نویسـد: "رفتـار سـتمگرانه ی موبـدان نسـبت بـه پیـروان سـایرمذاهـب و ادیـان سـبب شـد تـا در بـاره ی آییـن زرتشـت پادشـاهانی کـه از سـتمگری های بنیاد شده است
1 -"دارو ینیسـم اجتماعی کـه در اواخر عهـد و یکتور یـا در انگلسـتان، آمریـکا و دیگـر جاهـا شـهرتیافـت، بـاور ی اسـت بـر ایـن مبنـا کـه نیرومند ترین هـا یـا شایسـته ترین ها بایـد بماننـد و در جامعه رشـد و
نمو کنند، در حالی که ناتوانان و بی خاصیت ها باید رها شـوند تا از میان بروند. منشـأی این پنداشـتاز فیلسـوف انگلیسـی هربرت اسپنسر اسـت، و چیـزی در ایـن زمینـه در نوشـته های خود داروین وجود
نـدارد. پشـتیبانان دارو ینیسـم اجتماعـی در قـرن بیسـتم به دنبال نژادی بودنـد. برخـی مخالفـانبـر ایـن باورنـد کـه دارو ینیسـم اجتماعـی دنبالـه منطقی نظریـه تکامل اسـت، ولـی ز یست شناسـان و
تار یخ نـگاران بـر ایـن باورنـد کـه ایـن انحراف از ایده های داروین اسـت. در حالی که بیشـتر پژوهشـگرانبـه ارتبـاط تار یخـی میـان نظریـه دارویـن و برخـی انـواع دارو ینیسـم اجتماعـی اذعـان دارنـد، آن هـا بـر آن
انـد کـه دارو ینیسـم اجتماعـی لزومـاً حاصـل اصـول تکامل ز یسـتی نیسـت. و اسـتفاده از تکامل ز یسـتیبـرای توجیـه سیاسـت نابرابـری یک مغالطـه طبیعت گرایانه اسـت".
2-"نژادپرستی، نژادگرایی یا راسیسم یا تبعیض نژادی (Racial discrimination)نوعی پیش داوری و تبعیض،کـه متمرکـز بـر تفاوت هـای نـژادی حاصـل از تفاوت هـای ظاهـری ِ جسـمی/فیزیکی و نیـز تفاوت هـای
فرهنگـی حاصـل از زبـان، آداب و رسـوم، دیـن، تار یـخ و امثـال آن اسـت. سـاده ترین مثـال بـراینژادپرسـتی، برتر دانسـتن انسـآن های سفیدپوسـت (ارو پایی) بر رنگین پوستان اسـت. در زبان فارسـی
بـه ایـن بحـث نـژاد پرسـتی یـا نژادگرایـی نیـز گفتـه می شـود. در تار یـخ، نژادپرسـتی، نیـرو ی محرکـه ایبرای تجـارت بـرده و روش حکومتی آپارتایـد در قـرن نوزدهـم، در آمریـکا و در قـرن بیسـتم در آفریقـای
جنوبـی بـود".
حـس بغضو کینـه ی شـدید در دل بسـیار ی از باشـندگانایـران برانگیختـه شـود و اسـتیلای عـرب بـه منزلـه ی نجـات و رهایـی از چنـگال سـتمگری
تلقـی گـردد »ً
"توده هـای مـردم، نه تنهـا در برابـر جهان بینـی و ایدیولـوژ ی در برابـر تبعیـض طبقاتـیاسـلام، مقاومـت احسـاس نمی کردنـد، بلکـه درسـت در آرمآن هـای آنـان، همـان چیـزی را
می یافتنـد کـه سـده ها بـه بهـای آه، اشـک، خـون خریـدار ، جان نثـار و مشـتاق آن بودنـد وعطـش آن را از سـده ها در خـود احسـاس می کردنـد»مسـلمانان هیچ گاه کسـی را به جبر و ا کراه دعوت به اسـلام نکرده و همواره اصل آزادی
مذهبـی را سـرلوحه ی برنامه هـای خـود قـرار دادنـد. آرنولـددر ایـن بـاره می نویسـد: "از ایـننمونه هایـی کـه تـا کنـون یـادآور ی کردیم، همه از گذشـت و سـهل گیری مسـلمآن هایی که در
سـده ی اول هجـری بـر عرب هـای مسـیحی پیروزشـده و تسـلط داشـتند، حکایـت می کـرد وهمچنـان در نسـل های پسـین جریان داشـته اسـت. می توانیـم به طـور قطـع و اخـلاص ادعـا
کنیـم، ایـن قبایـل مسـیحی کـه در برابـر اسـلام گردن نهـاده و معتقـد بـه آن شـده انـد، ایـن کارپیروانـش آموخـت که هسـتی میدان نبـرد نیروهای خیـر و شر اسـت و انسـان آزاد اسـت جایـگاه خـود
در ایـن مبـارزه را برگزینـد. آموزه هـای او ، هسـته ٔ اصلی مزدیسـنا را تشـکیل می دهـد. زمـان دقیـق زندگـیزرتشـت، مشـخص نیسـت. نوشـته های سـنتی، بـر آننـد کـه او «۲۵۸ سـال پیـش از اسـکندر » یـا «۵۰۰
سـال پیـش از خشایارشـا» ز یسته اسـت. بـا ایـن حـال، پژوهشـگران جدیـد زمـان زندگـی او را حـدود۱۰۰۰ سـال پیش از میـلاد مسـیح می دانند. محـل دقيـق زندگـی او نیـز نامشـخص اسـت. در منابـع
از آذربایجان، سیسـتان و ر ی به عنـوان زادگاه او یـاد شده اسـت، امـا تعییـن دقیق آن سـاده نیسـت و به
زعـم بیشـتر تار یـخ نویسـان و باستان شناسـان امـروز ی تنهـا روشـن اسـت کـه در شـمال شـرق ایران بزرگزندگـی می کـرده اسـت بـه گمـان عـده یـی از باستان شناسـان و تار یـخ نویسـان، جایـی در محـدودهتاجیکسـتان و افغانسـتان امـروز ی. مطالـب تار یخـی شـامل سـروده های خـود او ، گاتاهـا، اسـت کـه
کهن ترین بخش اوسـتا را تشـکیل می دهد. جکسـن، آبراهام و یلیامز (۱۳۸۴). ترجمه ٔ داریوش احمدی.یادکردهـای دیـن زرتشـت در متـون مانوی" هفـت آسـمان
را از رو ی اختیـار و اراده ی آزاد انجـام داده انـد و هیچ گونـه جبـر و ا کراهـی در میـان نبـودهاسـت." عرب هـای مسـیحی مذهـب کـه هم ا کنـون در میـان مسـلمانان زندگـی می کننـد،
شـاهد ایـن تسـامح و سـهل گیری هسـتند.
و ی در جایـی دیگـر می نویسـد: "از پیوندهـای دوسـتی کـه همـواره میـان عرب هـایمسـلمان و مسـیحی برقـرار بـوده و اسـت، ممکـن اسـت دارو ی کنیـم کـه زور و نیـرو ، هیچ گاه
در گرو یـدن مـردم بـه اسـلام مؤثـر نبـوده اسـت. ایـن در حالـی اسـت کـه مسـیحیان پـس ازپیـروز ی بـر اندلـس، مسـلمانان را بـه پذیـرش مسـیحیت و در صـورت مخالفـت بـه مـرگ
تهدیـد کردنـد".
پاسـخ غـرب در برابـر نرم خویـی و بردبـار ی مسـلمانان جـز کشـتار بی رحمانـه در طـولتار یـخ نبـوده اسـت. در تار یـخ معاصـر می خوانیـم: "بـا وجـود رفتـار انسـانی کـه مسـلمانان در
هسـپانیا و برخـی از کشـورهای مفتوحـه روا می داشـتند، پـس از چنـد سـده، در اثـر عنـاد وتعصـب کشـیش ها و تحریـک افـکار ملـی و نـژادی، جنجـال و مخالفـت شـدیدی در برابـر
مسـلمانان در هسـپانیا بـه وقـوع پیوسـت و پیشـوایان دیـن، بـه کشـتار پیـر و جـوان و مـرد وزن مسـلمان فتـوا دادنـد تـا ایـن کـه فیلیـپ دوم بـه فرمـان پـاپ، بـه وضعـی نابه هنجـار فرمان
اخـراج مسـلمانان از سـرزمین اسـپانیا را صـادر کـرد.
بـه همین ترتیـب، پیـش از آن کـه مسـلمانان موفـق بـه گریـز شـوند، سـه چهـارم آن هـا بـهحکـم کلیسـا در خـا ک و خـون افتادنـد و کسـانی کـه جـان خـود را بـا هـول و هـراس از خطـر
مـرگ نجـات دادنـد، بعدهـا بـه دسـتور دادگاه تفتیـش عقایـد، همه شـان محکـوم بـه اعـدامشـدند. پـس از فیلیـپ در دوران زمامـدار ی فردینانـد شـارل پنجـم، مسـلمانان زیـر فشـار و
محدودیـت فـراوان زندگـی می کردنـد. در طـول ایـن مـدت، نزدیک به سـه میلیون مسـلمان ازدم تیـغ تعصـب و جاهلیـت گذشـتند»
آلبرمالـه دربـاره ی آدمکشـی های صلیبیـان می نویسـد: "عمـوم روایـات بـر کشـتار عـامشـهادت می دهـد، تقریبـاً ۱۰ هـزار مسـلمان در معبـد کشـته شـده
می رفـت تـا بنـد پایـش را خـون می گرفـت و هیچ کـس جـان به در نبـرد و حتا بر زنـان و کودکان
خردسـال نیـز هـم رحـم نکردنـد.»یوسـف اشـباح تار یخ نویس آلمانی در کتاب "تار یخ اندلس" آورده اسـت که "سـپاهیان
مسـیحیان سیل آسـا بـه شـهرها و روسـتاها سـرازیر می شـدند و آن هـا را آتـش زده، ویـرانمی کردنـد و به هرکجـا کـه می رسـیدند بـا آتـش و شمشـیر به جـان مـردم می افتادنـد و مسـاجدمسـلمانان را تحقیـر و توهیـن و صلیب هـا را بـر فـراز مناره هـا نصـب می کردنـد.»
امـا پیـش از آن، یهودیـان، مسـیحیان و مسـلمانان در صلـح و صفـا و تسـامحی
چشـمگیر در هسـپانیای زمـان حا کمیـت مسـلمانان در کنـار هـم ز یسـته انـد؛ حتـا همیـنامـروز ، میلیون هـا مسـیحی و نیـز شـمار کمـی از یهودیـان، زرتشـتیان، بودائیان و هنـدوان، درگسـتره ی از مغـرب تـا مالیـزی زیـر حا کمیـت مسـلمانان مشـغول گذرانـدن زندگـی هسـتند.
نـه تنهـا بـر آن هـا در مقـام انسـان، تسـامح و مـدارا روا داشـته شـده، بلکـه بسیار ی شـان در
کشـورهای خـود، ثروتمندتریـن گروه هـا بـه شـمار می آیند، مانند قبطیاندر مصـر یا بوداییانچینـی در مالیـزی. ایـن گروه هـا هرگـز مشـمول تصفیـه ی تبـار ی نشـده انـد؛ در حالیکـه
مذهـب اصلـی ایـن کشـور باقـی مانـد. پـس از آن مسـیحیان همـواره بـه عنـوان یکـی از اقلیت هـای بزرگدر مصـر به شـمار رفته انـد. از نظـر تار یخـی قبطیـان بـه زبـان قبطـی صحبـت می کردند کـه بازمانده ای اززبان دموتیک از مصـر باسـتان (زمان اشـغال مصـر توسـط یونانی هـا) به شـمار می آیـد. از نیمه هـای قـرن
هجدهـم میـلادی ایـن زبـان آغـاز بـه انقـراض نمـوده و بیشـتر ایـن مردمـان به زبـان عربی تکلـم می کنند.
امـروزه قبطیـان بیشـترین جمعیـت مسـیحی در خاورمیانـه را تشـکیل می دهنـد و یکـی از بزرگتریـن
اقلیت هـای مذهبـی در ایـن منطقـه می باشـند. ا کثـر قبطی هـا از نظـر مذهبـی پیـرو کلیسـای ارتدکسقبطی اسکندر یه می باشـند. در حـدود ۸۰۰۰۰۰ نفـر از آن هـا نیـز بیـن دو شـاخه کاتولیک قبطی
و پروتسـتان قبطی تقسـیم شـده گذشـته از جنایـات دهشـتنا ک آلمـان نـاز ی، مسـلمانان و یهودیـان در هسـپانیای پـس از۱۹۴۲ یـا تاتارهـادر روسـیه ی تـزار ی و همیـن امـروز نیز مسـلمانان در بوسـنی، مـورد تصفیه ی
تبـار ی قـرار گرفتـه انـد»
تمـدن در جوامـع بشـری، پیشـنه ی تار یخـی و درازمـدت داشـته اسـت و بـه هـر دوره ی تار یخـی کـه می نگریـم، فـراز و فرودهـای بسـیار ی وجـود داشـته و پیشـرفت های بسـیار ی
انجـام شـده اسـت. تمدن هـای آشـور یان، یونانیـان، هندیـان، رومیـان، ایرانیـان، مسـلمانان وا کنـون غربیـان، نمونـه ی شناخته شـده از تمـدن بشـری هسـتند کـه در تار یـخ به ثبت رسـیده
اسـت. آ گاهـان بـه ایـن بـاور انـد کـه ایجـاد تمـدن هیـچ ارتباطـی بـا نـژاد و رنـگ نـدارد، بلکـهسـرزمین های خاصـی کـه بی بهـره از منابـع طبیعـی نیسـتند، بسـتری مناسـب بـرای ایجـاد
تمـدن در ادوار تار یـخ بـوده انـد و مـردم آن بـا تـلاش و کوشـش و پیـرو ی از سـنت های پایـداربـه سـربلندی و پیشـرفت رسـیده اند.
بـه روایـت تار یـخ، آن تمدنـی پایـدار اسـت کـه از دسـتاوردهای گذشـته گان بهـره گیـریکـرده و دانش هـای متنوعـی را بـه گنجینه هـای علمـی خـود افـزوده باشـد. تمدن هایـی کـه
عقلانیـت و خـردورز ی را معیـار عمـل خویـش قـرار دادنـد بـه سـاختن یـک تمـدن شـگوفادسـت یافتنـد. تمـدن اسـلامی، انسـان ها را بـه یـاد گرفتـن، دانش انـدوز ی فـراخواند
1 - تاتارها یکی از اقوام تورکی زبان اند که ز یستگاه آن ها جمهوری تاتارستان در غرب مرکزی فدراسیونروسیه و بخش هایی از سیبری و آسیای میانه است.
جمعیـت تاتارهـای روسـیه در سرشـمار ی سـال ۲۰۰۲ روسـیه ۵٬۵۴۵٬۶۰۱ نفـر اعـلام شده اسـت. تاتارهایتاتارسـتان کـه به تاتارهـای قازان هـم معـروف هسـتند شـاخه اصلـی قـوم تاتـار را تشـکیل می دهنـد کـه
به زبـان تاتـار ی از شـاخه قبچاق خانواده زبآن هـای ترکی سـخن مـی گوینـد. اقلیتـی از تاتارهـا افـزون بـرروسـیه در کشورهای اوزبیکستان، قزاقیستان، قرقیزستان، ترکمنستان، تاجیکستان، اوکراین و آذربای
جان، ایران نیـز بـود وبـاش داشتنداهداف صلح اینست که
دانش هـای گونا گـون را بـه تعالـی برسـاند و پیشـرفت های علمـی چشـمگیری بـرای بشـر بـهدمیـراث بگـذارد.خطـه ی بـزرگ خراسـان تار یخـی، یکـی از سـرزمین های پهنـاور ی بـوده اسـت کـه درپیشـرفت و انکشـاف علـوم اسـلامی، بـا درایـت، ایمـان و شـهکار ی شـاهان مسـلمانان،
توانسـت در درخشـندگی عالـم اسـلام، علـوم اسـلامی و تعالـی ایـن دیـن آسـمانی،سـهم شـایان توجـه داشـته باشـد. در خراسـان، امـا رشـته های علـوم طبیعـی و بشـری در
زمینه هـای میکانیـک، کیمیـا، ر یاضیـات، نجـوم، طب، داروسـاز ی، بیولوژ ی، فلسـفه، کلام،جامعه شناسـی، روان شناسـی، تار یخ نـگار ی، حقـوق، اخلاق، هنر ، ادبیـات، فرهنگ و رونق
تألیـف و ترجمـه، پایه گـذار ی شـده و جریـان علـم و صنعـت بـه حمایـت شـاهان مسـلمان،گسـترش یافتـه بـود.
رنسـانس علمی در سـده ی نهم هجری در عصر تیمور یان هرات، آغاز به رشـد و توسـعهکـرد و امـروزه صعنـت معمـار ی و مهندسـی بـه سـبک عـراق در جهـان شـهرت دارد. مدارس
و کتابخانه هـا و نهادهـای تعلیمـی بسـیار ی در شـهرهای بخـارا، سـمرقند، نیشـابور ، بلـخ وب ُ سـت مشـغول پویایـی و رقابـت سـالم علمـی بـوده انـد و گاه مـدارس مثـل دانشـکده های
معاصـر بـه رشـته خـاص از علـوم ربـط داشـتند.
مرکـز آموزشـی "ابوحفـص" و "فارجـک" در بخـارا؛ مرا کـز تعلیـم و تربیـت در "قطـان"بیهقـی"، "حـداد" و "رشـدیه" در نیشـابور ؛ مرا کـز تعلیم " صالح تبانـی" در غزنی، "ابن حبان"
در بسـت (ولایـت هلمنـد امـروز ی) همچـون دانشـگاه های علمـی، تحقیقـی و پیشـگام درصنعـت و نـوآور ی، آن زمـان و سـرامد روزگار در آن زمـان بودنـد.
بیـرون از آمـوزش در نهادهـای تعلیمـی، امـا فرا گیری دانش از طریق اسـتادی و شـا گردیبـدون واسـطه میـان اسـتاد و شـا گرد در خانـه، دکان، ربـاط، خانقـاه، مسـجد در آن روزگاران
به گونه ی گسـترده رواج داشـته اسـت. تعدد صحاف و ورَّاق نامدار در سـرزمین خراسـان، بهسـاخت و ترمیـم کتـاب اهتمـام می ورز یدنـد1. آن زمان همین زمینه تنها برای نسـخه بردار ی
وجود داشـته است.
کتابخانـه ی دربـار سـامانیان بخـارا از غنی تریـن کتابخانه هـای جهـان اسـلام بـه شـمارمی آمـد. گفتـه شـده اسـت کـه ابوعلـی سـینا هنـگام ورود بـه این کتابخانه شـگفتی زده شـد و
چندیـن سـال را در آنجـا بـه مطالعـه پرداخـت.
بـا آن کـه دانشـمندان آن روزگار بـه وسـایل دقیـق فنـی و صنعتـی امـروز ماننـد بـرق،آزمایشـگاه، فنـاور ی و امکانـات مـدرن دسترسـی نداشـتند، امـا بـا دقـت بسـیار بـالا، مقـدار
فیزیکـی اجسـام را تعییـن می کردنـد کـه از برخـی جهـات بـا معیارهـای علمـی امـروز یکسـان
می باشـد. تعییـن وزن مخصـوص اجسـام را ابور یحـان بیرونـی معرفـی کـرد و قوانیـن لازم وبازتـاب نـور را ابـن هیثـم بصـری ارائـه نمـود.